بعد ۱۷ روز تاخیر بالاخره پریود شدم

چرا این مدت تو این چهار سال هیچوقت عادی نشده چهارسال۴۸باره که امیدم ناامید شده ۴۸ بار که بچه خیالیمو از دست دادم خیلی عجیبه منی که صبر نداشتم ۴۸بار شکستم و جمع شدم خورد شدم و دوباره و دوباره با کلی امید ادامه دادم
بازم شکستم برای ۴۹مین بار ولی این بار قوی تر از قبلم اینو مطمئنم حکمت و مصلحت خداست گلایه نمیکنم همیشه به حکمت خدا راضی بودم و هستم مطمئنم اون صلاحمو بهتر میدونه
هر موقع صلاح زندگیم باشه یه کوچولو میاد تو دلم به امید همون روز زندم
اینو برای تو می‌نویسم دختر یا پسر نازم
نمی‌دونم کی قراره بیای ولی اینو بدون در نبودن خیلی زخم زبون شنیدم خیلی خورد شدم خیلی دارو خوردم خیلی عوارض رو بدنم تحمل کرد تو بهترین سال های زندگیم تصمیم گرفتم برای اومدن تو تمام تلاشم بکنم
ولی اینو بدون برااای تو جوونمم میدم بدون فک کردن برای یه لحظه رویای دیدنت هزار بار میمیرم تو با ارزش ترین دارایی منی آره تویی که هنوز نیومدی رویای اومدنت منم سرپا نگهداشته
هر موقع خواستی بیای اینو در نظر بگیر مامانت برای بو کردنت گرفتن دستات روزی هزار بار مرد و زنده شد
فقط کافیه یبار ببینمت شیر بدم بهت بعدش بمیرمم مهم نیست ولی تا اون موقع زنده میمونم قوی و پر انرژی
بیا جان مادر بیا که دلم تنگ برات 🥹♥️

تصویر
۱۳ پاسخ

درهرصورت هردو ناراحت و افسرده ایم😩😩😓😓😓

چقدر متفاوتیم من با جلوگیری کاندوم باردارشدم،یه بچه کوچیک یکساله ام دارم اصلا شرایط نداشتم و مجبورشدم سقط کردم…امیدوارم خدا بهت یه نی نی خوشگل بده،پیامت رو که خوندم گفتم اون بدون دلهر میتونه رابطه داشته باشه درصورتی که بعدازاین اتفاق من و همسرم نتونستیم باهم باشیم و خیلی به رابطه جنسی و عاطفی ما ضربه زده

من الان تو عروسیم وسط شلوغی و دی جی
ولی وقتی پستت و خوندم بغض کردم

گلم همه چی دست خداس این اول و آخر حرفمه
مردم و حرفه‌ های مزخرفشون برن به درک
همین الان از خدا می‌خوام هرچه زودتر یه نی نی خوشگل و سالم بزاره بعلت گلم نگران نباش همه چی پیشرفت کرده نشد اینو بدون خدا همیشه هست عمه ی من بعد ۹سال باردار شد با ivfالان سه قلو دختر و یه پسر داره

انشالله که به این زودیا دامنت سبز بشه گلممم🥹🩷🌱

عزیزززز دلممم
چقد من الان با این نوشتت بغضم گرفت و دارم گریه میکنم 😭😭😭
منی که ۲سال و نیمه اقدامم ولی مثل شما هنوز نتیجه ای ندیدم هر ماهمو هم به یه امیدی سپری میکنم ولی اصلا هیچی
از برج ۹ وضعیتمو محض دلخوشی به بارداری تغییر دادم ولی تا ۱۲ سیزده هفته میرم باز از اول تاریخ پریودم میزنم میگم شاید اندفه دیگه خدا بهم بچه بده ولی خدا حرفامو نمیشنوه انگار . نگا همسرم میکنم کم خودتو زندگیش مشکل نداشته هنوز ۳۲ سه سالش بیشتر نیس ولی موهاش سفیدشده مخصوصا تو این یه سال آخر باز بیشتر جوش میکنم 😭😭😭

عزیزم چقدر یاد خودم افتادم با حرفات💔 از ته ته دلم دعا میکنم به زودی خدا یه نینی ناز خوشگل بهت بده❤️

مشکل شما چیه عزیزم
منم منتظرم

چقدر یاد خودم افتادم😭😭😭
بغضم گرفت با پستت
منم همین بودم بعد 4 سال که باردار شدم فکر کردم همه چی تموم شد چشم انتظاریم خلاص شد ولی تو 5 ماهگی دوقلوهام سقط شدن قبلش چقدر بدبختی کشیدم تو باردازی چقدر در به دریو وریودور بیمارستانا بودم اخرشم نشد حالا دوباره باردارم ولی میترسم اینم نمونه اینم خدا ازمون بگیره

منم مثل شمام دقیقا امروز پریود شدم باورت میشه حتی حوصلم نکشید گریه کنم یا ناراحت بشم سر شدم دیگه......

ینی ۴ساله داری اقدام میکنی؟!
بچه اولته؟
خیلی خوبه که امیدواری و به خدا توکل میکنی. زخم زبونا همیشه هست. حتی اونی هم که زود بچه دار میشه چیزی بهش میگن.

دورت بگردم
چقدر من بغض کردم با این پستت
یاد خودم افتادم🫠
منم 1 سالو 6 ماه چشم انتظاری کشیدم میدونم چ درد بدیه ب خدا
بنظرم برو پیش ی دکتر خوب و کار درست
من بعد 1 سالو 6 ماه رفتم سزد از شیراز راهی یزد شدم
با اینکه مشکل خاصی هم نداشتم رفتم زیر. نظر پروفسور افلاطونیان
با اولین نسخه داروییش باردار شدم
خیلیا از تموم شهرا میومدن پیشش و ازش راضی بودن
امیدوارم بدردت بخوره اگر ادرس و اینا خاستی بهم بگو من هر کمکی از دستم بر بیاد رو چشمم میزارم

😞💔چقدر منی من هم همیشه امیدوارم آخرش هم قشنگ میخوره تو ذوقم

انشالا ک خدا دامنت سبزکنه عزیزم برات دعاکردم

سوال های مرتبط

Rezvan Rezvan قصد بارداری
نفس نفس قصد بارداری
الان که اینو مینویسم از درون داغونم دست و پام مثل یخ هست در ن مثل ژغال میسوزه
الان که اینو مینویسم نمیدونم یه بار دیگه کی قراره تجربه کنم بارداری رو نمیدونم به کدام گناهم شکنجه میشم ولی امید دارم گاها میگم خدا منو اینجوری ول نمیکنه به حال خودم میده میده میده
عزیز دل مادر درسته ماه پیش تنهام گذاشتی ولی هنوز تو دلم دارمت تو خیالم تو حرف هام روزی چندین ساعت بدون اینکه بدونم باهات حرف میزنم میگم میخندم توخیالم باهات بازی میزنم
گاها مثل دیونه ها فکر میکنم باردار دستمو میکشم رو شکم وباهات حرف میزنم پارسال عاشورا از امام حسین خواستمش تا سال بعد بهم بده داد درست ۱۲ روز مونده به محرم داد ولی در عرض ۱۰ روز هم مامان شدم هم از دستش دادم خیلی سخت بود منی که ۱سال ونیم تو اقدام بودم خیلی سخت بود گفتم شاید میخواد بدون دارو بهم بده دیگه این ماه میده امید داشتم ولی این ماهم ناامید شدم
عزیز دل مامان زود بیا که خسته ترینم درسته سنی ندارم ولی دوست دارم تو همین سن کم بچمو بغل کنم
نزار از این بعدتر افسردگیم پیشرفت کنه بیا که بی صبرانه منتظرتم
میایی میدونم میایی چون من اون خدایی که میشناسم اذیتم نمیکنه بخاطر صبر کردن هم شیرین عزیز دل مادر
حس مادرانه دو زمانی تجربه کردم هنوز تازه فهمیده بودم باردارم کلی همش نگران بودم که این نگرانی تبدیل به واقیعت شد والان مثل کابوس برام میمونه
بمونه به یادگار در تاریخ ۱۴۰۴/۴/۲۹
دوفرشته آسمونی دوفرشته آسمونی قصد بارداری
دخترکم، فرشته کوچولوی من


امروز اگه بودی، ۲۱ روز از اومدنت به این دنیا می‌گذشت. ۲۱ روز که می‌تونست پر باشه از عطر تنت، صدای نفس‌های کوچولوت، و نگاه‌های معصومانت. دلم برای خودت، برای همین ۲۱ روز نگذشته، و برای تمام روزهایی که می‌تونستیم با هم داشته باشیم، یک دنیا تنگ شده

دلم برای روزهای بارداریم هم تنگ شده. برای اون حس قشنگی که داشتمت، برای تکون‌هات، برای تمام رویاهایی که با حضورت توی دلم پرورونده بودم. هر بار که بچه‌ای رو بغل می‌کنم، ته دلم یک بغض سنگین می‌شینه، یک حس غریب که دلم می‌خواد از ته دل گریه کنم. ولی خب، سعی می‌کنم صبور باشم، جلوی بقیه لبخند بزنم و نشون بدم که قوی‌ام.

اما تو خلوت خودم... تو خلوت خودم فقط مال منی. اونجا من آزادم که برای تو عزاداری کنم، آزادم که تمام این دلتنگی‌ها رو فریاد بزنم و برای نبودنت اشک بریزم. تو همیشه تو قلب منی، دختر قشنگم. یک تکه از وجودم که برای همیشه جای خالیش حس میشه.

دوستت دارم فرشته آسمونی من🪽👶🏻❤️‍🩹
❤️👶🏻👧🏻💙 ❤️👶🏻👧🏻💙 قصد بارداری
نامه‌ای از دلی عاشق، برای کوچولوی نیامده اش

سلام عشق کوچولوی من...
نمی‌دونم الان کجایی، نمی‌دونم روی ابرا داری بازی می‌کنی،
یا توی گوش خدا زمزمه می‌کنی: "من هنوز نمی‌خوام برم پایین، هنوز دلم تنگ نشده..."
اما من...
من اینجام، هر روز، هر شب، با دلِ پر از تو، منتظرتم.

تو نمی‌دونی،
هر بار که لباس کوچیک بچه‌گانه‌ای دیدم،
تو رو توش تصور کردم.
هر بار که یه مامان بچه‌شو بغل کرده،
یه لحظه، فقط یه لحظه، تو رو تو آغوشم حس کردم.

می‌دونی کوچولوی من؟
من گاهی با شکمم حرف می‌زنم، حتی اگه خالی باشه...
گاهی دستمو می‌ذارم روش و می‌گم:
"یه روزی تو اینجایی... درست همین‌جا، زیر دستام، توی وجودم..."

و بعد چشمامو می‌بندم،
و تو رو می‌بینم—
با چشمای درشت و لبخند بی‌دندون، با دستایی که دنبال دست من می‌گرده...

من قول می‌دم وقتی بیای،
واست دنیا رو امن می‌کنم.
تو فقط بیا...

بیای، که لالایی‌هام برسه به گوشات.
بیای، که این بغض‌های بی‌صدا بالاخره جاشو بده به اشک شوق.
بیای، که بگم:
"من تموم شدم، ولی تو شدی تمومِ من..."

تا اون روز،
من اینجام،
مادری که هنوز بچه‌شو نمی‌شناسه،
اما بی‌وقفه دوستش داره...
مامان پناه مامان پناه قصد بارداری
🌸 سلام به همه دوستای عزیزم تو گهواره🌸

بعد از یک سال و چند ماه تلاش برای مادر شدن، دیگه واقعاً خسته شدم... 😔
روحیه‌ام رو از دست دادم و احساس می‌کنم دیگه توان ندارم. برای مدتی از همه فضاها دور می‌شوم تا شاید بتونم کمی آرامش پیدا کنم و دوباره خودم رو پیدا کنم. 💭💔

ان‌شاءالله روزی که بیبی چکم واقعاً مثبت بشه و من مادر بشم دوباره برمی‌گردم و با قلبی پر از امید میام دوباره اینجا، کنار شما عزیزانم. 💖🌿

دعا می‌کنم برای تمام کسانی که در انتظار مادر شدن هستند، چه یک ماه، چه ده سال…
هیچ‌وقت نگید که «چند ساله اقدام کردی» یا «تو هنوز یک ساله‌ اقدام کردی»
هر آدمی مسیر خودش رو داره و هر درد و امیدی یه دنیا برای اون شخصه. 🕊️
اون ناامیدی‌هایی که حس می‌کنیم، خیلی سخته، خیلی دردناکه.

من خودم چند وقته افسردگی گرفتم، حتی به خونه و زندگیم نمیرسم از بس روحیه‌ام خراب شده… 🖤
ولی ان‌شاءالله روزی که برمی‌گردم، هر کدوم از شما دوستان عزیز، مادر شده باشید . 🌟👶

خدانگهدار، تا روزی که دوباره برگردم. 🙏💕
بمونه یادگاری از روز های سخت انتظار
تاریخ
۱۴۰۴/۰۸/۲۱
#دورهمی #بارداری #فرزندپروری #مادر #انتظار #نوزاد
فرفری🧡 𝔦ù𝕚🌱 فرفری🧡 𝔦ù𝕚🌱 قصد بارداری
دای مهربونم، سلام. می‌دونم که صدامو می‌شنوی، حتی اگه زبونم قفل شده باشه و نتونم درست حرف بزنم. خدایا، شش سال… شش ساله که منتظرم. شش ساله که هر ماه با امید شروع می‌کنم و با ناامیدی تموم می‌کنم. دیگه خسته شدم، خدا. خیلی خسته شدم.

خدایا، تو شاهدی که چقدر دلم بچه می‌خواد. تو می‌دونی که چقدر این آرزو برام بزرگه. هر روز با فکرش بیدار می‌شم و با حسرتش می‌خوابم. خدایا، چرا منو لایق مادر شدن نمی‌دونی؟ مگه من چه گناهی کردم؟

خدایا، این روزها خیلی دلم شکسته. هر بار که یه مادر با بچه‌اش رو می‌بینم، قلبم یه جوری می‌شه. انگار یه تیکه از وجودم رو دارن با خودشون می‌برن. خدایا، منم دلم می‌خواد مادر باشم. منم دلم می‌خواد بچه‌مو بغل کنم، ببوسم و بزرگش کنم.

خدایا، می‌دونم که نباید ناشکری کنم. می‌دونم که تو صلاح منو بهتر می‌دونی. ولی خدایا، دیگه طاقت ندارم. دیگه نمی‌تونم این همه درد رو تحمل کنم. این همه انتظار داره منو از پا درمیاره.

خدایا، کمکم کن. بهم صبر بده، بهم امید بده، بهم یه نشونه بده. بهم نشون بده که هنوز امیدی هست. بهم بگو که منم یه روز مادر می‌شم.

خدایا، تو تنها امید منی. تو تنها کسی هستی که می‌تونه این درد رو از دلم برداره. پس کمکم کن، خدا. خواهش می‌کنم کمکم کن."😭😭😭😭گ