ی چیز برات تعریف کنم. مادرم و. پدرم عاشق هم بودن ازدواج کردن بعدش بابام رف زن دوم گرف. همه چیزیش اون زنش بود فقط برا هوسش میومد پیش مامانم و کلی دعوا و بدبختی.... مادرم خیلی خیلی اذیت شد داداشمو ک بدنیا اورد قهر کرد و. رف خونه باباش برا طلاق، باباش بش گفته پسرشو بش میدی میای طلاق میگیری مادرم نتونست داداشمو ول کنه موند و ادامه داد تا اینکه بیماری اعصاب و روان کرفت ماها بیمار میشد و از حالمون خبر نداشت ماهم بچع بودیم پول نداشتیم ببریمش دکتر ویلد نبودیم هم... پدرم هم زنذکی خوبی ساخت برا اون زن و. بچه هاش یعنی باور کن جلو چشامون کلی خرید میکرد برا اونا و ماهم تو حسرت نون خشک... اما مادرم وقتی حالش خوبه کار میکرد تو خونه خیاطی و.... برامون جبران میکرد و مارو با چنگ ودندون بزرگ کرد... همه امون درس خوندیم. ازدواج کردیم خونه مامانم هم خیلی قشنگه خودش و داداشام ساختنش. ـب خاطر ماها تحمل کرد و ادامه داد ولی بابامو ول کرد پیش اون زنش راهش نداد خونمون دیکه.... خاستم بگم مادرم بخاطر بچه هاش از هر چیزی گذست حتی خانواده اش....
هی من اول و آخر همین بود که هست نمیشه درستم بشه نمیشه برم خونه پدرم اونجا انقدی سخت گیری میکنن بهم انقدی دخالتم میکنن اصلا دوست ندارم برگردم و اینجا هم هستم کلی مشکل دارم فقط جوانیمون رفت با آدم های اشتباه خوشبحال هرکسی که سنتی ازدواج نمیکنه
بهش اهمیت نزار بی محلی کن بی توجهی کن مردا وقتی زیاد بهشون بچسبی محبت کنی دور ورشون میداره و دوری میکنن ولی وقتی بی محلی کنی جذب میشن
از قدیم میگن بخندی ام میگذره نخندی ام
پس بخند تا خوش بگذره
ولش کن اجی ـبخاطر دل خودت زندگی کن بخاطر بچه هات
اهمیت نده
زندگی رو سخت هم بگیری میگذره شل هم بگذری میگذره
پس شل بگیر بزار بگذره......
عزیزم چقدر حرفات حرف منه
خیلی خیلی درک میکنم چی میگی
آدمی که بویی از محبت نبرده پیرت میکنه ذره ذره
انگار فقط تو خونه ام تا کارای خونه رو بکنم
نه احترام نه محبت نه ذره ای بوی دوست داشتن
اینکه میگی قبل از بچه خوب بوده بعدش اینجوری شده عجیبه
باهاش صحبت نکردی؟
😭😭😭😭😭 عزیزززم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.