۹ پاسخ

داشتیم شام میخوردیم
چند روزی که بود که حالم خیلی خوب نبود
هنوز ۴ روز به موعدم مونده بود
وسط شام یهو به دلم افتاد برم تست بدم
در لحظه دو تا خط پررنگ افتاد!
کلی فکر کردم که چجوری بهش بگم که سوپرایزش کنم، همونجا به خریدن کفش کوچولو و نوشتن نامه، فرستادن یه باکس به محل کارش و … فکر کردم و با خودم گفتم الان هیچی نمیگم فردا تصمیمو میگیرم.
اومدم بیرون
تا رسیدم سر میز شام و چشماش به چشم های همسرم افتاد گریم گرفت و طاقت نیاوردم! با گریه و بلند گفتم گفتم بالاخره شد! بابا شدی!

خیلییی بیشتر از چیزی که حتی تصورشو می‌کردم ذوق کرد.
اون شب برای هردومون رویایی شد! تا صبح صحبت کردیم! راجع به آیندمون، آینده نی نی ، اینکه چه اتفاقاتی در انتظارمونه! صورتشو تصور کردیم و اینکه چه شکلی قراره بشه! و …
فرداش همسرم یه مجسمه ی خوشگل برام خرید که از یک خانم باردار! همون مجسمه ای که توی اولین دیدارمون، زوجش رو خریده بود!
گفت خواستم خانوادشو بخرم که نی نی هم توش بود! ولی فکر کردم هروقت دنیا اومد سه تایی میریم و خانوادشو میخریم!

ولی عمر این شادی کوتاه بود… دو ماهم بود که اولین قطره ی خون دنیامو تیره کرد…
بعد توی سونو گفتن ایست قلبی کرده و نهایتا در سه ماهگی سقط شد…

هنوز اون مجسمه هست… یه مادر باردار در انتظار…

امیدوارم بالاخره به سر بیاد این انتظار…💗✨

ما همه منتظرا قلبامون همینقد شکننده اس.ایشالا بزودی انتظارمون ب پایان برسه

بی بی چک زدم عکسشو اینجا گذاشتم گفتن هاله داره شب که شوهرم اومد بهش گفتم باهم‌ رفتیم آزمایش دادیم برای جوابش هم من تو ماشین منتظر بودم خودش رفت جواب رو بگیره یه ده دقیقه ای طول کشید تا بیاد وقتی اومد صورتش خیس اشک بود گفت از خوشحالی پاهام توان راه رفتن نداشت کنار جدول نشسته بودم اشکام میریخت 🥲 کلی تو ماشین گریه کردیم تو راه برگشت هم کلی درمورد آیندش فکر کردیم و همه چیز خوندیم تو گهواره و نت که چی خوبه چی بد
ولی خب به هفته نکشید سقط شد 🙂🥲💔💔💔

من دفعه اول یک کلیپ درست کردم براش فرستادم تو خونه بود ک گفتم یک چیزی فرستادم گوشیت رو چک کن وقتی ک دید فهمید باورش نشد از خوشحالی آزمایشم رو آوردم دید ....ولی متاسفانه نموند
دفعه دوم تو حرم امام رضا یک جوراب بین کتاب دعا گذاشتم دادم ک بخونه دید و خوشحال شد رفتم برام به ضریح روسریم رو متبرک کرد و آب از سقاخونه آورد ....ولی بازم نموند
فعلا هم ک چشم انتظارم 🥺

همون روز گفتم پشت تلفن ولی همسرم ب خانوادش نگفت دومی گفت دنیا اومد بعد بگو اونم اگه تو خیابون دیدن چون رفتو امد نداریم

بغضم ترکید😭😭😭😭
یاد خودم افتادم شاید از نظر خیلیا خنده دار باشه دوتا بیبی چک زدم هاله انداخت همسرم خیلی ذوق میکرد کلی باهم راجب ایندمون رویا بافی میکردیم
مطمئن بودم ک باردارم چون اولین اقدامم بود
همسرم گفت فردا بریم آزمایش گفتم دیوونه من مطمئنم آزمایش چرا یهو میرم پیش دکتر میگم. باردارم گفت تو کاریت نباشه بریم خودش حتی صب بیدارم کرد. رفتیم تا رسیدیم رو پله های آزمایشگاه باورتون نمیشه همسرم از خوشحالی خورد زمین همونجا دلم. لرزید گفتم خدایا نزن تو ذوقش آزمایش دادم منفی بود ...... از اون روز ب بعد اقدام دارم ولی دیگع نمیزارم امیدوار شع🙃

جاش سبز بشه برات نازم

من اول مادرشوهرم فهمید😁😁

والا من اول به مادر شوهرم گفتم بعد به شوهرم 😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان جایزه م پارسا مامان جایزه م پارسا روزهای ابتدایی تولد
مامان جوجه مامان جوجه هفته چهارم بارداری