۹ پاسخ

وای چقد صبوری تو
من باشم اصلااا تحمل ندارم
چرا خودشون به فکر نیستن اخه

خیلی سخته حق داری تجربشو داشتم خدا صبرت بده

کل پاییز و زمستان مادر شوهرم میاد شهر پیش من،چون روستا تنهاست
اخه من تو خونه اون زندگی میکنم
داخل شهر
کل این شش ماه ،خونه من از کاروانسرا ،کاروانسراتره
کنم مثل تو از ۶صبح بیدار میشم تا ساعت ۱ و۲ شب
باید همه جارو تمیز کنم تا خوابم ببره
یه چیز بدتر من وسواس هم دارم ،به هر دست بزنه تا جایی که بتونم دوباره میشورمش
توالت و حموم یکی هست میمیرم هر بار موقع استفاده ازش
با اینکه هر روز با مایع ضد عفونی میشورم
خلاصه اینکه من درکت میکنم ابجی قشنگم،الهی که خدا به من و شما صبر بده
مادرشوهرم ۹تا بچه داره ،۷تا پسر دوتا دختر خونه اونا نمیره 😢
ولی کل پاییز و زمستان میان اینجا جمع میشن پیش مادرشون چون خونه پدریشونه
من توی اون ۶ماه افسردگی میگیرم، حالم از زمان و زمین بهم میخوره
آخرای اسفند که میشه جون میگیرم چونکه دوباره میره روستا و من میتونم برای خودم زندگی کنم 💔

دمت گرم با این صبرت من زود داغ میکنم تحمل هم نمیتونم بکنم 😣

واقعا خدا قوت
خب عزیزم بیدار شو صبحونه آماده کن بعدش برو بخواب

خسته نباشی واقعا گفتم که یک ماهی هستن با توجه به عملایی که گفتی
اما بنظرم نیازی نیست ۶ بیدار شی ربات نیستی که بخواب دیگه یه صبحانه گذاشتن کاری نداره براشون که

تو داری ثواب میکنی ،😀چون پیرن گناه دارن ،بعد اینکه تو هم خکبب میکنی یادشون میمونها ،انشالله ک ی خکنه عالی گیرت بیاد

کاروان سرا مهمون زیاد میاد

یعنی چه؟؟؟؟😁

سوال های مرتبط