۸ پاسخ

من تو ۳۵ هفته تصمیم گرفتم طبیعی زایمان کنم هر چی صبر کردم درد نداشتم تو ۳۸ هفته ۵ روز ان اس تی دادم ضربان قلب بچه خوب بود تو ۳۹ هفته تمام رفتم دوباره ان اس تی ضربان قلب دخترم خوب نبود دکترم معاینه ام کرده بود گفت بچه تو لگنت نیومده به خاطر ضربان قلب بچه فرداش سزارین شدم دکترم بی نظیر بود تشخیصش اون گفت ضربان قلب پایین اومده احتمالا بند ناف دور گردن بچه بوده دکترم بینظیر بود بی نظیررر

والا من دوتاشم سزارین کردم راحت

من ساعت ۶ بیمارستان بودم
ساعت ۹:۰۷ دختر نازم به دنیا اومد
من انتخابم سزارین اختیاری بود
این عکسم وقتی که دیگه میخواستم برم اتاق عمل گرفتم و برای همسرم فرستادم
و اینم بگم که عکسم همراه با فیلتر هستش😅 یکم پوستمو صاف و سوف کرده
دردناک ترین قستمشم اولین راه رفتن بود 🥲

تصویر

منم ۶صبح‌کیسه ابم پاره شد
رفتم بیمارستان امدول فشار زدن ساعت ۱۰دردای وحشتناکم شروع شد تا ۱۲
۱۲نیم هم اقا کارن ب دنیا اومد🥲

زیبا😍

پسر منم ۴ کیلو بود طبیعی نیومد
الانم وزنش زیاده بغلش میگیرم جای بخیه سزارینم از داخل درد میکنه 🤦🏻‍♀️

من اصلا طبیعی نمیخواستم دکترم اصرار که تلاشتو کن واسه طبیعی. من از ۷ ماه استراحت مطلق بودم. خلاصه از ۸ صب رفتم زایشگاه با یه ماما همراه هی بهم ورزش داد آمپول فشار تو سرم زدن چندبار معاینه ولی ۱ سانت بیشتر دهانه رحم باز نشد. ساعت ۲ رفتم سزارین. و موقع سزارین فهمیدن دخترم مدفوع کرده و خورده بچمو بردن nicu شستشو معده دادن آوردن. دکترم خیلی دکتر خوبی بود ولی این حرکتش سر زایمانم اشتباه محض بود و خدا به بچم رحم کرد واقعا

منم اورژانسی سزارین شدم
باز میشدم و همه چی عالی بود بجززززز ضربان قلب پسرم اخرم جفتمون افزایش ضربان قلب خوردیم و رفتیم سز

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۱ ماهگی
پارت دو
داستان زایمان فاطمه
بعدش ک ۱۹ تیر ماه شد منو صبح زود بردن تو اتاق بهم سرم فشار وصل کردن
منم زنگ زدم به مامان بزرگم اینا ک بیان
من زایمانم طبیعی بوده ولی خیلی سخت خیلی درد داشتم مامان بزرگم اینا رسیدن مامان بزرگم اومد پیشم از درد میمردم من اصلا دهانه رحمم باز نمیشد اومدن آمپول زدن به زور شدم ۳ سانت باز بهم فشار اومد ورزش کردم یعنی داشتم میمردم همش میگفتم من این سری میمیرم
درسته وزن دخترمم کم بود ولی خیلی سخت بود برام همش میومدن معاینه میکردن میمردم ۱۹ ک ختم بارداری زده بودن نشد موند فرداش ۲۰ تیر ماه صبح اومدن گفتم نه کیسه آبت پاره شده ن دهان رحمت بازه وای خدااااا من چیکار کنم اومدن باز آمپول فشار زدن بهم و بعد نمیدونم چی بود ریختن تو دستشون بردن داخل رحمم ریختن وای اون لحظه من مردم هعی شوهرم زنگ میزد میگفت بچه نشد میگفتم ن من میمیرم میگفت بگو ببرن عمل مگ میبردن میگفتن تو باید طبیعی زایمان کنی بعد چند دقیقه بعد شدم ۵ و نیم سانت و چند دقیقه بعد دکتر خودش اومد کیسه آبم رو پاره کرد و چند دقیقه بعدش مامان بزرگم گفت فاطمه میتونی صبر کنی من برم یه چایی بگیرم بیچاره از دیروز هیچی نخورده بود رفت ماما اومد بهم گفت برو از کمر خودتو تو حموم بشور بیا بخواب رد تخت ممکنه حالتون خراب بشه
مامان بهار مامان بهار ۸ ماهگی
سلام مامانی قشنگ منم اومدم بعد پنج ماه و نیم تجربه زایمان سومم رو بنویسم🥰بعد ی عالمع پیاده روی و ورزش و قبلشم معاینه شده بودم رفتم بیمارستان معاینه کرد نزدیک سه سانت بودم نوار قلب انقباض نشون میداد دیکه منو بستری کرد ی مامای خیلی خوب ک از قبل میشناختم اونجا بود خداخیرش بده بهم خیلی کمک میکرد خلاصه قصه بستری شدم باامپول فشار ساعت پنج بستری شدم تا هفت دردش قابل تحمل بود همچنان ورزش میکردم دیگه هفت ب بعد سخت گذشت سعی میکردم با ورزش و تنفس باز و دم عالی انجام میدادم واقعا کمک درد بود شکمم ک اول دست زد ماما گفت ک نی نی بزرگم نیست زایمانت راحته دیکه هشتو نیم نی نی ب دنیا اومد با زور ماما شکممو فشار مبداد زور خودم نمیومد زیاد و اصلا جیغ و داد نمیکردم فقط نفس عمیق و زور میدادم کل صورتم از روز قرمز شده بود ک ماما ترسیده بود میگف اینقدر زور ب صورتت نده ب پایین زور بده خلاصه مطلب ک ما ی عالمع بخیه و بقول معروف جر خوردیم😅 نی نی با وزن ۴کیلو ب دنیا اومد اینم بگم یک سال قبل بارداریم ناخاسته بود عمل زیبایی یاهمون تنگی پرینه انجام داده بودم ولی درکل نصببت ب دوتا زایمان قبل بهتر بود و اینم بگم ک همین ناخاسته ها عزیزترن🫢❤️ اینم بگم ک دخترک قصه ی ما از بس تپلی بود لباسای ک براس برده بودم و پمپرس شماره صفر براس کوچیک بود 😂🫡
هر سوالی داشتین بپرسین
مامان مهیار مامان مهیار ۹ ماهگی
مامانا بیاین درد و دل کنیم از زایمانتون 🤕😍
سزارین بودین یا طبیعی؟؟؟🤔😂😜
من که خودم طبیعی بودم ۴۱ هفته بودن درد رفتم با کلی آمپول درد و سرم و اینا دردم گرفت و دهانه رحم شیش سانت باز شد ولی یهو استپ زد و هر کاری کردیم و با ماما همراه هام هرچی ورزش کردم اصلا انگار که نه انگار 🥲 باز نشد که نشد 💔
دیگه من بعد چند ساعت درد کشیدن با پرستار های بچه🤦🏻🤦🏻که هی میگفتن حالا وقت هست حالا وقت هست دکتر اصلی من رسید و هرچی از دهنش در اومد به پرستار ها گفت که بچه تو تنگنا قرار گرفته داره خفه میشه یعنی منو میگی اینقدر گریه کردم که نگوووو💔🥲
دیگه منو اورژانسی بردن و مهیار جونم چند دقیقه دیگر تو بغلم بود🥹😍
اینم بگم که کیسه آبم رو هم زدن این پرستار های احمق
بچه نتونست بیاد بیرون😮‍💨
البته که شوهر خالم به حسابشان رسید😜 آخ دلم خنک شد هی یکی از پرستار ها داد زد سرم گفت ساکت شو ببینم شورشو در آوردی شوهر خاله ی گلم هم اونو مجبور کرد که تو ی اون جمع که سرم داد زده ازم عذرخواهی کنه😂🤦🏻🫢
شیر خشک نان کولیک شیرخواران رفلاکس سیسمونی نوزاد لباس نوزادی فروش سیسمونی پوشاک بچه
مامان دنیز کوچولو🥺💋 مامان دنیز کوچولو🥺💋 ۱۲ ماهگی
بعدش بچرو بردن ان ای سیو مامانم اومد🥺مامانم طلاق گرفته ماربزرگم پیشم میموند مامانم اومد منو دید گریه کرد منم گریه کردم بخیه هامو دید گفت باد کرده بخیه هام درد میکرد حس میکردم پوستم داره باز میشه رفته رفته بیشتر شده بود ناله هام شده بود جیغ یعنی درد طبیعی پیش اون درد شوخی بود:) مردم شده بود اندازه هندونه بخیه هام باز شده بود گوشم که باز شده بود داشت خونریزی میکرد اونم هی باد میکرد اینه باد کنک پرسنارا ریختن اتاقم دو نفر با اون زخم باز و اون همه ورم منو معاینه کردن هیچ وقت حلاشون نمیکنم دیدن نمیشه جمعش کردن بردن اتاق عمل بیحسی زدن پاهام گرم شد انقدر اذیت شده بودم خوابم برد هین عمل ساعت۹رفتم عمل ۱۲در اومدم رفتم ریکاوری یه خانم زایمان کرده بود بچش پیشش بود من گریه کردم بچم پیشم نبود حتی نزاشتن دست بزنم بهش🥺🥲
اومدم بخش بچمو اوردن نموند ان ای سیو دادن خودمون وزنش هم۲۵۰۰بود خیلی کوچولو بود💔🙂
من دو روز دراز افتادم رو تخت سزارینی ها پاشدن من نتونستم یه گاز گذاشته بودن داخلم تو رحمم خیلی اذیت شدم نمیتونستم درست بشینم تا یک ماه ولی از روز. هفتم پاشدم رفتم بیمارستان دنیز زردی داشت بعدشم خونه و بچه گردنم افتاد هیچکسم کمک نکرد بم کلی سرکوفت زدن بهم که بچه کوچیکه من دوران بارداری خیلی عذاب کشیدم اونایی که از بارداری با من دوستن میدونن
خلاصه اون روزا تموم شد الان دنیز خانوم ما بزرگ شده خانوم شده