۱۰ پاسخ

کاش فقط درد خودم بوووود...اونقدی که غصه هم وطن هامو میخورم خودم غصه ندارم ...

دقیقا روز ب روز دل مرده ناامید میشیم زنده ایم ولی هیچ فرقی با مرده نداریم مرده متحرکیم

حرف دل من که گاهی با عصبانیت و بیصدا فریاد میزنم...😔

دلم برا خودم و همه اونایی که مثل من عدالت دنیا ندیدشون و همه خآرشون کردن و خدام براشون کاری نکرد خیلی میسوزه خیلللی😓😢

از وقتی فهمیدم تا وقتی چس ناله کنم حس قربانی بگیرم شرایطم روز ب روز بدتر میشه دیگه از صندلی قربانی اومدم پایین ب الوهیت پاک درونم وصل شدم قدرتمو پیدا کردم فهمیدم ی رسالتی دارم هر چی شده هر اتفاقی ب ظاهر تلخ یا شیرین باید میشده ک‌من امروز قویتر و جسورتر باشم

چقدر غم داشت ،این درد تا جدی زیاد شده تو وجودم که برای یه ایران دلم میسوزه نه فقط خودم

🥹🥹🥹خدا بزرگه

گل گفتی گل این داستان زندگی منه
اون قسمت که گفتی این همه بار رو بیصدا کشیدی و‌حتا بلد نبودی گریه کنی

آخ که گفتی😥

میدونی
گاهی فکر میکنم روحیه چقر بودنمه که سرپا نگهم داشته
یه روز میشینم اندازه دنیا غصه میخورم و دیتمو رو زانوم میذارم با تمام قدرت شاد و شنگول زندگیو از پا در میارم
همه ی ما تو قلب هامون زخم های عمیقی داریم که تا ابد همراهمونه دوست قشنگم 🫂غصه نخور گریه کن
بعدش پاشو یه چایی دم کن بخور

سوال های مرتبط

مامان مسدود شدیم مامان مسدود شدیم ۵ سالگی
#پارت67

دکتر از مکثش استفاده کرد و گفت:

- بخاطر جسه‌ی کوچیک و سن کمش از روزی سه تا قرص باید شروع کنه تا به بالا ولی...

دکتر مکث کرد ولی ملورین متوجه شد که منظور دکتر از مکث آخر جمله اش چیست!

هزینه‌ی داروهای شیمی درمان برای او به شدت بالا بود و به حتم نمیتواست از پسش بر بیاید!

ولی با این حال دفترچه‌ی مینو را از جیب کیفش بیرون کشید و روی میز دکتر گذاشت و گفت:

- میشه داروهایی که باید برای بگیرم و اینجا بنویسین؟

دکتر بدون مکث گفت:

- بله حتما! بیمه دارین فقط؟

سری به نشانه‌ی منفی تکان داد و برای اینکه خیال دکتر را راحت کند گفت:

- مشکل هزینش نیست!

دروغ که حناق نبود در گلویش ببندد!
بالاخره در این شهر بی در و پیکر جایی بود که بتواند پول در بیاورد!

دکتر نسخه‌ی مینو را نوشت و دفترچه‌ی قدیمی را به دست ملورین داد و گفت:

- این داروهاشه، دکتر داروخونه مینویسه که هر کدومو باید چطوری مصرف کنه، تنها خواهشی که ازت دارم اینه که به مینو کمک کنی که روحیشو حفظ کنه، حفظ روحیه واسه مینو از همه چیز مهم تره!

مینوی عزیزش خوب بلد بود که چگونه خودش را قوی نشان دهد.

در طول جلسات شیمی درمانی با وجود دردی که می‌کشید باز هم گریه نکرده بود.

هر بار که چشمش به اندام نحیف و لاغر و استخوان های بیرون زده‌اش می‌افتاد غصه می‌خورد ولی مینو... تنها می‌خندید!