تو این دو هفته که فهمیدم دومی رو تو راه داریم ، شوهرم همش سعی میکنه دخترمو سرگرم کنه ببرش بیرون پارک و خانه بازی ، حتی نونوایی تا بیشتر به خودش وابسته بشه و از من یخورده فاصله بگیره و وابستگیش کم بشه امادش کنه هم واسه از شیر گرفتن هم اینکه من استراحت کنم ، بچرو بغل نکنم تا خدایی نکرده اتفاقی نیوفته
همش سعی میکنه خودش بیشتر کاراشو بکنه غذاشو بده ، بخابونش و......
خلاصه که از من دل بکنه
ولی خودم یه حس بدی دارم حس گناه حس اینکه چرا دخترم اینهمه وابستم بود الان دیگه نیست حتی کم کم پیش باباشم میخابه ، امروز باباش سرکار بود هعی بهونه باباشو گرفت منم که نمیتونم بغلش کنم ، پاشدم بدون کالسکه بردمش پارک تا هم پیاده روی کنیم هم سرگرم بشه و بهونه نگیره
رفتیم پارک انقد ماشالاه شیطونه فقط باید دنبالش میدوییدم ، اخرشم مجبورم کرد بغلش کنم ، قشنگ پوستم کنده شد !!
یخورده نگرانم یخورده که نه خعلی ولی میدونم دیر شده هم دخترم کوچیکه هم اگه یروز تنها باشم واقعا میمونم چیکار کنم !! الان که خوبه اولشه ولی چن ماه دیگه چیکار کنم ؟؟؟

رفلاکس
کولیک
نوزادی
بارداری
شیردهی
شیرخشک
پستونک
شیشه شیر

۱۰ پاسخ

ده سال دیگه هم میاوردی عذاب وجدان داشتی برای بچه بزرگ‌ترت
حس مادرانه س

من ۲۳ هفته ام هنوز بغلش میکنم😂

سخته عزیزم...هم برای شما و هم برای بچتون. ولی آنقدر هم از خودت دورش نکن.گناه داره طفل معصوم...خدا ایشالله دومی به همه مادر، پدرا به موقع بده.

عزیزم اگر مشکل جفت و چیزی نداری فک نمیکنم مشکلی باشه که بغلش کنی
آخه خیلی گناه داره هنوز به شما نیاز داره
من پسرم سه سالش بود ولی بغلش میکردم پارک میبردم تا ماه اخر
البته مشکل خاصی نداشتم
و اینکه لطفا براش داستان از اومدن نی نی جدید بگو
کتاب بگیر عکساشو ببینه که اینجوری امادگی براش ایجاد بشه
حس بد نداشته باش حتی اگه نتونی بغلشم کنی ساپورت روحیش خیلی مهمتره

خیلی خوبه که شوهرت انقدر همراهه
این عذاب وجدانتم طبیعیه هرکسی جات بود همینقدر عذاب وجدان میکشید ولی تو داری یه لطف بزرگ تر بهش میکنی تو این دنیای پر از صدرنگی و دوز و کلک، یه خواهر یا برادر براش میاری که همیشه پشتوانشه و قلبا دوستش داره😍
همبازیشه

بغلش کنه بابا
آبجی من بچه اولش پسر بود، یکسال و یکماهش بود که باردار شد
پسرشو میخواست بشوره انقدر لگد میزد به شکم و همه جای مامانش که حد نداره
آبجی منم خونسردددد عین خیالشم نبود
الان دومیش سه سالشه سومیشم توراهه😂

سخت نگیر اذیت نکن خودتو

اتفاقه دیگه چرا حس بد بگیری تو الان دوباره مادر شدی باید خیلی قوی تر بشی

فکرنکنم بغل کردنش مشکلی داشته باشه من شش ماهه بودم مامانم حامله شده

ناراحت نباش خدارو شکر کن همسرت‌ همراهه‌
خدا بهت کمک میکنه عزیزم

چند هفته ای

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
اول شوهرم پریود مغزی شد ، یک هفته الکی باهام دعوا میکرد غر میزد تو اون حین بچمم اسهال بود و بهونه گیر ، بعد خودم پریود شدم به بهونه پریود سه روز رفتم خونه بابام ، بعد این ویروسه رو گرفتم پدرم دراومد از بدن دردش ، رفتم سرم اینا زدم ، سه روز کامل تو خونه با ماسک بودم بچمو بوس نمیکردم و اینا که نگیره ، ولی گرفت ، یهو تب کرد ، تب شدید که با هیچی پایین نیومد ، مجبور شدیم ببریم بیمارستان ، سرم زدن تا اومد پایین ، بعد آنتی‌بیوتیک داد دکتر بهش که بچه من آنتی‌بیوتیک نمیسازه بهش ولی مجبور بودم بدم تا تبش قطع بشه ، خلاصه دو روز دادم که اسهال شدید شد و پاش به شدت سوخت ، دیگه دیروز روز هفتم آنتی‌بیوتیک رو قطع کردم بلکه اسهالشم قطع بشه وضعیت پاهاش افتضاهه ، تو این حین به شدت بهونه گیر و وابسته و چسبیده به من بود چون از سرم و اینام ترسیده ده بود ، بعد وقتی خودمو بچم مریض بودیم هیچ‌کمکی هم نداشتم چون مامان بابام درگیر کارای خواهرم بودن که متأسفانه نامزدیش به هم خورد و اینا ، اصلا حواسشون یه من نبود ، وقتم نداشتن در واقع
خلاصه این شد که تو دو هفته چهار کیلو کم کردم ، الانم تهوع و سرگیجه دائم دارم با دمیترون زندم
خیلییییی وزنم کم شده ، شوهرم خودش لاغره ، میگه خوب شدی تازه ، ولی خودم میدونم وضعیتم افتضاه شده و نمیدونم چیکار کنم ، بچمم از بعد این ماجراها دیگه جایی نمیمونه که بتونم برم دکتر ، حتی اجازه نمیده درست غذا بخورم ، همش داره بهونه میگیره و بغلمه ، غیر از جسمی ، از نظر روحی و ذهنی هم خیلیییییی خستم خیلی و واقعا نمیدونم چیکار کنم ، خونم خیلی به هم ریخته حتی نمیتونم یا نمیرسم مرتب کنم
دلم میخواد گریه کنم
احساس میکنم دارم خفه میشم همش
مامان پسملی مامان پسملی ۲ سالگی
آخیششش بالاخره خوابید
نمیدونم آخه این بچه چش شده من خیلی وقته تقریباً از شیر شب گرفته بودمش فقط یک وعده میخورد که اونم قطع میکردم تموم میشد دیگه عادت کرده بود و حتی بیقراری هم نمیکرد ولی بعد واکسنش کلا انگار یک آدم دیگه شده همش بداخلاقه و جیغ میزنع شب‌ها حاضره دو یا سه ساعت تمام جیغ بزنه که شاید من بهش شیر بدم از یک طرف دلم به حالش میسوزه ولی اگه بدم بهش شرایط از شیر گرفتنش سخت تر میشه راستی لطفاً گارد نگیرین که کوچیکه و فلان و گرمه دارم تدریجی میگیرم خیلی آروم و کم‌کم احتمالاً دو یا سه ماه طول بکشه. چون پسرم بیش از حد وابسته بوده الآن خیلی بهتر شده بود ولی نمیدونم این بداخلاقی هاش واسه چیه فقط جیغ میزنه نه میزاره بغلش کنم اگه هم ولش کنم بدتر میکنه موندم بخدا کلا هم چسبیده به خودم هر بچه ای سمتش بیاد میزنش و چنگ میندازه تو صورتش خیلی بی اعصاب شده به نظر شما چیکار. کنم بغلش کنم یا منم بداخلاقی کنم یا بی‌تفاوت باشم به گریع هاش
خودم بیشتر توجه میکنم ببینم جواب نمیده بیتفاوت میشم