پارت۹،همسرم کمک کرد دوش گرفتم و زود لباس جمع کردم،مادرشوهرم میگفت وا بچه رو گزاشتین موند اومدین همتون؟!خب چیکار میکردیم؟انگار من دوست داشتم بچم بمونه،شاید یه ربع هم نشد،زود راه افتادیم دلم نمیخواست کسیو ببینم و حرف بشنوم حتی حوصله مادر و خواهرمم نداشتم.میخواستم بچمو ببینم!ای خدا این چه عشقیه؟؟!!میگن مادری ذره ای از عشقی هستش که خدا به بنده اش داره،یعنی خدام انقدر بنده هاشو دوست داره؟؟!این چه حسی بود که من داشتم درک میکردم..زندگی تازه من تو ان ای سیو شروع شد.همسرم مرخصی گرفت گفتم برو اینجا که نمیزارن داخل‌غذام میدن بمن جای خواب هم دارم تو برو.گفت نه مگه میشه تنهاتون بزارم؟!یه نفر اومد و یادمون داد چجور به بچه ها شیر بدیم،چجور بغل کنیم چجور شیر بدوشیم منکه شیر نداشتم دوتا سینه شل و ول که هیچی نداشت از دیروزم به بچم شیر خشک میدادن با سرنگ،کم کم بغلش کردم مراقبمون بودن.خیلی نکات شیردهی گفتن،کم کم شیرم راه افتاده بود‌بچم حسابی میک زدنش خوب بود وقتی گشنه بود حسابی گریه میکرد،فقط یه دونه من پای ثابت اونجا بودم.همه مامانا میرفتن و میومدن.باخودم میگفتم چجور تنها میزارن بچه هاشونو؟؟؟

۴ پاسخ

یعنی اولش کلا شیر نداشتید
بعد زیاد شد؟
بعد چند روز؟

یاد خودم افتادم همه اینارو تجربه کردم

عزیزم درخواست دوستیمو قبول میکنی ادامشو بخونم

فقط امیدوارم همه چی به خیر و خوشی تموم شده باشه قلبم داره تند تند میزنه

سوال های مرتبط

مامان پسته شور🤰🩵 مامان پسته شور🤰🩵 ۱ ماهگی
پارت۱۰،بچه ی من از همشون بهتر بود کم کم تو نینی سایت میخوندم فلان بیمارستان خصوصی بچه منو الکی نگه داشت..تو دلم آشوب بود میگفتم بیهوده بستری شدیم.بخاطر پول بستری کردن اسیر راه دور شدیم.همسرم وقتای غذا میومد صدام میکرد میرفتم.باهم غذا میخوردیم.زیاد روش نمیشد بره خونه فامیلشون.بااینکه نزدیک بود.بمن گفتن برو دوش بگیر اصلا قبول نکردم گفتم بیمارستان دوش داره اما هرروز لباس عوض میکردم اما دلم نمیبرد دوش بگیرم پرستار گفت بهتره پانسمان رو باز نکنی چون باز کنی مراقبت میخواد ممکنه عفونت کنه.قرصامو یکی در میون میخوردم و اصلا اهمیت نمیدادم،شیرم حسابی راه افتاده بود یه مامان دیگه اونجا بود که شیرش کم بود و بچش گریه میکرد نمیذاشتن شیرخشک بده میگفتن سینه بده شیرت بیاد.گفت والا بچه اولم شیر نداشتم.اخر سر بعد ۵ روز رفت شیشه شیر خرید بهش شیرخشک داد بچه اروم شد اما بچه من انقدر شیر میخورد که یبار حسابی بالا آورد انقدر ترسیدم که زود بالا گرفتمش پرستار گفت کج بگیرش شیر نپره به بینیش و نترس فقط پرخوری کرده،
مامان محمد طاها❤️ مامان محمد طاها❤️ ۹ ماهگی
سلام مامان ها میخام تجربتون و درمورد شیر مادر و شیر خشک بدونم و تجربه خودمم بنویسم ..
من هم تجربه شیر مادر داشتم هم خشک پسرم و تو ۱۵ سالگی دنیا اوردم و شیر خودم و بهش دادم واقعان پسرم از نظر حرف زدن و هوش بالاست و در سن ۲۶ دخترم و اوردم دنیا دخترم و ۴ ماه شیر خودم همراه شیر خشک دادم بعدش کلان شیرم و قطع کردم و عادتش دادم شیر خشک واقعان بعد یه مدت پشیمون شدم حس کردم به دخترم دارم ظلم میکنم اون حقش و ازش گرفتم حقش شیر مادر بود نه شیرخشک و نتیجه اش این بود دخترم دیر زبون باز کرد تند تند مریض میشد و من مدام عذاب وجدان داشتم بعضی وقتی از بوی شیرخشک حالم بهم میخورد و میگفتم این شیر یک ظلم به بچه ...من فقط میخام به مامانها بگم لطفان شیر خشک به بچه هاتون ندیدن باور کنید شیر خودتون بهترین ...اره ادم راحت با شیر خشک اما واقعان شیر مادر که از وجود مادر خیلی برای بچه مفید...شما هم اگه تجربه ای دارید بنویسید برای مادرهای اولی یا بقبه که تصمیم میخان بگیرن بعد از زایمان چه شیری به بچه هاشون بدن
مامان پسته شور🤰🩵 مامان پسته شور🤰🩵 ۱ ماهگی
پارت۱۲،کم کم گرفتار بچه داری شدیم،بچه اول و حساسیت‌های زیاد و...بی تجربگی و...اما هرچی که بود خودم از پسش برمیومدم چون بچم از اول فقط پیش خودم بود پیش خودم اروم بود،منم ذوق میکردم😆شکمم بعد سزارین زود خوابید کم کم شیردهی لاغر کرد.بچم تپلتر میشد هرروز تا یسالگیش درگیر پوشک سوختگی و دندون و اینچیزا بودیم و بعد اونم سرماخوردگی و ..خیلی چیزا که ممکنه برای هر بچه ای متفاوت باشه کم کم راحت شده بودم و سختی بچه داری گذشته بود که احساس کردم دومی رو باید بیاریم.چون تک فرزندی تو مخیله ام نمی‌گنجید.یسالو نیم طول کشید تا من تصمیم بگیرم و بچه دوم حامله شم و الان با نی نی دوم.در خدمتتون هستم.خیلی به خودم دلگرمی میدم اما میگن سزارین دوم سختتره،ان ای سیو برام فوبیا شده مخصوصا که یه بچه تو خونه دارم و نمیتونم راحت بمونم بیمارستان.بیمارستان دولتی شهرمون بدرد نخوره و قزوین یا زنجان برام دوره،میخوام برم جایی که ان ای سیو نداشته باشه.این بارداری هم تاحالا شکر خدا مشکلی نداشتم ولی میترسم دوباره موقع زایمان گریه نکنه اینم🥲🥲واقعا برام سخته،همش میگم کاش طبیعی میاوردم.دکترم گفتم میخوام بچم ۳۹ هفته کامل بمونه شکمم گفت که اگه درد نداشتی باشع بمونه اما چون یبار سزارین شدی جای بخیه هات ممکنه درد کنه و تحمل نتونی کنی ک ریسکه‌گفت فعلا فکرشو نکن،خدا انشالله مراقب نی نی هامون باشه و بسلامتی بغل کنیم.خیلی دوست داشتم یه دختر داشتم .این بچمم پسره.فکر نکنم جرئت سزارین دوم داشته باشم چون خیلی میترسونن..دکترم گفت شکمت رو باز کنم میتونم بگم میتونی ۴ تا بچه ام بیاری یا نه..باید ببینم شکمت در چه وضعه