۱۱ پاسخ

منم یه داستانی داشتم بابچم هر جا میرفتیم شرفمو میبرد دیگه همه راهارو رفتم نشد اخر دعوا کردم توی مهمونی بردمش اتاق دیگه دعواش کردم چون بغض کرده بودم تاثیر گذار بود کاش نمیزدی یه دعوای جدی میکردی ولی باور کن گاهی لازمه حالا شاید روشنفکرا بیان بگن نه اصلا ولی من به این نتیجه رسیدم برای بعضی چیزا لازمه

بعضی جاها لازمه
چون بچه رو دعوا نکنی پرو میشه و ازت دیگه حساب نمیبره

حق داری درکت میکنم
من دخترم تو خونه خوبه
ولی وقتی یکی میاد یا جایی میریم اونا رو میبینه هرکاری دلش بخواد می‌کنه می‌دونه من جلو اونا کاریش ندارم

بنظر من کارای عجیبش بخاطر ذوق کردنشه...برای وسیله خریدنو پشیمون شده دختر منم گاهی اوقات همینجوریه. باهاش حرف میزنم ک بفهمه..سنشون کمه. نمیتونن منطقی فکر کنن..میتونی حواسشو پرت کنی ب ی حرفی یا بازی. ک اون بحثو کش ندی ...بابت کاراش از این ب بعد قبل از رفتن جایی باهاش حرف بزن..آرومو دوستانه ن با تهدید..

منم همینم تنها نیستی

تنها دلیل آروم و قرار نداشتن بچه ها ، خوراکی های سوپر مارکتی هست مثل بستنی و شکلات

پسره منم همینه جدیدا حرصم درمیاد میزنم تو سرش که بعد ب قول شما عذاب وجدان میگرم ک نکنه ضرر داشته باشه و فلان اما واقعا ی جاهایی ادم نمیکشه دیگه اینایی هم ک میان میگن دعوا نکنید و نزنید فلان اره این چیزا خوب نیست اما بچه داریم تا بچه بالاخره مامانا هم یه ظرفیتی دارن دیگه

گوشیش؟؟؟ اخه چرا باید به بچه گوشی بدی😕 رفتارش بی ربط به گوشی نیست تو جمع برا جلب توجه اینکارارو میکنه

اوضاع منم همینه کلی داد و بیداد کردم امروز

تاپیک مامانارپ میبینم میفهمم پس همه مثل همن فک میکردم فقط رادینه ک منو کفری میکنه و دیوونم میکنه دیروز تو مهمونی میخاسنم بزنم بکشمش از بس اذبت میکرد و قدا بقیه رو در میاورد ولی وقتی تو خونش عالیه ساکت و بی سر صدا فقط یکی میاد یا جایی میریم افتضاح میشه منم نمیتونم خودم کنترل کنم جلو دیگران دعواش میکنم ولی پشیمون میشم😭

دختر من خونه خوبه مهمان میاد یا جایی میریم لج میکنه، گریه میکنه همش بهونه های الکی، به همچی گیر میده، با بچها که هستن هی میاد یه بهونه میگیره باز میره، کلی هم گریه میکنه

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۴ سالگی
سلام
امشب خونه مادرشوهرم اینا بودیم پسر من بیشعور و بی شرف و خاک تووسرت و اینا افتاده تو دهنش اولاش میخندیدیم بامزه میگفت بعد توجمع میگفت هی گفتیم زشته و دعواش کردیم از هر دو جهت تقویت کردیم رفتارشو حالا دیگه تصمیم گرفتم هیچی نگم محل نزارم از سرش بیفته ولی اطرافیان هنوزم شدید واکنش نشون میدن بعد امشب داشت ماشین بازی میکرد صداش بلند بود برادرشوهرم ۱۹ سالشه ماشیناشو گرفت که چرا داد میزنی و نمیداد بش گریشو دراورد که تا نگی دیگه داد نمیزنم نمیدم ماشیناتو من تحمل کردم یکم گذشت دوباره پسرم بشون همین حرفارو زد اونم باز باش دهن به دهن گذاشت که ساکت شو این چه حرفایه و اینا منم جوش آوردم گفتم بچس هی باش کلنجار نرو دوسالت که نی با یچه کوچیک هی یکیبدو میکنی گفت باید میزدین تو دهنش اینجوری نشه منم گفتم تو خودت ادب نداری چجوری با بزرگترت صحبت کنی و جوش آورده بودم گریم گرفت یهو بلند شدم گفتم میخوام برم هی اینور اونور نگاه کردم وسابلمو نمیدیدم🤣🤣 اونم هی گفت چیزی نگفتم چیزی نگفتم مگه چی میگم
خلاصه یهو پسرم که دید من قاطی کردم بدتر رفت هرچی فوش بلد بود به عموش داد و میگفت کورش میکنم داغونش میکنم
من یادم رفت که خودم میخواستم برم رفتم بچمو آروم کنم
حالا آخر اومدیم خونه به شوهرم میگم یه کوچولو پشت ما در میومدی بد نبود میکه تو بزرگتری باید خودتو کنترل میکردی
شما باشین حرصتون نمیگیره
پوشک بچه نوزاد