سلام
امشب خونه مادرشوهرم اینا بودیم پسر من بیشعور و بی شرف و خاک تووسرت و اینا افتاده تو دهنش اولاش میخندیدیم بامزه میگفت بعد توجمع میگفت هی گفتیم زشته و دعواش کردیم از هر دو جهت تقویت کردیم رفتارشو حالا دیگه تصمیم گرفتم هیچی نگم محل نزارم از سرش بیفته ولی اطرافیان هنوزم شدید واکنش نشون میدن بعد امشب داشت ماشین بازی میکرد صداش بلند بود برادرشوهرم ۱۹ سالشه ماشیناشو گرفت که چرا داد میزنی و نمیداد بش گریشو دراورد که تا نگی دیگه داد نمیزنم نمیدم ماشیناتو من تحمل کردم یکم گذشت دوباره پسرم بشون همین حرفارو زد اونم باز باش دهن به دهن گذاشت که ساکت شو این چه حرفایه و اینا منم جوش آوردم گفتم بچس هی باش کلنجار نرو دوسالت که نی با یچه کوچیک هی یکیبدو میکنی گفت باید میزدین تو دهنش اینجوری نشه منم گفتم تو خودت ادب نداری چجوری با بزرگترت صحبت کنی و جوش آورده بودم گریم گرفت یهو بلند شدم گفتم میخوام برم هی اینور اونور نگاه کردم وسابلمو نمیدیدم🤣🤣 اونم هی گفت چیزی نگفتم چیزی نگفتم مگه چی میگم
خلاصه یهو پسرم که دید من قاطی کردم بدتر رفت هرچی فوش بلد بود به عموش داد و میگفت کورش میکنم داغونش میکنم
من یادم رفت که خودم میخواستم برم رفتم بچمو آروم کنم
حالا آخر اومدیم خونه به شوهرم میگم یه کوچولو پشت ما در میومدی بد نبود میکه تو بزرگتری باید خودتو کنترل میکردی
شما باشین حرصتون نمیگیره
پوشک بچه نوزاد

۱۴ پاسخ

واقعا رو تربیت خودت و بچت بیشتر کار کن

خیلی ببخشیداین ومیگم اماوقتی بچت حرف بدمیزنه نبایدطرفش بگیری درسته بچه است اما من بودم همون لحظه جااینکه ازبرادرشوهرم دلخورشم بچم ودعوامیکردم ازحرفی که زده پشیمون شه بچه ازتوشکم مادرکه فحش وبی اذبی یادنگرفته همین خندیدن شمابهش وهمین شنیدن اون خرفا باعث شدت بچه یادبگیره وخوشش بیاد

خیلی عجیبه که یه عده طرف برادر شوهرتو گرفتن😂
خب از اونی که ۱۹ سالشه میاد اسباب بازی بچرو از دستش میگیره بعد میگه تا ساکت نشی نمی‌دم بهت دیگه چه توقعی باید داشت!!!!!
بچه ۴ ساله هیچ درکی از حرفایی که میزنه که نداره

بچه تقصیر نداره مارفته بودیم پارک شانس ما اونجا دونفردعواشد فوشهای ریک دادن دخترم یادگرفت مدام توخونه میگفت اخرش گفت خیلی حرف بدیه دیگه نگی ازطرف برادرشوهرتون مقصره که با بچه ای که درکی نداره دهن به دهن میشه اوناکه میان میگن شمابچتونوتربیت نکردید بچه ازجای فوش یادمیگیره به زمانش یادش میره هیچ مادری ازفوش فرزندش خوشحال نیست

اخ ک تو برادرشوهرته من خواهرم ۱۲ سالشه با بچه من کل کل میکنه یعنی میفهمم چ حالی داری من از دست خواهرم قلبم درد میگیره

اونجور مواقع سعی کن مدیریت کنی و رو به عموش با لحن خوب بگو عمویی عموحونش لطفا ماشین گل پسر بده ما خودمون تو خونه رو اون موضوع کار میکنیم مرسی به فکر هستی

سخته واقعا
دخترم جدیدا از گوز یاد گرفته هر بار گفته بقیه خندیدن خوشش اومده ک انگار یه چند بار گفت من هیچی نگفتم جلو بقیه میگفتن میخندیدن بعد دوباره ادامه دار شد منم بهش روبرو بقیه میگفتم نگو بی ادبیه دیگه نگی بعد دیگه کمتر شد بقیه هم نگفتن و اگه گفته ما هم کلمه مث گوش از حواس پرت کردیم

والا پسرت عوضه باباش از خجالت عموعه در اومده غصه نخور 🤣🤣

هر کی هر چی میگه بگه همینایی ک نظر مخالف میدن خودشون هم بودن همین کارو میکردن خوب کردی پشت بچت در اومدی ...دیگه همه حساب کار دستشون میاد می‌دونن باید با بچت چطور رفتار کنند...اسم بچه روشه دیگه بچست نمی‌فهمه نیاز نیست وقتی یکی بزرگتره و عقل و شعورش میرسه با ی بچه کوچیک یکی به دو کنه

فقط پوشک بچه نوزاد آخرش

خندم گرفت😅😅😅😅

راست میگه شما خودت باید کلاس اموزش بری ...جلو پسرت طرفشو نکیر وقتی میدونی کارش اشتباهه.. هرچقدرم ک برادرشوهرت مقصر باشه...خودتم دست کمی ازش نداری عزیز


تربیت درست اول از مادر شکل میگیره
❤️

از اولش نباید واکنش نشون میدادی مخصوصا خندیدن ک خیلی بده فک میکنه کار خوبیه

من بودم میگفتم شما لطف من دخالت نکن خودم بهش تذکر میدم اینجوری بع دیگران میفهمانی حق تذکر به بچتو ندارن

بچه من اومدیم خونه پدرشوهرم گفت اومدیم خونه چس خوری
مادرشوهرم ناراحت شدخخخخ

سوال های مرتبط

مامان مسیحا👼 مامان مسیحا👼 ۵ سالگی
مهد رفتن بچها پر از چالشه که اصلا فکرشم نمیکردم.
اینکه توی خونه کلی طولش داد و گوش نمیداد و بازیگوشی میکرد بماند، بعد که رفتیم اونجا گفت باید تو حیاط بمونیم منم اصرار نکردم بده داخل. بعد فهمید که تو حیاط چیزی عایدش نمیشه. دیگ گفت بریم داخل اما تو پیشم باش. منم موندم پیشش.
مسئله اصلی اینجاس👈توی مهد راکر داشت، میگفت مامان من از اینا میخوام سوار بشم گفتم برو از بچها بگیر. بچم میرفت ازشون اجازه میگرفت🥺 مسیحا میگفت میدی از اینا سوار بشم؟ اونام میگفتن نه🥺 ولی خب بعدش یه راکر خالی پیدا کرد و سوارشد.
بعد یه چیزایی مث پازل بودن که اسمشو نمیدونم پلاستیکی بودن. بچهای پیش دبستانی داشتن با اونا بازی میکردن که نذاشتن مسیحا بازی کنه. مسیحا گفت مامان بچها میگن تو بلد نیستی، گفتم خودت باید بری بهشون بگی که من بلدم. مسیحا هم رفت بهشون گفت من بلدم بااینا بازی کنم. اما یه پسر بچه دستشو تکون داد (که یعنی برو بابا)
یعنی ببین دلم کباااااااب میشد واس مسیحا....امااااا نباید دخالت میکردم✋️
چون توی این مسیری که بچها وارد اجتماع میشن:
با "نه" مواجه میشن،
با بی احترامی مواجه نیشن.
و این خود بچها هستن که هم باید این چیزا رو تجربه کنن و هم اینکه خودشون بتونن از پس بعضی از مشکلات این چنینی بربیان.
با خودم گفتم الان من برم صحبت کنم با بچه ها، اولا اینکه توی کار مربی دخالت کردم، دوما خواه ناخواه پسر من بااین مسائل باید روبرو بشه.
ولی خب بعدش همه چیز اوکی شد، چون اولش مسیحا تمایل داشت با بچهای پیش دبستانی بازی کنه ولی بعد رفت پیش بچهای مهد و اوضاع اوکی شد.
ولی چقدر سخخخخخت بود که تونستم خودمو کنترل کنم نَرَم به اون بچه یه درس حسابی بدم🤨🤨🤨
مامان حسنا مامان حسنا ۴ سالگی
امشب مهمونی دعوت بودیم
بچهای صاحب خونه دوتا (دختر و پسر) ،دختر منم که یکی
پسر صاحب خانه کلاس دوم هستش
این سه تا بچه داشتن باهم بازی میکردن ، بازیشونم اینجوری بود که دوتا دختر میدویدن سمت پسره دستشون میرسید میزدنش و فرار میکردن اونم دنبالشون میکرد
همه چی اوکی بود تا اومدن سه تایی استراحت کنن ... بعد از چند دقیقه دختر من داشت آب میخورد ابشو قورت داد و حالتی که بچهای کوچک با لب و دهن بازی میکنن اب ترشح میشه از لبشون نمیدونم چجوری بگم اینکاری کرد و یکم اب ترشح شد رو پسر
پسره بلند شد و محکم دختر منو زد
دختر من تاپ داشت خداشاهده رد ۴ تا انگشتش تا بیست دقیقه پشت دخترم مونده بود و دخترمم گریه میکرد مامان درد میکنه میسوزه
اولش که دختر من اصلا نیومد وقتی صداش کردم دیدم یواش داره اشک میریزه صداش ک کردم انگار پناه امن دید یهو دوید سمتم بغضش ترکید
حالا مامان پسره اینجوری بود که خب بچه من بدش میاد از این کار
آقای منم اینجوری بود که خب بچه ان دیگه تو دیونه ای ناراحت میشی
منم اینجوری بودم که بلند شم بزنم زیر کاسه کوزه این مهمونی برم بیرون
... میخام بدونم شما بودید واقعا چکار میکردید
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
یه سوال از مامای پسردار
مامایی که تو خونه آرایش میکنید لاک میزنید و غیره عکس العمل پسرتون چیه؟
مثلا پسر من اوایل که آرایش کردنم به چشمش اومده بود میگفت بده منم خودمو آرایش کنم بارها گفتم دوستت خراب میشه و غیره. سعی کردم موقع خوابش فقطآرایش کنم
در نهایت به این رضایت داد که منو آرایش کنه
حالا جدیدا گیر داده به لاک زدن
یکی دوبار میگفت برا منم لاک بزن من توضیح تفاوت مرد و زن
بدتر شد گاهی میگفت کاش منم دختر بودم لاک میزدم
اصلا آنقدر کلافه شدم بالاخره دفعه قبل که خودم داشتم لاک میزدم اجازه دادم به ناخن شو بزنه. باباش کلی براش توضیح داد که ببینمت لاک نمی‌زنم و حالا چون دوست داشتی تجربه کنی یکی دوبار عیب نداره و این حرفا
ولی انگار هم اون بچه حساس تر شده هم من. میاد کلیپس و کش منو می‌بنده گفتم تو خونه عیب نداره بیرون نه
تو مهد همکلاسیش دختره میگه کاش منم مثل جانا می‌تونستم موهامو بلند کنم گیره بزنم
با تمااام سرچ وغیره قشنگ آچمز میشم و در این شرایط نمی‌دونم باید چیکار کنم
راه حل علمی و درستی سراغ دارید ؟
*** اینم الان
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
#نوزاد #کولیک #رفلاکس #شیرخشک #پوشک
مامانا من پسرم پرخاشگرو لجبازه.مثلا خونه سازیاش اگر جفت هم نشن میزنه زیرشون فحش های رکیک ک از باباش یاد گرفته میده. یا وقتی عصبی میشه همون فحش های رکیکو ب منو باباش با گریه و داد میده. ما بیشتر وقتا خودمونو میزنیم ب اون راه ک اینم از سرش بیفته بعضی وقتا هم بهش میگم بی ادبی میکنی عصبانی میشی نمیفهمم چی میگی نگاتم نمیکنم.مثلا امروز از غروب تاحالا هی تف میکرد تو صورتم تو بازی هی می‌خندید منم باهاش بازی کردم خندیدم ب روش نیوردم تف کردن کار بدیه.. تا شب اینکارو کرد هی گفتم نکن کار بدیه هی محل ندادم یجا عصبی شدم زدم بغله چشمش و رو بازوش،داد زدم سرش بلند شو از پیش من برو اونور حق نداری بیای اینجا.. یا مثلا میام باهاش کتاابارو کار کنم بازم پرخاش میکنه کتابو از دست من میکشه ک نمیخوام داد و گریه ک کار خودشو بکنه.نزدیک ۲ تومن فقط پول کتاباشو دادم اینم اینجوری.. عدم حرف شنوی پرخاشگری لجبازی... دیونه شدیم باهاش گاهی وقتا از کوره در میرم میزنم تو کمرش یا بازوش بخدا دیگ نمیکشم همشم فکر میکنم مادرای امروزی مث من عصبی نمیشن داد نمیزنن رو دسته بچشونم حتی نمیزنن من چرا اینجوریم؟
واقعا نمیدونم چیکار کنم باهاش