۶ پاسخ

عزیزم یه دوتا لیوان اب یخ بخور بعد تصمیم بگیر

فکر کنم گلم زده به سرت 😂😂😂😂
احمد کوچولو بزرگ کن بعد به فکر بعدی شو

از اذیت شدن هایی که سر احمد کشیدی زایمان زورس بشین سرجات

ای جان خدا حفظشون کنه
منم فاصله بچه هام کمه سخت هست ولی الان هم بازی هم هستن و سختی یکباره هست

خخخ خب بیار بد نیست کهه

😐😐😐😐😐😬😐😬

سوال های مرتبط

مامان دونه(نلین)👶 مامان دونه(نلین)👶 ۴ ماهگی
بعد میان میگن چرا از مادر شوهر بد میگی
دیشب بعد از شام یه سر. فتیم خونشون بند پستونک‌دختدم جا مونده بود اونجا رفتیم اونو بیاریم از اول که رفتیم بچه رو بغل کرد هرچی بچه گریه میکرد نمیداد به ما صدکا حالت بچه رو گرفت اونم تازه شیر خور ه بود باید عمودی میموند به خاطر رفلاکسش انقدر بچه رو زیرو رو کرد اخر بالا اورد. بعد شوهرم گفت مامان دخترمون بزرگ شده گفت اره کم کم دارخ قیافه ادم میگیره...یه بارم همسرم گفت مامان ن.اه کن باش بگیم بخند میخنده مامانشگفت مگه ادم شده؟؟؟؟ بعد پرسید چند کیلو...به من گفت تا زه بعد ۲ماه شده وزن باباش که اومد دنیا..همسرم گفت مگه بچه غول د. نیا اورده بودی بعد بهم گفت پوستش داره سبزه میشه حیف گفتم نه بابا سفیده .دختر من سفیده گفت مگا اینکه تو که مامانشی اینجوری بگی...همه دستای بچه دو بوس کرد یکم انگار ابریزش بینی داشت بادستش دو سه با. بینیشو گرفت به جای دستمال بعد دستای. خترمو گرفت...خیر سرش هم جوونه هم امروزی و باکلاسه انقدر حرص خوردم که نگو..موقعشیر دادن و تعویض پوشک هم کلا بالاسر من نشسته بود
#فرزندپروری#باردااری#رفلاکس#کولیک#شیرمادر#شیرخشک#بوسیدن
مامان Nini مامان Nini ۵ ماهگی
تجربه زایمان قسمت سوم
یهو دیدم یکی از خواب بیدارم میکنه خانم دکتر بود گفت پاشو ببین چه گل‌پسری آمده
خیلی بی حال بودم من چون خیلی از اناق عمل میترسیدم هم بی حسی از کمر گرفتم هم خواب عمیق بردنم
پسرمو بهم نشون دادن ولی تار میدیدم فقط قهمیدم بچمو دنیا آوردن بعد باز بیهوش شدم تا توی ریکاوری اونجا دیگه یه کم حواسم جا اومده بود پسرمو گذاشتن توی‌یه باکس‌شیشه ای‌اما‌کنارم بود همه حواسم بهش بود که بچم با بچه های‌دیگه قاطی نشه🤣🤣🤣🤣بعد یه خانمی آمد‌پسرمو‌گذاشت رو سینم شیر داد بهش
باز من حالیم مشد تا آمدم بخش
دیگه زحمت کشیده بودن احازه دادن همسرم بیاد پیشم وای بچه نبود
شوهرم گفت پس بچه کو
گفتم بردنش جلو پرستاری واسه معاینه ولی من از صداش تشخیص میدادم پسرمون داره گریه میکنه گفتم این صدای‌یچه ی ماست
تا چند دقیقه بعد آوردنش وای همسرم اشک تپ چشاش بود ولی گریه نمیکرد ☺️☺️☺️☺️چقد کوچولو بود ۲۵۰۰ گرم 🥴🥴🥴ولی خیلی ناز بود اندازه عروسک شکل عروسک 🤲🏼🤲🏼🤲🏼🤲🏼خدایا شکرت
مامان علی جان مامان علی جان ۷ ماهگی
مادربزرگ مادری همسرم اومده بود خونه مادرشوهرم ماهم رفتیم من تو اتاق بودم شنیدم که مادربزرگه به مادرشوهرم گفت بچه کپی مامانشه روز به روز بیشتر شبیهش میشه مادرشوهرمم گفت آره شانس پسرمه بچش شبی زنش شده☹️بعد از شام نشسته بودیم یهو‌ به شوهرم گفت اشکال نداره من مطمئنم بچه بعدی شبیه تو میشه دیگه چی کنیم این به مامانش برده🫠شوهرمم بهش گفت چه فرقی میکنه بچه مگه به کی میره یا مامانش یا باباش منم بهش گفتم اتفاقا شوهرم ذوق می‌کنه که بچه شبیه منه میگه تو خونه دوتا ازت دارم مادرشوهرم حسادت کرد ناجور خواست سکته کنه گفت آره بچه مثله تو نه مژه داره نه ابرو نه مو چشماشم ریزه ایشالله بعدی مثله تو نشه😐‌منو همسرم بهش گفتیم چشمو ابروش به داییش برده گفت نه چشم و ابرو داییش قشنگه به اون نبرده به مامانش رفته😑 خدا شفاش بده😅😂😂 این که انقدر حسوده نمیدونم چرا زن گرفت واسه پسرش میزاشتش ور دلش بمونه


شیردهی زایمان بارداری سزارین طبیعی کولیک نوزاد