۶ پاسخ

عزیزم یه دوتا لیوان اب یخ بخور بعد تصمیم بگیر

فکر کنم گلم زده به سرت 😂😂😂😂
احمد کوچولو بزرگ کن بعد به فکر بعدی شو

از اذیت شدن هایی که سر احمد کشیدی زایمان زورس بشین سرجات

ای جان خدا حفظشون کنه
منم فاصله بچه هام کمه سخت هست ولی الان هم بازی هم هستن و سختی یکباره هست

خخخ خب بیار بد نیست کهه

😐😐😐😐😐😬😐😬

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۴ ماهگی
پارت بعد:

من یواشکی از یکی از دکترها پرسیدم: «اگه من برم، ممکنه برای من ضرر داشته باشه؟»

گفت: «ممکنه یه مقداری برای تو ضرر داشته باشه. بالاخره اشعهٔ X هست، ولی نه اون‌طوری که فکر کنی یه‌دفعه مریض بشی یا اتفاق خیلی بدی بیفته. بالاخره چون اشعهٔ X هست، یه مقداری خطر داره.»

گفتم: «برای بچهٔ خودم ضرری نداره که بعد از انجامش برگردم پیش بچه‌ام؟»

گفت: «نه، هیچ ربطی به اون موضوع نداره.»

رفتم اونجا، توی ایستگاه پرستاری گفتم: «من هر کاری که برای این بچه لازمه انجام می‌دم.»

چند تا از پرستارها گفتن: «نکن! واسه چی می‌خوای به خودت آسیب برسونی؟»

گفتم: «مهم نیست. این بچه باید ازش عکس گرفته بشه. هیچ‌کدومتون هم که انجام نمی‌دید، من این کار رو انجام می‌دم.»

یکی از پرستارها گفت: «اول به همسرت بگو، ببین راضیه یا نه.»

به همسرم زنگ زدم. گفت: «تو وایسا، من خودم میام انجام می‌دم.»

من هم وایسادم تا همسرم اومد. بعد همسرم همراه بچه، پرستارها و تیم اورژانس رفتن پایین برای سونوگرافی، عکاسی و بررسی‌های لازم.

رفتن اونجا و اسکن و عکس گرفتن و همهٔ کارها رو همسرم انجام داد.

از وقتی همسرم این کار رو انجام داد، دیگه ما شده بودیم «فرشته‌های NICU». همه بهمون احترام می‌ذاشتن، همه دوستمون داشتن و هی می‌گفتن: «شما خیلی مهربونید.»

ولی واقعاً چه مهربونی‌ای؟

ما دو تا پدر و مادر نادون بودیم که یه زمانی سر بچه‌مون یه بلایی آورده بودیم و حالا عذاب وجدان داشت خفه‌مون می‌کرد. دیگه طاقت دیدن حتی یه ذره درد کشیدنش رو نداشتیم
مامان دونه(نلین)👶 مامان دونه(نلین)👶 ۶ ماهگی
بعد میان میگن چرا از مادر شوهر بد میگی
دیشب بعد از شام یه سر. فتیم خونشون بند پستونک‌دختدم جا مونده بود اونجا رفتیم اونو بیاریم از اول که رفتیم بچه رو بغل کرد هرچی بچه گریه میکرد نمیداد به ما صدکا حالت بچه رو گرفت اونم تازه شیر خور ه بود باید عمودی میموند به خاطر رفلاکسش انقدر بچه رو زیرو رو کرد اخر بالا اورد. بعد شوهرم گفت مامان دخترمون بزرگ شده گفت اره کم کم دارخ قیافه ادم میگیره...یه بارم همسرم گفت مامان ن.اه کن باش بگیم بخند میخنده مامانشگفت مگه ادم شده؟؟؟؟ بعد پرسید چند کیلو...به من گفت تا زه بعد ۲ماه شده وزن باباش که اومد دنیا..همسرم گفت مگه بچه غول د. نیا اورده بودی بعد بهم گفت پوستش داره سبزه میشه حیف گفتم نه بابا سفیده .دختر من سفیده گفت مگا اینکه تو که مامانشی اینجوری بگی...همه دستای بچه دو بوس کرد یکم انگار ابریزش بینی داشت بادستش دو سه با. بینیشو گرفت به جای دستمال بعد دستای. خترمو گرفت...خیر سرش هم جوونه هم امروزی و باکلاسه انقدر حرص خوردم که نگو..موقعشیر دادن و تعویض پوشک هم کلا بالاسر من نشسته بود
#فرزندپروری#باردااری#رفلاکس#کولیک#شیرمادر#شیرخشک#بوسیدن