۴ پاسخ

واقعا احسنت ب شوهرت دوست داره براش مهمی ک میگ من نگهش میدارم می‌دونه چقدر خسته ای تمام وقت رو می‌زاری واسه بچه اما شوهر من ک غروب میاد میگم فلان کار رو کن میگ کوه می‌کنی اصلا کمکم نمی‌ده

خدا خیرش بده همسر من فقط وقتی بچه ارومه نگهش میداره یکم نق بزنه. یا گریه کنه تو بغلش میگه بیا بگیرش یکسره نق میزنه اعصابم خرد کرد😐😐😂تنهایی که عمرا نگه داره بچه های دیگمم گردن نمیگیره این ک کوچیکه

ای جانم خدا حفظش کنه حالا همسر من میگه خودت باش من نگه میدارم تنهایی میترسه از جیغاش

حتما دید خسته ای گفت بری ی کم تفریح کنی، ای جان ایشالا همیشه به تفریح❤️

سوال های مرتبط

مامان نورِ من🌾🥰 مامان نورِ من🌾🥰 ۴ ماهگی
واقعا دیکه دارم کم میارم اصلا نمیدونم چکار میکنم روال زندگیمو به کل از دست دادم از وقتی که دخترم به دنیا اومده. من هیییچچچیییی از بچه داری حالیم نیست هیچیزی بلد نیسدم مامانم همش ساپورت میکنه الان دوماه و خورده اییه باور میکنی هرشب بدون استثنا مامانم میاد خونمون میخابه شبا بچمو شیر میده( کمکی هم میدم همراه شیر خودم) پوشکشو عوض میکنه لباساشو هوض میکنه منم عین الاغ فقط میخابم ،هیچ همتی ندارم حتی یه شب بدون مامانم بگذرونم. هی میخام خودم گلیممو از آب بکشم بیرون میبینم همسرم زنگ زده مامانمو آورده خونه شب. من بخامم همسرم نمیزاره ،همش میگه بزار بیاد نه من نه تو هیچی حالیمون نیست از بچه. طول روزخودم همه چیو حل میکنم ،از شب خیلی میترسم از اینکه نمیتونم بیدارشم .ادم تنبلی هستم حوصلمو بچه رو نمیکشه دروغ نمیتونم بگم. ولی زندگیم خیلی لنگ شده همش باید شب رو براساس برنامه مامانم بچینیم از خونه زندگیم افتادم مامانم یه شب نتونه بیاد خونه ما،ما باید بارو بندیلوببندیم بریم بمونیم خونه اون ،متنفرم ار خونه کسی موندن. همسرم نیگه زیاد سخت میگیری ... الان ک اینو مینویسم دیگه از شرایطم خسته ام نمیدونم باید چیکا. کنم

بارداری فرزندپروری زایمان حاملگی
مامان فندوق مامان فندوق ۹ ماهگی
پارت اول
منم بلاخره بعد دو ماه نیم میخام تجربه زایمانم. رو بنویسم
دقیق 39هفته و چهار روز بودم عصرش با شوهرم رفتیم پیاده. روی حدود. س ساعت راه رفتم اومدم خونه دوش گرفتم اسکات رفتم چایی خوردم با خرما رفتیم بیمارستان ک معاینه بشم معاینه کرد گفت یک سانتی برو ورزش کن رفتم یکم تو محوطه بیمارستان قدم زدم اومدم خونه پیاده روی کردم دوباره دوش گرفتم حدود صدتا اسکات زدم دردم ببشتر شد خیلی ساعت س شب شد رفتیم بیمارستان گفت دو سانتی برو راه برو تا ساعتای پنج و شش زایمان میکنی رفتم ساعت هفت رفتم بیمارستان معاینه کرد هنوز ذو سانت بود گفت برو ساعت یازده ظهر بیاد اومدم خونه دردم شدید بود خیلی جوری ک هرکی میدید میگفت زایمان میکنی الان رفتیم بیمارستان دیگ گف باید چهارسانت بشی بستری میکنم عمه هام بودن گفتن همونجا پیاده روی کنی قبول نکردم اومدم خونه راه رفتم بهم دمنوش دادن ک کاش نمبخوردم دیگ دردهام شدید بود خیلی جوری هر ی دقیقه دردم میگرفت بهش میگیم چهار درد همون بود ک خاستیم بریم پیش طبیب شکمم رو چرب کنه تا دم در خونش رفتم

بقیه پارت بعدی
مامان رستا🐣🌱🧿 مامان رستا🐣🌱🧿 ۹ ماهگی
پارت دوم 😅
دیگه یکم نشستم اونجا با مامانم و شوهرم حرف زدم گفتم من اینطور ک معلومه من نمیزام بریم خونه ، گفتن کجا بریم دیگه نمیشه
نمیزارن بریم بیرون ، هی میگفتم یا بگید من و بفرستن سزارین یا من دیگه اینجا نمیمونم .
بعد مسئول بخش اومد گفت اینجا چیکار میکنی بیا برو تو اتاقت ، گفتم نمیام
گفت بیا برو الان یهو دردت بگیره ما چیکار کنیم تو الان باید رو تخت باشی ن ک اینجا ، الا و بلا گفتم نمیام تو 🤣🤣🤣
همه جمع شده بودن اونجا ، بعد یکی از همون پرستارا اومد گفتش بیا برو تو قول میدم اگه فردا دردت نگرفت بفرستمت سزارین گفتم ن دروغ میگید من از دیروز صبحه اینجام هیچکدومتون توجه نمی‌کنید ب حرفم .
خلاصه باهام حرف زد من و راضی کرد و برگشتم داخل ، و من و بردن تو ی اتاق دیگه اون شب هم گذشت و فرداش (ینی ۳۰ آبان )
دوباره صبح اومدن سرم و وصل کردن ، ب همون ک قول داده بود ک تکلیفمو روشن کنه گفتم اینم از امروز دوباره ک سرم وصل کردن من دیگه سرم نمیخوام خسته شدم ، توروخدا شما ی کاری کنید برام ، داشت شیفت و تحویل میداد ک بره .
گفت من ب مسئول این شیفت جدید می‌سپارم ک هوات و داشته باشه ، گفت اگه تا شب دردت نگرفت کیسه آب تو میزنن ک پیشرفت کنی .
منم ب شدت خوشحال شدم ک این حرف و شنیدم😂😂😂
دیگه غروب بود اومدن معاینه کردن گفتن تقریبا ۴ سانتی ، تخت بغلیم بچه سومش بود ، اون ۵ ساعت بود ک غروب کیسه آبشو زدن و بردنش اتاق زایمان بنده خدا باز نشد ، بچه داشت خفه میشد بردنش اتاق عمل دیگه .
ب منم گفته بودن شب تا ساعت ۹ کیسه آب منم میزنن ، دیگه ساعت ۹ شد دوباره اومدن معاینه کردن گفتن هنوز ۴ سانتی نمیشه کیسه اب تو بزنیم ،ی موقع توام مثل اون خانومه پیشرفت نکنی ب بچت ضرر داره صبر کن تا فردا ببینیم چی میشه
مامان 🎀آهو جونم🎀 مامان 🎀آهو جونم🎀 ۸ ماهگی