۶ پاسخ

پارت ۲
من رفتم همین که نشستم شدت ابریزش زیاد شد که تا کفش و جورابمم خیس شد ، ماما اومد معاینه کرد که گفت دهانه رحم بستش و نرم هم نیستش با این حال بردن امپول فشار زدن و nst بهم وصل کردن که ضربان بچه رو ببینن ، وقتی امپول فشار زدن خیلی سریع احساس انقباض کردم اما درد نداشتم به هیچ عنوان ولی تو nst نشون داد که با امپول فشار بچه ضربان قلبش میاد پایین و نمیشه به روند طبیعی ادامه داد واسه همین گفتن سزارین باید باشی ، خوبیش این بود دیگه درد طبیعی رو نکشیدم بعدش تازه ببرن سزارین ، خلاصه اومدن خودشون محل سزارین رو دوباره شیو کردن و سوند هم بدون بی حسی گذاشتن برام و اصلا ترسناک نبود انقد که راجبش شنیده بودم ، بردن تو اتاق عمل و بازم اسپاینال هم ترسناک نبود خیلی راحت زدن برام چند ثانیه که گذشت بی حس شدم کاملا ، من به دکترم میگف تروخدا میخوای شروع کنی به من بگو نکنه بی حس نباشم گفت باشه میگم ، نگو دکتر کارشو شروع کرده به من نگفته یهو دیدم صدای دخترم میاد ، کل عمل فو نکنم یک ربع زمان برده باشه ، اومدم ریکاوری تا بی حسیم یکم بره ، تو ریکاوری بچه رو اوردن در حد چند قطره اغوز دادن بهش ، من پمپ درد داشتم مدام دکمشو میزدم واسه همین دردم خیلی نبود شیاف هم نذاشتم ، من ساعت ۵ عصر زایمان کردم تا ساعت ۱۲ شب تقریبا چیزی نخوردم بعدش قهوه و نسکافه و چای و ابمیوه خوردم ، از گرسنگی کیک هم خوردم ، ساعت ۴ صبح اومدن سوند رو کشیدن بازم دردناک نبود ، صبحش صبحانه دادن که خوردم دکتر اومد شنوایی سنجی بچه رو انجام دادن و به خودم گفتن حتما پی پی  کن که مرخص بشی ، بعدش واکسن بچه رو زدن و ناهار دادن و ساعت ۲ هم مرخص شدم .

پارت ۳
پمپ درد خیلی کمک کننده بود تو بیمارستان وقتی کشیدن درد بیشتر شد که اومدم خونه یه شیاف گذاشتم و قابل تحمل شد دیگه هم شیاف مصرف نکردم از روز اول هم با هزار زور شیر دادم به بچه از یه سینم ، اون سینه رو هم که نوک نداشت با شیر دوش میدوشیدم که بهتر بشه .

من دو هفته بعد سزارین عمل صفرا کردم امیدوارم این مشکل برای هیچکس بعد زایمان پیش نیاد.

مبارک باشه ان شاالله سلامتی جفتتون
پیامبران دولتیه یا خصوصی چقد هزینتون شد و پمپ درد چقد شد

چند هفته بودین؟

عمل صفرا ت ربطی به زایمان داشت عزیزم؟
موقع بی حسی حال بدنداشتی مثل حالت تهوع اینا....
وزن نی نی چن بود؟

🌹😍😍😍😍😍

سوال های مرتبط

مامان فاطمه 🩷 مامان فاطمه 🩷 ۹ ماهگی
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۶ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۴

گفتم یه دوش هم بگیرم شاید فرجی شد و دردام منظم شد رفتم زیر دوش آب گرم اونجا اسکات و لگن چرخشی و قر اینا دادم وقتی اومدم بیرون یه درد اومد دوباره یه ربع بعدش یه درد دیگه اومد و دوباره با همین فاصله یه درد دیگه هم شدتش یکی بود هم فاصله اش خوشحال شدم و به همسرم گفتم چون اذان مغرب گفته بودن نماز خوندیم و بعدش حرکت کردیم به سمت بیمارستان
تا بیمارستان نیم ساعتی راه بود تو راه هم به ماماهمراهم پیام دادم که دردام اینجوریه و دارم میرم زایشگاه گفت خوبه رفتی بگو معاینه ات کنن و نوارقلب هم بگیر و بهم خبر بده گفتم باشه
رسیدیم بیمارستان با همسرم و پسرم رفتیم طبقه بالا که زایشگاه بود رفتم داخل و گفتم اومدم نوار قلب بگیرم دیروز هم اومده بوده گفتن پس برا چی دوباره اومدی گفتم هم درد دارم هم ترشح قهوه ای داشتم گفتم دوباره نوار قلب بگیرم و اینکه معاینه هم بشم ببینم چندسانتم
معاینه کرد گفت ۲سانت و نیم هستی لگنت هم خیلی خوبه گفتم که دیروز هم ۲سانت و نیم بود گفت خب پس دردات تازه شروع شده گفتم آره گفت پس برو فردا عصر بیا من و میگی قیافم شد این☹️
مامان هاکان مامان هاکان ۵ ماهگی
ادامه تجربه زایمان طبیعی
رفتم حموم و اومدم به سختی لباس پوشیدم و موهامو بافتم که مرتب باشم مثلا یهو یه لرز اومد سراغم هم درد داشتم هم میلرزیدم بازم با این حال تا ۴ تو خونه تحمل کردم بعد دیگ با شوهرم رفتیم بیمارستان به شدت پاهام میلرزید رفتم زایشگاه خانومه خمیازه کشون اومد گفت شورت و شلوارتو درار دراز بوش بیام معاینه
منم همین کارو کردم اما چون خیلییی سردم بود و میلرزیدم توانایی اینو نداشتم که لگنمو ازاد بزارم که معاینه کنه اونم اومد اینقد غر زد که پاهاتو باز کن دستم رد نمیشه لگنتو بزار زمین نه اینجوری نمیشه (یه اسم واژینو نمیدونم چی گفت ) تو نمیتونی طبیعی زایمان کنی برو نامه بگیر سزارین بشی منم بغض کرده بودم و میلرزیدم و به دعواهای اون خانومه گوش میکردم دیگ اخر گفت برو اینجا بودنت بی فایده اس
دوباره راه افتادیم اومدیم خونه شوهرم چشاش کاسه ی خون بود از بی خوابی گفتم من خوبم عزیزم تو بخواب هنوز خیلی کار داره
خلاصه راضی شد بخوابه منم هعی رفتم دستشویی و اومدم جلو بخاری لرزیدم خیلی سردم بود و در عین حال عرق هم میکردم (بخاطر خنگ بازی خودم بود که میلرزیدم چون موهامو درست خشک نکرده بودم براهمون میلرزیدم )
خلااصه شیاف گل مغربی هم گذاشتم و هعی درد کشیدم تااا ساعت ۷ونیم صبح ۷ونیم رفتم دستشویی دیدم ازم خون اومد یکم دویدم به مامانم زنگ زدم که خون دیدم میخوام برم بیمارستان گفت بیا دنبالم منم میام
خلاصه با نهایت ارامش رفتم شوهرمو صدا زدم که پاشو خونریزی دارم دیگ وقتشه اون بیچاره هم با کلی استرس منو رسوند بیمارستان
خداروشکر شیفت اون خانومه تموم شده بود وگرنه سکته میکردم یه خانوم دیگ اومده بود گفت الان شدی ۵ سانت ...
مامان نورا✨️ مامان نورا✨️ ۶ ماهگی
پارت ۱
یه دفعه دلم خواست زایمانمو تعریف کنم شاید به درد کسی خورد
من ۳۷ هفته رفتم سونو دکتر گفت وزن دختری کمه ۲۵۰۰
گفت برو سونو اگر شرایط خون رسانی جفت خوب نبود اورژانسی سزارین بشی منم استرس سونو دادم تا سونو انجام دادم ۶ روز طول کشید نوبتم شد دکتر ی که برام انجام داد گفت ختم بارداری همین الان برو بیمارستان 😶
دقیقا تو شرایط که درگیری بود و تمام نت ها قطع
زنگ زدم به منشی دکترم بهش گفتم چکار کنم
البته دکتر سونو بهم گفت زایمان طبیعی هم میتونی خوشحال شدم
به دکترم که گفتم عکس سونو حالا نمی‌شود بفرستی براش بهم گفت صبر کن اگر گفته طبیعی میتونی حتما خطری نیست فردا بیا مطب ببینمت
منم همون روز یکی از دوستای مامانم ماما هست سونو نشونش دادم گفت آب دور بچه کمه برو بیمارستان منم استرس شب شده بود شوهرم سره کار دقیقا ۷ شب بود و ۸ شروع ا.غ ت.ش.ا.ش بود من ترس رفتم دوش گرفتم که بابام منو مامانم رو برسونه سوار ماشین شدیم حرکت کردیم دیدیم ماشین یه وری میره تا پنچر شده😅😅😵‍💫
مامان رهام مامان رهام ۴ ماهگی