خانم ها سلام
.

.
.
من ی مسئله ای دارم و بابتش واقعا ناراحتم ، هر موقا میریم خونت مادرشوهرم ،همسرم میگه ی شیشه شیر بده مادرم ،بچه رو بسپاریم بهش خوب ازش مواظبت کنه ،بعدم بچه رو میده بغل مادرشوهرم دوتایی کر کر میخندن ، دختر من اصلا عادت نداره رو پا بخوابه یکی دوبار مادرشوهرم رو پا خوابونده و ب من میگه بلد نیستی بچه بخوابونی و ..... من قبل بارداری شاغل بودم ،بخاطر رسیدگی ب دخترم شغلمو کنار گذاشتم ، درس خوندن برا تخصص رو کنار گذاشتم صرفا برای اینکه مادری کنم این حرفای همسرم آزارم میده ،حتی وقتی دخترم چند روزه بود هر روز قبل سر کار رفتن میگف اخه تو از پس نگهداریش برمیای؟؟
محل کارش شهرستان نزدیکه صب ساعت۸میره عصر۶میاد و من این ساعتها تنهام کسی کمکم نمیکنه ،وقتی اینهمه زحمتمو نمیبینه و با ی بشکن مادرشوهرم ،با ی اشاره یا حرف کوچیکش منو زیرسوال میبره ازش متنفر میشم
طولانی شد ،ببخشید ،جای من بودید چکار میکردین؟؟؟

۹ پاسخ

منم دقیقا همین مشکلو داشتم و دارم تقریبا مثلا بچه خیلی گریه میکرد مستاصل میشد میگفت زنگ بزنم مامانم
چندبار پریدم بهش که ول کن دیگه مامانتو مگه خداست هی هرچی میشه مامانم مامانم
یا هی مامانش میومد به بچم میگفت دختر مامان،خوبی مامان به شوهرم گفتم به مامانت بگو به بچه من نگه مامان،تو بچه ی مامانتی این بچه منه فقط من حق دارم بگم مامان یا میاد از بغلم میگیرتش مامانش دو سه بار گفتم نه الان دلم میخواد بچم بغل خودم باشه و ندادم به شوهرمم گفتم این بچه ی منه الویت منم نخوام به کسی بدم نمیدم خدا بیاد رو زمین من بچمو بغلش نمیدم اگر نخوام
و ببین اشتباه منو نکن این مامانش میومد اینجا همینجوری هی تو بغلش میگرفت شیرشو میخواست خودش بده رو پای خودش میخوابوند خونشم نزدیک تو هفته دو سه بار این وضع پیش میومد
بچه ی من یادش رفت مراقب اصلی کیه انگار بچه ای که بین دو سه نفر ندیمه بزرگ شه بغل هرکسی دیگه اوکیه
عادت کرد رو پا بخوابه در حالیکه من بخاطر بارداریم نمیتونم رو پا بخوابونمش شبا دهنم سرویس میشه
یه چند روزه یه جنجال حسابی راه انداختم و شوهرمو نشوندم سر جاش که دست ازین کارای مزخرفشون بردارن و بذارن با خیال راحت مادری کنم
تو تا به اون مرحله نرسیدی ریز ریز نذار اینکاراشونو ادامه بدن
هرکسی ام تا این حس های گند رو تجربه نکنه نمیفهمه ما منظورمون چیه
خیلیا من جمله مامان خودم میگن وا ول کن راحتی بچت وابستت نیست حالا بذار اون بزرگ کنه تو راحتتری
ولی من میگم نه من بار اولمه مادر شدم دوست دارم خودم بزرگ کنم خودم مادری کنم هرچقدرم سخت و طاقت فرسا هرچقدرم نابلد این حق منه

اگه میتونی این وضعیت رو یکی دو سال تحمل کن ، بچه ت بزرگ بشه فقط تو رو میخواد ..... اگه نه که دفعه بعدی که بچه رو داد مامانش و گفت بلد نیستی ، بذار برو و نیاز نیست حفظ ظاهر کنی . وقتی چیزی به روحیه ت صدمه میزنه و از تحملت خارجه یه جنگ حسابی با شوهرت راه بنداز تا بشینه سر جاش . فقط قبلشبه خانواده خودت توضیح بده تا وسط جنگ یهو نپرن طرف شوهرت رو نگیرن

من‌شوهرم‌اوایل وقتی دخترم گریه میکرد توبغلم بود میومد از بغلم‌میگرفتش هلم‌میداد میگفت تو بلد نیستی نگهش داری درحالیکه گریه دخترم ربطی به من نداشت هرچی‌میشد هلم‌میداد میگفت برو تو بلد نیستی

بابا خیلی حساس هستین کاش مادرشوهر منم. اینقدر بچه هام دوست داشت. و بلد بود میدادم نگه داره کمکم. 😀 .

ببین هرچقد هم اون نگه داره محبت کنه بچه به مادرش وابسته میشه البته اگه سر کار نری و خودت نگهش داری
خواهر من اشتباه کرد سرکار رفت دخترش مامانم نگه داشت الان دختره ۱۱ساله تا مامانمو میبینه از مامانش شکایت میکنه میگه مامان من تویی 🤣🫤 ولی خودت نگه داری بیشتر از همه تو رو دوست داره
برا من عبرت شد،لیسانس مشاوره دارم،زبان انگلیسی و آلمانی بلدم ولی تصمیم گرفتم سرکار نرم بچمو خودم بزرگ کنم از هر کاری واجب تره

واقعا درک میکنم منم بودم عصبانی میشدم مادرهمسر من طبقه پایین ما هستن ولی خداییش از این کارا نمیکنه تا خودم صدا نکنم تا ندم یا نبرم نمیاد آویزون بچه شه. قطعا باید به همسرت بگی ناراحتیت رو

وای مادرشوهر من اینکارا میکرد البته که خوب نگه میداره خدایش تمام تلاشو میکنه بچم صدا نده بازی میکنه میگردونه.منم میگفتم حالا که مامان جونت هست من میرم میخابم واقعا هم میرفتم میخابیدم یا بیرون رفتی میگرفت بغل میگفتم خسته شدی بدش من و برا خودم راحت قدم میزدم🤣 الان فوری یکم بغلش میگیره میگه وای من دیگه نمیتونم پیر شدم دیگه😂😂😂

بنظرم اهمیت نده.من دیگه بیخیال شدم.تو مامان کاملی هستی.بخودت افتخار کن بخاطر بچت کارتو کنار گذاشتی.منم همینکارو کردم.شاید هنوز خیلی چیزا باید یاد بگیریم.ولی هیچی از عشقمون به بچمون کم نمیکنه.و هر کاری براش میکنیم

منم همسرم تا مامانشو میبینه بچمو میده بهش.البته خیلی ذوقشو میکنه.ولی مدام یا میگه گرمشه.تشنشه.فلانشه.شوهرمم حرفاشو تکرار میکنه.میره رو اعصابم.تا مخالفتم میکنی میگه ۳تا بچه بزرگ کردم لازم نیست به من یاد بدین.در حالی که خیلی بد بچه رو بغل میکنه.مدام نگرانم

سوال های مرتبط

مامان مامان توت فرنگی🍓 مامان مامان توت فرنگی🍓 ۱ سالگی
من آروم در گوش همسرم گفتم ببین اجازه نده روغن زیتون بریزه تو گوش بچه این فقط سه ماه و نیمشه و خطرناکه همسرم گف باشه … دایی ش روغن و گرم کرد و آورد بریزه تو گوش بچه و همسرم گف دایی این بچه اول ماست و ما زیادی وسواسیم خودمونم میدونیم ک زیاد وسواس بودن خوب نیس ولی خب طول میکشع چون تجربه اولمونه دایی شم اصرار اصرار و گوش بچه رو گرفته بود داشت کله بچه رو کج می‌کرد که بریزه تو گوشش تا اینکه مادرشوهرم ب شوهرم گف چیکار داری بزار بریزه 🫠🫠🫠و چون مادرشوهرم گف همسرم کوتاه اومد و دیگ هیچی نگف من دیدم اینجوری شد آروم ب مادرشوهرم گفتم لطفا شما دخالت نکنید 🙏🏼آقا اینو من نگفتمممم انگار فوش ناموس بهش دادم 😐😐😐یهو دراز کشید وسط خونه گف حالم بده فشارم رف بالا این به من حرف زد 😐😐😐بعد همسرم گف ب مادرم چی گفتی ؟ حالا بچه هم گریه می‌کرد من بچه رو گرفتم بغلم دیدم تو جفت گوشاش روغن ریخته و کار از کار گذشته 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️خلاصه مادرشوهرم کولی بازی دروورد بعدشم که اومدیم تهران پدرشوهرمو پر کرد اونم اومد توپید ب من …و از همون موقع باهاشون رفت و آمد نمیکنم ولی هفته ای یه بار بچه رو میدم همسرم ببره الان بنظرتون کار من اشتباه بوده ؟🥺🥺❤️❤️
مامان کیان مامان کیان ۱ سالگی
سلام صبحتون بخیر مامانا.از زمانیکه پسرم کولیک گرفت هرشب پسرمون می‌بردیم بیرون شبا تو ماشین راحت می‌خوابید بعد رفلاکس گرفت و بازم تا الان ادامه میدیم مخصوصا دندون میخواد دربیاره خیلی شبا بیقراره حدود یه ساعتی باهمسرم میریم بیرون پسرم بیرون دوست داره نگاه میکنه رو تشکش خوابش میبره این روش رو بخاطر این گذاشتم که باعث میشه بهش دارویی چیزی ندم و روحیش عوض شه و اینکه همسرم از اینکه با بچه و خودم هستیم مشکلی نداره.دیشب مادرشوهرم زنک زد کجایید همسرم گفت رفتیم بچه رو بخوابانیم.گفت بچه رو عادت دادین دیگه همسرم گفت تو بلدی بیا بخوابونش گفت آره من بلدم پ ازین چیزا.میاد خونمون همش یکسره یا تلفنش زنک میخوره یاخودش داره تلفنی صحبت میکنه یا با من.اینقد صدا میده بچه م خوابش نامیزان میشه.یا هرررر دفعه منو میبینه میگه بچه لاغر شده میگم بهداشت بردم وزنش تغییر نکرده کم نشده باز میگه.به همسرم میگه چرا بچه همش گریه میکنه هر دفعه میگم بخاطر دندونش بیقراره.هدفم از اینکه اینا رو گفتم اینه دل همدیگرو با زخم زبان و حرفای خاله زنکی درد نیاریم.من یه مادرم خودم بهتر میدونم چی برای بچه م و خانوادم خوبه.کاری نمیتونین کنید حرفی نزنید تپ حاشیه بمونید