۱۱ پاسخ

عزیزدلم فدای سرت که رفت خدا بهت توان بده مواظب بچت باشی اون کوتاهیی خودشو نشون داد خدا نعمت به این بزرگی بهش ببخشیده ولی تو قوی بمون تو هرشرایطی پسرت ی مامان قوی میخاد تا ی مامانی که غصه بخوره/بعدا که همسرت اومد اروم شدید راجبش حرف بزن و بهش توضیح بده چقد اذیت شدی و دلت گرفت

من بودم واقعا پاره و پوره میکردمش مگه بچه فقط مال مادرشه ؟ پدر هیچ سهمی تو نگه داری نداره ؟ بگو بچه تو نیست ؟ من از خونه بابام اوردم ؟ رفت خونه مادرش تو هم بچه رو ببر اونجا بگو بچه ات رو نگه دار

عزیزم دلیلش همون مورچه بوده ک کندش چون ی بار پسر منو کند به شدت گریه میکرد …به شوهرت هم بگو این بچه رو از خونه بابام نیوردم ک اینجوری رفتار میکنی اعصابشو نداشتی بچه به دنیا نمی‌اوردی جای اینکه ببینی بچه چی شدت جمع میکنی میری خونه مامانت؟امروزم به مادرش بگو ک اینکاری میکنه

فدای سرت دختر ،مراقب پسر گلت باش ،غصه هم نخور اصلا

چرا اینجا هر کی شوهرش بهش میگه بالای چشمت ابرویه سریع براش نسخه میدین دعوا و جنگ راه بندازه ..مامان امیر رهام میدونم ما مادرا هم خسته میشیم و اصلا دوست نداریم کوچکترین آزردگی بچه هامون داشته باشن ولی خودت بهتر از هر کسی شرایط همسر و زندگیت رو درک میکنی بلاخره همه همیشه حالشون خوب نیست مخصوصا آقایون تو شرایط اقتصادی فعلی میدونم بلاخره وظیفه تامین آرامش ما و بچه ها هم جز وظایفشونه ولی حتما ی مسئله ای از قبل تو خونه یا کار یا هر جایی اعصابش رو ضعیف کرده مطمئن باش الان همه فکرش پیش شما و بچه است ..وقتی اومد با آرامش برخورد کن وقتی بچه خواب یا آرومه باهاش حرف بزن و ناراحتی رو در آرامش باهاش بیان کن مطمئنا این آرامش کمک بیشتری به خودت و زندگیت و بچت میکنه عزیزم تا اینکه وایستی به دعوا و سر صدا

بگو هرگز دیگه نیا شب خونه ک راهت نمیدم دیگه توی خونه و اتاقی ک ما می‌خوابیم جااایگاهی نداری بگو ارزشت رو با خودت بردی!!!!!

اگه واقعلا شوهری دارین که حتی تو این شرایط هم کنارتونه و درکتون میکنه یا حد اقل حالتونو میفهمه قدرشو بدونید

به درک که رفت درو قفل کن با بچت بخواب

واقعا رفت؟

وا مگه تو به مورچه گفتی سرصبحی بیاد بیخواب تون کنه
همینه دیگه بچه داری
ماهم امروز با جیغ و گریه بیدار شدیم و تا الان هی دارم تابش میدم
نمیدونم این دندون کی میخواد دربیاد

بنظرت چکاری بر میاد از دستت😒😒بجز اینکه ادم غصه میخوره از دستشون…

سوال های مرتبط

مامان گنجیشکم 🐣 مامان گنجیشکم 🐣 ۷ ماهگی
امروز فهمیدم که هرکس از عینک و دیدگاه خودش به بقیه آدما و موضوعات نگاه میکنه یعنی چی،و این تجربه رو به شما هم میگم تا کمتر از نظرات و حرفای دیگران دلخور بشین...
امروز هاکان تو خونه مادرشوهرم یه لحظه شدیدا گریه کرد،منم نمیدونستم چی میخواد همینجوری با حوصله داشتم بررسی میکردم،شیر دادم نخورد،پستونک قبول نکرد،خوابوندم گریه کرد...از اون طرف مادرشوهرم با یه عصبانیت خاصی اومد تو اتاق بچه رو گرفت برد بهش شیشه شیر داد اونم بازم گریه میکرد،بعد همینجور با حرص و عصبانیت حرف میزد،آخه چی شد یهو،تو رو چی نیش زد و فلان....بعد من هیچی نگفتم بچه رو هم آرومش کردم خوابید و گذشت تا همین عصری که شوهرم هم بود،یهو همونجوری شدید گریه کرد،همسرم گفت گرمشه ببرم تو حیاط،مادرشوهرم گفت اینجوری گریه میکرد من فکر کردم سما نیشگونش گرفته یا چیکارش کرده که بچه اونطور گریه میکنه 🤯🤯🤯اصلا به شخصیت من فکر نمیکنه،به تحصیلات من فکر نمیکنه،به طرز رفتارم با بچه خودم یا با بچه های دیگه فکر نمیکنه...اون حرفش نشون میده که انقد در اطرافش اونجوری دیده که اونطور فکر میکنه..منم به دلم نمیگیرم با همین طرز فکرم..🙂🌱