۱۱ پاسخ

زایمان ب کنار من تو فکر بعدشم هستم مهمون و خرج و خورد وخوراک .بر باعث وبانی این وضعیت لعنت

من سیسمونی میگیرم واقعا قیمتها فضاییه هرکی هر قیمتی دلش میخواد میندازه این چه وضعیه بعدا میگن بچه بیارین خدایی انصافه؟ مادر باردار باید به همه چیز فکر کنه 🥺

من هید از بیمارستانم پرسیدم سزارین و گفت ۸۰ میلیون
امروز صبح دوباره زنگ زدم ۹۵ میلیون 😑
اعصابم از صبح خورده تازه زیرمیزی دکتر و هزار جور چیز دیگم کنارش هست
البته فدای سر نینیامون 👼
حداقلش این هزینه برای نینیامونو
ولی واقعا چرا باید انقد هرچیزیو گرون کنن

لعنت بر باعث و بانیش

همچی گرون شده صاحب خونه هام رحم ندارن این جنگم مارو عقب تر انداخت نمیدونم الان ب فکر خودم و بچم باشم ب هیچی فک نکنم یا بفکر شوهر بیچارم ک از سرکارم برمیگرده میره اسنپ خدا باعث بانیشوو لعنت کنه

واقعا گرونه زایمان اولم بیمارستان دولتی بودم و اصلا از بهداشت بیمارستان راضی نبودم خیلی اذیت شدم حتی لباس سایز نداشتن و شلواری که بهم داده بودن حسابی کوچیک بود و چون برای خودم شلوار نبرده بودم مجبور شدم شلوار بیمارستان رو پاره کنم تا کش شلوار شکمم رو اذیت نکنه آخه سزارین بودم
قصد داشتم برای این یکی برم بیمارستان خصوصی ولی وقتی هزینه ها رو میبینم واقعا دلم به حال همسرم میسوزه طفلک چند وقته گوشیش خراب شده میگم برو بخر میگه بذار اول پول بیمارستان تو رو کنار بذارم حالا وقت زیاده برای گوشی خریدن

بیمارستانی که من میخوام برم ازاد ۳۴ تومن تامین اجتماعی ۲۵ تومن بود قبل عید
با تکمیلی ۳/۵
همسر منم دو هفتس رفته اتشنشانی الان کلا رایگان میشه هزینه زایمانم
میمونه زیر میزی دکتر که ۱۰ تومنه 😬😬😬

اره والا شهر ما در حال حاضر میگن ۱۰۰ تا شهریور ک من زایمانمه خدا میدونه چقد میشه

اره دیگه با این هزینه ها مگه میشه بهش فک نکرد

دقیقاااا

دقیقا از طرفی دفعه قبل بیمارستان دولتی دانشجویی رفتم اذیت شدم از ی طرف این هزینه ها موندم کجا برم از طرف بقیه خرجا مهمانداری و خورد و خوراک اونموقع

سوال های مرتبط

مامان دیـار🩵🧸 مامان دیـار🩵🧸 هفته بیست‌وهشتم بارداری
افسردگی بارداری خطر ناکه؟ من تا الان خیلی خوب بودم از بارداری لذت می‌بردم تو آرامش کامل کلی ذوق و شوق ولی یه چند وقت یهو رو همه چیز وسواسم بیشتر شد خونه تمیز خودم تمیز همه چیز خطکشی و مرطب سر جای خودش هر روز خونه رو میسابم اوایل خوب بودم می‌گفت خدا و شکر میتونم تمیز بکنم بعد زایمان مهمون میاد همه چیز امادست هزار جور فکر که لباس برای بعد بارداری چی بگیرم برای بچه چی بگیرم گیفت بگیرم فلان هزار جور تدارکاتی که بهش فکر کردم الان احساس میکنم دیگه دارم تموم میشم از بچه بدم میاد اون همه تکون میخوره اصلا برام مهم نیست دیگه از خونه اصلا بیرون نمی‌رم الآنم که فقط دلم میخواد تنها باشم همه جا تاریک باشه حتی شوهرم هم نباشه هیچ صدایی نباشه یه پتو بپیچم دورم برم تو حموم تارک بشینم 🤦 شوهرمم از خونه بیرون کردم گفتم ترو خدا برو بزار تنها باشم حوصله ندارم ببینمت طفلی رفت افکار منفی تو سرمه از همه آدما بیزارم فقط تنهایی و سکوت میخام خیلی یهویی از همه چیز انگار زده شدم از خوردن تمیز کردن از بچم از شوهرم حتی دلم نمیخاد که حالم خوب باشه دلم میخاد تو همین حالت گشنه تشنه تا شب تو تاریکی بمونم نمی‌دونم چیکار کنم
مامان تو دلی مامان تو دلی هفته بیست‌وهفتم بارداری