نوبت واکسن چهارماهگی رسید نگم براتون چه روز سختی بود وقتی داشتن سوزن میزدن تو بغل باباش بود من پشت در زار میزدم واقعا گریه نه عربده میزدم تو مرکز بهداشت همه نگاه میکردند و میگفتند چه دل نازکی ولی گریه من به خاطر چیز دیگری بود(واکسن های بدو تولد و دو ماهگی دخترم من نبودم بغلش کنم یعنی بچه ام تنها بود 😌😌😌😌
اومدم خونه من وهمسرم گریه میکردیم مامانم اومد و گفت اینطور که شما از پا د.ر میایید ،آندیا فقط مارو نگاه میکرد بچه ام
شب که تب کرد دوباره فکرهای منفی اومد سراغم که سری قبل مادر یار یا پرستارهای مراقبش بودند وقتی تب میکرد؟؟؟
از لذت هاش هم بگم
دخترکم یادگرفته بود غلت بزنه و شبها بعد از شیرخوردن میزاشتم بادگلو بزنه سرشو میزاشت رو سینم و خوابش میبرد و منم میرفتم فضا
روزها به توصیه روانشناس لخت میکردم و ماساژ میدادم و تو زیاد بغلش میکردم و میبوسیدمش
و یکروز هم تماس داشتیم از بهزیستی اومدن دیدنش
(یک مورد دیگه که یادم اومد قبل معرفی دخترم هم از بهزیستی اومدن خونمون بازدید و کلی سوال کردند و یک نگاه اجمالی هم به اتاق ها کردند )

۹ پاسخ

و منی که اشکم بند نمیاد

و منی ک با خواندن تایپیکات ی تشت اشک ریختم

من تاپیک هاتو خوندم مامان مهربون
نمیدونم چه طوری حس مو بیان کنم
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم
خیلی قهرمانانه رفتار کردی
باعث شد تو فکر برم آیا مامان خوبی هستم برای دخترم یا نه
چون احساس کردم اون جور که باید بعضی وقتا بهش توجه نمی‌کنم
ولی تو خیلی مهربون و با فکری
همه چی انگار با برنامه و نظم داره میره جلو
واقعا آفرین و خداقوت
کاش منم مامان خوبی باشم و دخترم ازم راضی باشه

من اون روزاشو ندیدم متاسفانه
واکسن شش ماهگی زدم

ای جانننننم
ثربون دل مهربونت
وقتی هشتگ انجمن رو دیدم فهمیدم داستان چیه
اولش فکر کردم دور از جون برا شما مشکلی پیش اومده بوده که پیش دخترتون نبودی

برا همدیکه بمونین
اون بچه چه خوشبخته شما رو داره🥰

انشالله موفقیت هاشو جشن بگیرین❤️❤️

الهی خدا برای هم حفظتون کنه الهی درکنار هم همیشه شادوسلامت باشید الهی ک شاهد خنده های از ته قلب فرشته کوچولوتون باشید عزیزم

خدابرا هم حفظتون کنه من وقتی دخترم به دنیا اومد هیچ حسی مادرانه ای بهش نداشتم حتی تو گهواره ام اومدم گفتم که چرا من اصلا احساسی به این بچه ندارم خیلی دوسش داشتما ولی دوس داشتنم مادرانه نبود ولی این مسئولیتی که نسبت بهش داشتم اون درآغوش گرفتنه باعث شد کم کم بشه وصله جونم بعد چندماه فهمیدم واقعا احساس مادرانه به خون نیست من حتی اگه دلارز رو بدنیا ام نمیآوردم میتونستم همین قدر دوسش داشته باشم مطمئنم اگه روزی بخوام بچه ای رو به سرپرستی بگیرم برام ذره ای با دلارز فرق نداره

وای خدایا منم با متنی که نوشتی گریه کردم،مامان مهربون الهی همیشه برای دختر گلت بمونی😍😘

سوال های مرتبط

مامان آندیا مامان آندیا ۴ سالگی
بعد از دیدن دخترم روزها به سختی میکذشت چون هرروز نمیتونستم برم دیدنش متاسفانه هفته ای یکبار اونم از قبل باید هماهنگ میکردیم
سر خودمو به خرید گرم میکردم‌تخت و کمد سفارش دادیم لباسو شیشه شیر ،....
در همین مدارک دادگاه را آماده میکردم باید کلی مدرک ارسال میکردیم از طریق دفتر قضایی در همین حین از مدارک ایراد هم گرفتن که چرا متصدی نوشته کودک دختر سه ماهه در نامه ارسالی
دوباره رفتم دفترقضایی دیگه بنده خدا تو نامه توضیحات کامل نوشت به اندازه دو خط 😁😁😁
یک مورد جالب هر اداره ای که میرفتیم تا میفهمیدن فرزند خواندگی هست بدون نوبت و از دل و جون برامون کار میکردن
وقت گرفتیم دوباره رفتیم دیدن دخترکم خوشگل خانم فهمیده بود چه خبره برامون ناز میکرد و به من میگفت راه برو نشین تا میشستم گریه میکرد 😆😆😆مادر یار بهش میگت دختر بغلی
اونجا با یک خانواده دیگر آشنا شدیم که پسرشون یک ماه از دخترم کوچکتر بود (تا الان باهم درارتباط هستیم)
یک هفته گذشت دادگاه خبری نشد پاشدم حضوری رفتم گفتند چون آخرماه هست دادگاه ندتریم هفته دیگه
ولی منشی قاصی یک آقایی بود که اصلا صحبت هاش و عقایدش را ندرباره فرزند خواندگی نمی پسندیدم ولی مجبوری تحمل کردم (شانس اورد که باهاش دعوا نکردم)
قاضی مدارک را دید و حکم سرپرستی موقت را داد ونامه داد برای بهزیستی که مدارک دیکر را بفرستند
من همان روز رفتم بهزیستی متاسفانه کامپیوتر کارشناس مشکل داشت نتونست پرینت بگیره
مامان فندوق مامان فندوق ۴ سالگی
سلام . حالم گرفتس . ی کاری کردم بدونه منظور بخدا . فقط ترس داشتم نوزادم مریضی نگیره . ولی باعث شد خالم از دستم ناراحت بشع و گریه کنه . روز زایمان خالم همراهم بود تو بیمارستان . پسرم هم سه سالشه با بچهای خالم پیش مامانم بودن تا من مرخص بشم . خلاصه ما مرخص شدیم با نوزاد بعد دو روز متوجه شدم پسرم بیماری دست و پا و دهن از بچهاش گرفته. منم بردمش دکتر از دکتر هم پرسیدم امکان داره نوزاد تازه متولد شده هم بگیره ک گفت بله منم بچه رو گذاشتم تو اتاق جدا و هر کسی ک میدونستم ارتباطی با این بیماری داره رو نزاشتم زیاد نزدیک نوزاد بشه . حتی شوهر و پسرمو هم دو هفته نزاشتم بچه رو بگیرن . خب حق دازم نوزاد چند روزه خدایی نکرده میگرفت چ خاکی تو سرم میکردم مخصوصا با حال پسرمو ک میدیدم تو حلقش هم افت زده بود و از درد فقط گریه میکرد . خلاصه خالم اومد ک بغلش کنه منم با حالت شوخی و اینا گفتم ک ن نمیدم بغلت و هر چی هم اسرار کرد بهش ندادم . الان خواهرم زنگ زد گفت خالع خیلی گریه کزده میگه این همه تو بیمارستان بالا سرش بوذم حالا بچه رو بهم نداده😞
#پوشک
#فرزند پروری
مامان 🌈Nil مامان 🌈Nil ۵ سالگی
خانوما شده تا حالا حس کنین معلم بچتون، نه از شما نه از بچتون خوشش نمیاد؟؟
چیکار میکنین؟!
دخترم ۱ ساله میره کلاس آیمت، امروز برای اولین بار ،سر کلاسشون ،رو صندلیش ،های های گریه میکنه ،که معلم درو باز کرد خیلی بی اعتنا گفت مامان نیلا ،بیا نیلا بی دلیل نشسته گریه میکنه!!!!خودشم رفت پیش اون یکی بچه ها که درسشو ادامه بده!!!
رفتم پیش دخترم پرسیدم چی شده، کی اذیتت کرده؟؟اونم با صدای اروم گریه میکرد و میگفت مامان فقط بریم خونمون!!
معلم هم با عصبانیت به من گفت یعنی چی خانوم ، چرا اینطوری میگین!! هیچکسی با نیلا کاری نداشت!
منم دست بچه رو گرفتم اوردمش خونه تو مسیر هم هق هق گریه میکرد اصلا نمیگفت چی شده!
تا اینکه تو خونه طبق حدسیات قبلی خودم که قبلا هم شنیده بودم،
فهمیدم که پسر دوستم توی کلاسشون بهش گفته، نیلا بلد نیس بنویسه!!!
اینم بغض کرده و فشار اومده بهش و گریه کرده!
من الان چه خاکی تو سرم بریزم که دخترم میگه دیگه نمیرم کلاس؟؟
دلم گرفته خودمم استرسی شدم!
موندم اون پسر بچه رو دیدم چی بگم بهش؟؟؟به معلم چی بگم که با بچم لج نیفته؟! به لج
مامان مامان ارین مامان مامان ارین ۴ سالگی
سلام عزیزان امروز میخام یه مطلبی اینجا بگم
مامانهای گلم گاها پیش اومد مثلا مادری بیاد بگه شرایط روحیم داغونه بچمو زدم . به شخصه خودمو میگم خیلی وقتها شده بزنم ...حالا پشت این زدنه چی هست ... روح داغون یه مادر ... افسردگی یه مادر .درک نشدن مادر .
میخام بگم تو خدا اگه مادری گفت بچمو زدم حداقل کاری که بکنیم قضاوتش نکنیم ما نمیدونیم اون زن بدبخت چه شرایطی تحمل میکنه ...
بمیرم فقط برا بچه هامون که داد و زدنش به اونا رسید...
من زایمان کرده بودم ۲ روز مادر همسرم اومد بیمارستان مثلا .بعد ۲ روز بچم بردم ازمایش زردی خدا شاهده با اون بخیه ها دکتر گفت بستری زردیش بالاست ... تو خیابون داشت سر یه موضوع کم ارزش باهام دعوا میکرد .. خلاصه بچم بستری شد ...من اومدم خونه پسرم گفتم بریم جیش کنیم نیومد من به خاطر اون حرفهای مادر شوهرم کاملا به هم ریخته بودم .ارین گفت نمیام من تو آشپزخونه سرش داد میزدم و میزدم .به روح بابام نشسته بود رو مبل تکون نمی‌خورد...😭😭😢 میخام بگم خودش روحمو داغون کرد میدونید بعدش چی گفت ‌گفت نخواستم بیام جلو گفتم داری تربیتش میکنی چیزی نگم ... 😢
اینو گفتم بدونین هیچ مادری راضی به زدن بچش نمیشه ...قضاوتش نکنیم .
مامان آندیا مامان آندیا ۴ سالگی
دوستانم یک مورد که همه میگند این همه بچه درمراکز نگهداری و شیرخوارگاه هست چرا نمیدهند و باید مدت زیادی تو نوبت باشیم؟؟؟
در شیرخوارگاه و مراکز بچه و نوزادان زیادی هستند ولی اکثرا شرایط فرزندخواندگی ندارند مثلا مادر یا پدر زیستی یا اقوام درجه یک آنها مشخص هستند فقط بدلایل شرایط حال حاضر شرایط نگهداری ندارند ممکنه زندان باشند یا مشکلات مادی و یا موارد دیگر
دادگاه براشون حکم هم صادر نمیکنه
معمولا بعد از رها شدن نوزادان دربیمارستان یا کودکان در مکان های مختلف بهزیستی موظف هست تمام مواردی که امکان پیدا شدن والدین هست رابررسی کنه ادرس ها و شماره تماس هایی که در بیمارستان ارائه کردند .و حتی برای اینکه در آینده مشکلی پیش نیاید در روزنامه آگهی هم میشه برای همین بچه ها یک دوره چندماه در مراکز میماند و بعد باحکم دادگاه به لیست فرزندخواندگی وارد میشوند.در این بین بعضی والدین زیستی شخصا به بهزیستی مراجعه میکنند و و مکتوب اعلام میکنند که فرزندشان را نمیخواهند و باتوجه به مدارک این کودکان و نوزادن هم درلیست وارد میشوند .البته شرایط در تهران میباشد شهرهای دیگر قوانین خودشان را دارند و امین موقت هم هست مثلا دوست خودم از بیمارستان بعد از تولد فرزند را بهشون دادند که متاسفانه بعد یک هفته گفتند مادربزرگ نوزاد درخواست داده که خودش بچه را میخواد و از والدین گرفتند حالا این یک هفته مادر دلبسته شده بود و بعدش چه کشید بماند .
جدیدا طرح میهمان آمده که حتی کودان و نوزادان که والدین زیستی مشخص دارند هم شامل طرح هستند اگر خواستید درمورد ان صحبت میکنم
مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
یعنی این بچه یه کارایی میکنه که من تو هیچ بچه ای ندیدم اذیتاش آزار دهنده اس نمیدونم چیکار کنم ...
همش میگم کاش شیطنت می‌کرد بدو بدو می‌کرد بپر بپر می‌کرد ولی این کارارو نمیکنه مثلا یه نمونش اینه که مثلا سفره میندازیم غذا بخوریم انگار که یه بچه ی دو سالس میاد سفره رو به هم میریزه دیشب کاهو آورده بودم کنار غذا اومد نشست همه رو پخش خورد کرد و پخش کرد این ور اون ور نزاشت بخوریم، تخمه میاریم بخوریم نمیزاره میاد پخش میکنه تو خونه، از سر و کول همه بالا میره میزنه، خواهر کوچیکم رو میزنه حتی میره رو دوش شوهر خواهرم میشینه یعنی یه کارایی میکنه عجیب غریب اصلا با اسباب بازی‌اش بازی نمیکنه میره جعبه دستمال کاغذی برمی‌داره خالی میکنه تو خونه کارایی که تو دو سالگی هم دیگه بچه ها انجام نمیدن میره آب برمی‌داره میریزه رو مبل ها
همش هم حرف میزنه و میپره وسط حرف دیگران مثلا من و همسرم اصلا نمیتونیم دو کلمه با هم حرف بزنیم یه جا مهمونی هستیم اجازه نمیده هیچ کس با من یا باباش حرف بزنه
نمیدونم دیگه چیکار کنم