۲۲ پاسخ

من هنوز بعد دوسالو نیم دارمش چون نرفتم مشاور بابد بری مشاور تا خوب بشی

اخی عزیزم کاش مامانتون نمیرفت یا شماهم برای یه مدتی باهاش میرفتی
به نظرم از شوهرت کمک بخواه
اصلا شوهرت باید به خانوادش بگه بیاید کمک زنم
منکه قبل اینکه زایمان کنم شوهرم به مادرش و خواهراش گفت باید بیاید کمک بدید
حتی اخراش استراحت مطلق بودم زنگشون زد گفت بیاید کمکش کنید نباید تکون بخوره
البته بعد به دنیا اومدن دخترم خودشون اینقدر ذوق داشتن که سر اومدنشون که بیاین دخترمو نگهداری کنن باهم دعوا بود
خداییش یکی از خواهرشوهرامم خیلییی کمکم داد هم بچه نگه میداشت هم غذا درست میکرد خونه تمیز میکرد تازه بنده خدا روزه هم بود
به شوهرت گلگی کن بگو نمیتونم بگو به خانوادش بگه بیان کمکت

عزیزم افسردگی تازه اولشه
و راه پیشگیریش کمک هست
اگر امکانش و داری چند روزی برو خونه مادرت بمون از همسرت بخواه بیشتر خونه باشه و کمکت کنه،منم سزارین بودم تا یکماه داغون داغون بودم خیلی شرایط سختیه که تنها باشی

سلام به همگی کسی بوده که بخاطر افسردگی بعد از زایمان یه حالت دیوانگی داشته باشه یا نشخوار ذهنی و مدام توی ذهنش فکر کنه و توهم و همش احساس می‌کنم دستام داره تیر میکشه اصلا مثل دیوانه ها شدم ممنون میشم کمکم کنید

چه روزایی هستش این اوایل زایمان واقعا باید کمکی داشته باشی. کاشکی مامانت بیشتر میموند پیشت

حق داری توخونه تنها بی‌کس بابچه خیلی سخته ولی از 40روزگی بچه خودش کم کم خوابش تنظیم میشه روزا که بچه همش خوابه بیشتر خودتو سرگرم کن حالا چالش‌های زیادی پیش روته نباید اینقدر ضعیف باشی ناگفته نماند بچه دوماهه اول خیلی اذیت میکنه بعد خوب میشه باهاش میتونی بری بیرون بزاریش کالسکه بری پارک پیاده روی.یوقتایی بچتو بزار پیش شوهرت برو آرایشگاه برو خرید اینقدر حالت خوب میشه که نگو.

حق داری
میگذره عزیزم
ماهم این روزارو داشتیم

نگران نباش عزیزم یواش یواش کارا رو یاد میگیری سرعتتم زیاد میشه
کاش تو ی چند روزی با مامانت میری
سمت ما 10 روز خونه خودمون میمونیم بعدش ی 10 روزی هم میریم خونه مادرمون تا راه بیفتیم

عزیزم کاش میتونستی بری پیش مامانت اگه شرایطشو داری
ای کاش میتونستم بیام دوساعت بچه رو بگیرم تا واسه خودت باشی
اگه کمکی از دستم برمیاد حتما بهم بگو♥️
اگه دوس داشتی بهم روبیکا پیام بده هم با هم حرف میزنیم هم میتونیم بیرون بریم هم راجع به بچه داری حرف بزنیم منم اهوازم
اینم ایدیمه maei۱۱۵

از دکتر وقت گرفتم قراره برم چون اصلا حالم خوب نیست

مال من تازه از ماه هفتم هشتم بعد از زایمانم شروع شده هر چی تلاش کردم بهتر نشدم هیچ انگیزه ای ندارم همش میگم اشتباه بود بچه آوردن بعد عذاب وجدان میگیرم هیچی خوشحالم نمیکنه منی که از خواب فرار میکردم دوست دارم هیچ مسئولیتی نداشته باشمو فقط بخوابم

و اینکه تا میتونی مطلب بخون درباره بچه داری البته قبل زایمان باید مطالعه میکردی که الان کمتر سختت میشد

ببین همه ما همین بودیم منم سزارینی بودم و شهر غریب...هر بار دوس داشتم خودمو خلاص کنم انقد حالم بد بود...محال بود یروز گریه نکنم تازه بدنمم به دلیل تغییرات هورمونی کلااااا خارش داشت تموم بدونم زخم شده بود بعد خودممم تنهاااا بچه بی قرارو کولیکی و اذیت کن شوهرمم که خدا براش نسازه همش سرکار بودو بیخیال....ببین گذشت درسته خیلی خیلی سخت گذشت ولی باید دووم بیاری فعلا زودته روزای سختی در پیش داری ولی بخدا میگذره تا چش رو هم بزاری

عزیزم از همسرت بخواه کمکت کنه
اگه میتوتی برو خونه مامانت
تا یکماهگی سختته که از آب و گل در بیادش

یکسری حرف ها کلیشه ایه
واقع بینانه عمل کن هر چی میتونی تو سه ماه اول ویتامین بخور ففول برستیفینگ آکتی ناتال که امگا داشته باشه ویتامین سی کلسیم آهن حسابی قرص هاتو بخور تا داغون نشه بدنت
اگر بچت سیر نمیشه شیر خشک رو شبا یک وعده بده تا خوب بخوابه ،پستونک بده تا بی قراری نکنه شوهرت خونه بودنی دوش بگیر چون بخاطر ضعف بدنی عرق میکنی و کلافه میشی اگر شرایط داری کمکی بگیر یا از کسی بخواه بیاد کمکت

عزیزم حق داری
ولی گذراس این حالت
مولتی ویتامین و ففول و D3بخور کمکت میکنه انرژی بگیری و بدنت کم نیاره
من نتونستم حالمو خوب کنم و به خودم انرژی بدم تا ۸ ماه هم طول کشید الان هنوزم گاهی این حال بد و دارم
سعی کن میدونم خیلی خیلی خیلی سخته چون منم داشتم به قدری که این آخرا فکر خودکشی میزد تو سرم
انقدر شکسته شدم که بعد چند ماه آشنا و دوست من و دیدن از چهرم در تعجب بودن من به کسی نگفته بودم اونا از روی ظاهرم فهمیدن
زنعموی منم مثل شما بود منتها با سه تا بچه تنها بود واسه اونم تا بیست روز یک ماه طول کشید خودش حال خودشو خوب کرد
شماهم آهنگ بزار و به چیزای خوب فکر کن این روز هاهم میگذره

منم حالم خیلی بد بود به خودت حق بده طبیعی هورمون هات ریختن به هم سعی کن به اتفاقات خوب فکر کنی به پسرت به اینکه میخوای مامان قوی و شادی براش باشی یعد بچه داری انقدر چالش داره منم بخدا از دیروز انقدر دخترم اذیت کرده نتونستم یدونه لیوان بشورم این تنهایی و باید باهاش کنار بیایم و کم کم خودت دستت میاد کارهات و برسی به این هم فکر نکن کمک نداری من کمک داشتم اما باژ خودم کارهای دخترم و کردم تا الان به خودتم سخت نگیر بهر حال عمل کردی زندگیت تغیر کرده مسئولیت یکی دیگه بر عهده تو اما سعی کن بع اتفاقات قشنگ فکر کنی یک ماه اول خیلی سخت میگذره عزیزم

عزیزم دارو می خوری ؟اگه نه که چون سزارینی هم هستی با این توصیفاتی که کردی به نظر افسردگی داری منتظر نباش روحیت خودبخود خوب بشه دستت رو روی زانوهات بذار بلندشو افکار مزاحم رو دور بزن برو پیش مادرت ازش بخواه کمکت کنه کمی استراحت کنی مرکز بهداشت مشاور روانشناس داره باهاشون مشورت کن چون میگن از هر ده زن ۱ نفر افسردگی زایمان دارند

اگه همسایه خوبی دارید بگین در طول روز در حد یک ساعت بیان کمکتون کنن
حیف ازتون خیلی دورم وگرنه خودم میومدم کمکت عزیزم

راه درمان افسردگییتون
هر روز نصف لیوان گلاب بخورید
هر روز 7 عدد خرما بخورید
صبح ،ظهر ،شب به صورتتون گلاب اسپری کنید

کاش مادرتون بیشتر میموندن
منم شهر دور ازدواج کردم 30 روز کامل مادرم اومدن خونم
8 روز بعدش هم خواهرم اومدن کارهام رو انجام دادن منم مثل شما سزارینی بودم

تو دوران خیلی سختی هستی ولی میگذره تا روال بچه اتو پیدا کنی یکم از همسرت کمک بگیر بچه رو یکم بسپار بهش کارای خودتو بکن با هم برید ۳ نفری یه دور با ماشین بزنید خوب غذا بخور حتی بگو از بیرون سفارش بده اگه با وجود همه اینا نشد تو برو پیش مامانت بمون

سوال های مرتبط