سلام مامانا
می‌خوام سوال کنم ببینم شما برای رابطه خودتون پیشنهاد میدید یاهمسرتون؟؟؟؟مم همیشه همسرم پیشنهاد میده من زیاد دورش نمیرم الان ۱۳روزه رابطه ندارم اصلاهم دلم نمی‌خوادچون یه وقت
هایی دلم میخواست واقعا فقط اون آبش رومی ریخت میرفت چون بچه هام بزرگن همه تویه اتاق می‌خوابیم وترس واسترس بیدارشدن شون دیگه کلاسردشدم همسرمم دوست داره من برم پیشش کارش روکنه البته همیشه هول هولی نمیکنه ها چون میترسه بچه‌ها بیدارشن فقط کار خودش رو می‌کنه منم دیگه دلم نمی‌خوادهوس هم نمیکنم اما اون همش غرمیزنع ویهم حرف میزنه بیشتردل سردوزده میشم هی می‌خوام برم طرفش یادحرفاش میفتم چون واقعا جامون تنگه همه یه جاخوابیم اصلا نمیتونم همچین ریسکی کنم یه خونه داریم جفتمون مال خودمونه هاا میگم بیا بسازیم تا حداقل اتاق خواب داشته باشیم حریم خصوصی نداریم اینقدر دست دست کردتاهمه چی رفته بالا دیگه نمیشه کاری کرد منم لج میکنم باهاش چون به فکر نبود خیال میکرد همیشه بچه ها کوچیکن پسربزرگم الان ۱۳سالشه دخترم ۱۰سالشه بچه نیستن که کنارشون کاری کنیم 😑 اصلا حوصله ندارم خودمم ناراحتم براش خیلی دلش میخواد ولی خوب من دیگه به نظرتون حق بامن نیست؟؟؟؟
فرزند پروری پوشک بچه کودک گهواره

۱۸ پاسخ

حق با تو هست ولی اینجوری پیش بری همسرت ازت زده میشه و بالاخر یه روزی خسته میشه، بهتره هفته ای یکی دوبار بچه هارو بفرستی جایی و راحت رابطه داشته باشید اینجوری خودشم بفکر این میفته که فکر خونه و زندگیش باشه

عزیزم حق داری .ولی اونم مرده پس فردا یکاری دست خودش و تو میزنه
شوهر من میگه لنا خابید بیدار کنم بیچاره چون خیلی خسته میشه زود میخوابه .من صداش میکنم حالا یا میخواد یانه .شوهر من هر شب باشه از خداشه .ولی خواهر من دو تا خونه داری باید استفاده کنی بقکر باش ‌.دور از جونت نگهبان مال نباش باید زندگی کرد

من هر خونه ای میریم مستاجری تاکیدم رو خونه دوخوابه
واقعا حریم خصوصی لازمه

اوه واقعا سخته حق داری ..بچه هاتون بزرگن باید خیلی حواستون باشه کتوجه نشن

عزیزم اشتباهت اینه ک تا الان همه پیش هم‌میخابین
از همین امشب بگو منو بابا از امشب تو اتاق میخابیم پذیرایی جا تنگه من اذیت میشم ،اینجوری شما جاتون بازتره تو پذیرایی

خب چرا همتون تو اتاق میخوابید ؟؟ شوهرت بره اتاق تنها بخوابه ،شما و بچه ها هم تو پذیرایی بخوابید ،بعد که بچه ها خوابیدن شما پاشو برو اتاق پیش شوهرت ،یا به شوهرت بگو بعد خوابیدن بچه ها صدات بزنه برید اتاق ،با گوشی و پیام به هم خبر بدین

یه پرده آویزون کن از وسط خونه موقع خواب بین خودتون و بچه ها بکش

اتاق دیگه ندارین؟ نمیتونین برین تو حال؟ بچه هام تازه خوابیدن معمولا بیدار نمیشن تا چند ساعت، همون موقع کارتونو کنین.

یعنی کلا اتاق خواب ندارین؟؟؟؟


خونتون بدین اجاره برین دوخواب اجاره کنید

عزیزم بچه هاتو جدا کن یعنی چی واقعا
چه اشکالی داره گهگاهی تو پیش قدم شو خیلی ام خوبه انارو بنداز تو اتاق دیگه نمیشه ک

میتونید تو حمام رابطه داشته باشین بقولی ب بچها بگین رفتم کمر باباتو کیسه بکشم😂😂

با بچه ها تو هال بخوابید شب ک اونا خوابیدن برید اتاق درشم قفل کنید بیست دقیقه ک بیشتر کارنداره

منم یه اتاق دارم شب تا میخوابه میزارمش رو تختش یا ما میریم تو پذیرایی

خواهشا همینطور مراقب باش که بچه ها نبینن
من ۱۱ سالگی رابطه ی پدر و مادرم رو دیدم و تا سالها به شدت ازشون متنفر شدم

عزیزم منم جای تو بودم شاید کلافه میشدم از یسری بی فکریای همسرم ولی الان شرایط اینه مرد و زن هم از نظر روحی هم جنسی بهم نیاز دارن
من اگه بودم میرفتم سمتش بهش توجه میکردم کارایی که میدونستم‌تو رابطه دوس داره انجام میدادم و انتظارات خودمو از رابطه جنسیم بهش میگفتم بهش بگو دوس داری باهاش ارضا شی تا وقتی کار خودش تموم میشه نره محبت کافیو بهش بده مطمن باش اونم بیشتر حواسشو جمع میکنه ما زنا نیاز به توجه داریم و مردا نیاز به تایید شدن و حس قدرت گرفتن ازما
شرایط سخته با بچه ولی یوقتایی رو فراهم کنین واسه خودتون اگه میشه جایی برن پارکی جایی خونه ی کسی برن گاهی یا حتا برای بچه هات یه سری قانون جدید بذار مثلا بگو ظهرا مامان بابا میخوان بخوابن استراحتت کنن شما بازی کنین ما تو اتاق استراحت کنیم و تو نیاید چون خوابمون بهم میریزه و اینجور حرفا

خب برید داخل حمام نصف شب

برین حموم
چ میدونم اشپزخونه
اگ تک خوابه تو هال اگ تو هال میخوابین تو اتاق
بچه هارو ی وقتایی بذارین خونه مادرت اینا تنها باشین
اگ شرایط نیس خانه بازی

من خونم اتاق نداره الان که بچم کوچیکه همش نگران بزرگ شدنشم‌ ازاینجا هم نمیتونیم بریم یه خونه دیگه انقد ذهنم درگیره
شوهرمم حداقل هفته ای دوبار میخواد ولی من پیش بچه و کنار بچه اصلا دلم‌ نیس

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
مادرشوهرمو دوروزه بردن بخاطر قلبش آنژیوگرافی فردا مرخصش میکنن دخترشم امروز میاد چون راه دوره میاد ۱ هفته بمونه و بره خونش منم چون با مادرشوهرم زندگی میکنم همه میگن وظیفه توعه که بهشرسیدگی بکنی منم دوتا بچه دوقلو دارم واقعا سختمه به جز من عروس بزرگشم هست که بیکاره والا همش با گوشی با ایل و طایفش حرف میزنه منم از کار کردن حتی نمیتونم سرمم بالا بگیرم از صبح هیوی نخوردم از بس کار داشتم همین الان نشستم یکم دیگه بچه هام خوابیدن گفتم یکم استراحت کنم از پا افتادم دخترشم که وقتی میاد اینجا هیچ کاری نمیکنه بخدا همش میشینه من باید چایی بیارم نهار درست کنم شام درست کنم بیارم بخورن جمع کنم به بچه هام برسم میگه من اومدم اینحا استراحت نیومدم که کار کنم والا ماهم میریم خونه مادرم حداقل اون طرفی که توش غذا خوردیم رو از سفره برمیداریم یا نه اون طرف مقابل هم گناه داره بخدا نمیکن با دوتا بچه سخته براش
یه شوهر با درک هم میخواد که ادمو درک کنه خونشو از خانپادش جدا کنه که منم مثل اون یکی ها بیام دوروز رسیدگی منم بهش دوباره برگردم خونه خودم خدایا واقعا میبینی منو یا نه چبدر التماس کنم بهت چقدر به پات بیوفتم یه فرجی به حال منو بچه هام کنی ماهم گناه داریم به قران از پا افتادم دیگه خونه مادرمم که نمیتونم برم اینارو چیکار کنم میگن باید تو نگه داری کنی ازش چند روز دیگم عمل باز میکنن قلبشو 😩😩😩😔😔😔😔کلافم بخدا
مامان دلسا مو فرفری🍓 مامان دلسا مو فرفری🍓 ۲ سالگی
سلام به همه مامانای گهواره! 🌸
خیلی وقت‌ها می‌بینم که توی گهواره، یا حتی دور و برمون، بچه‌ها با فاصله سنی خیلی کم پشت سر هم میان. گاهی وقتا انگار یه مسابقه است، یا شاید هم ناخواسته پیش میاد. نمی‌خوام قضاوت کنم، چون هر کسی شرایط و تصمیمات خودش رو داره، اما خب، ته دلم همیشه یه سوال بزرگ می‌مونه: واقعاً اینقدر سریع بچه‌دار شدن خوبه؟
من به عنوان یه مامان، حس می‌کنم هم بدن ما، هم ذهن ما، و هم رابطه‌مون با همسرمون، نیاز به یه استراحت بین هر بارداری داره. فرصت بدیم به خودمون و بچه اولمون، بعد با انرژی و آمادگی بیشتر برای دومی برنامه‌ریزی کنیم.
وقتی فاصله سنی بچه‌ها کمه، حس می‌کنم انرژی و توجه ما خیلی تقسیم میشه و شاید فرصت نکنیم به اون بخش از خودمون که نیاز به آرامش و پرورش داره هم برسیم. انگار که همیشه داریم می‌دویم و فرصت نفس کشیدن نداریم.

این فقط یه دغدغه شخصیه از طرف من. خیلی خوشحال می‌شم نظرات و تجربه‌های شما رو هم بدونم. بیاین یه گفتگوی صمیمی داشته باشیم