۷ پاسخ

یکم سخت گرفتی بخدا
منم خودم یسری لباسا که قابل استفاده نیست رو دستمال اجاق گاز کردم
هربار اجاقمو تمیز کردم انداختم دور
دیگه نشستمش
زندگی رو بخودتون سخت نگیرین گلم
لباس کهنه که استفاده نمیشه به چه کارمیاد
من جز لباس بیمارستان و ده روزگیش
همه رو دادم به دیگران

چقدر مگه میتونیم انباشت کنیم

نه خوب گفتی

چه رویی داشته . خوب گفتی بگو دستمال میخوای بگو برات بخرم نکبت

باید نمیدادی میگفتی خودم میشورم

منم قطعا برا بعدی اکثرا نو میخرم ولی دلم نمیاد لباساشو بندازم یادگاریه. من کلا اخلاقم اینجوریه خیلی اهل نگهداشتن یادگاریم.
قبل ازدواجم عاشق پسرعموم بودم یواشکی همو میدیدیم. ی روز اومده بود ببینتم وقتی میخواس بره موتورش روشن نمیشد یکم دستکاریش کرد دستش روغنی شد دستمال دادم بهش اون دستمالو هنوز دارم🙂یادگاری از کسی ک ب راحتی ولم کرد رو هنوز دارم، بعد بیام لباسایی ک ثانیه ب ثانیه بزرگ شدن دخترمو توشون دیدم دستمال آشپزخونه کنم؟ دق میکنم!
طبیعیه اخلاقا فرق میکنه و مادرشوهرت کار اشتباهی کرده

خوب گفتی اون چی گفتش..میگفتی من خودم دلم نمیاد همچین کاری کنم تو چطور اینکارو کردی بدون اینکه بگی

چ بیشعورن .. و پرو

سوال های مرتبط

مامان 🩷پرنســـا🩷 مامان 🩷پرنســـا🩷 ۳ سالگی
سلام خوبید خانما
لطفا میشه قضاوت کنید من پری روز سبزی قرمه گرفته بودم پایین داخل حیاط مادر شوهرم سرخ میکردم بعد دختر خواهر شوهرم اومد وایساد کنارم گفت زندایی هنوز خیلی مونده گفتم آره کمرم هم انقدررر درد میکنه گفت چرا گفتم پریو بعد حرفم قطع کردم گفتم کلاس چندمی گفت هفتم گفتم پریود شدی گفت آره گفتم منم به اون دلیل کمرم خیلی درد میکنه
این برا من شد داستان😕.خواهر شوهرم گفت دخترم
بدش اومده گفته زندایی به حریم خصوصی من وارد شده خوشش نیومده از حرفت حتی زن عموش هم گفته من برای دخترم سوتین میبندم تو هم میبندی دخترم گفته زن عمو خجالت بکش این چه سواله
منم گفتم والا نمیدونم من وقتی پریود شدم هم سن دخترت بودم وقتی سوتین بستم هم سن دخترت بودم زنداییم برای سوتین کادو آورد خیلیم خوش حال شدم کلی هم راجب مراقبت های پریودی صحبت کرد باهام من هنوز مدیونشم بعد خواهرشوهرم گفت خودم این چیزارو به دخترم گفتم چرا تو بگی من گفتم نه این که من بگم من یه سوال پرسیدم ولی خودم تو شرایط دخترت بودم هنوز اون کارا زنداییم تو ذهنم مونده حتی سر جریان حاملگیم هم زنداییم کلی راهنماییم کرد گفت بدت نمیاد گفتم نه گفت خب نه این دخترم مثل خودمه منم گفتم آرع شما اینجورید خودت به دخترت یاد دادی بدش بیاد نوع تربیتت من نوع تربیتم اینجور نبود
مامان حلما جون مامان حلما جون ۳ سالگی
مامان پسرم مامان پسرم ۳ سالگی
من جاریم دخترعمومه ۹ماه پیش پاش شکست یه ماه جمعش کردم بعد یک‌ماه حامله شد از روز اولش حالت تهوع شدید داشت هروز براش غذا درست میکردم می‌فرستادم عصرا هروز میرفتم جمع و جارو میکردم تا که پنج ماهش شد گفتم دیگه نفس راحت بکشم یهو درد شدید گرفتنش که بردن دکتر گفت افتادگی رحم داری و دهانه رحمت باز شده و اینا تا به امشب که بقران هروزززز رفتم خونه هاشو تمیز کردم عذا فرستادم چند روز پیش نون روغنی درست کردیم براش بردم یهو بردارشوهرم گفت اره به این چیزای روغنی نباید بدم نباید بخوره ضرر داره و اینا گفتم حالا یه تیکه بخوره شاید دلش بخواد گفت نه گفتم باشه پس اختیارشون داره بعد آنشب سمبوسه درست کردیم خونه مادرشوهرم خواهرشوهرم گفت بیا برا خودت ببر اومد گفت من نمیخورم برا اون دوتا میبرم گفتم تو که میگفتی سرخ کردنی بهش نمیدم چیشد به شوخی بخدا چون خیلی شوخی میکنیم یهو دیدم نگام کرد گفت الان بهت به چیزی میگم ناراحت میشی گفتم نه من ناراحت نمیشم جنبه دارم خندیدم یهو بلند شد گفت نمی‌برم به گور سیاه اصلا نمی‌برم خواهرشوهر گفت چرااا چه ربطی داشت من درست کردم ببر گفت نه ببرم هم نمیخورم میریزم جلو مرغا دهنم وا رفت بخدا من جیزی بدی گفتم؟؟؟اصلا ماتم برد نشست جلومون زنگ زد پیتزا سفارش داد بلند شد رفت خیلیم جدی

الان من متاسفانه باید هردز برم به جاریم سر بزنم چون خانوادش دوره ازش هیچکی هم نیست کنارش به پشت افتاده نباید بلند شه فردا هم باید برم اون همچین آدمی نیست چیکار کنم چه رفتاری کنم که واقعا کارش زشت بوده ؟؟چی بگم اصلا


ن نی زایمان شیرخشک پوشک نی نی زایمان پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک