من جاریم دخترعمومه ۹ماه پیش پاش شکست یه ماه جمعش کردم بعد یک‌ماه حامله شد از روز اولش حالت تهوع شدید داشت هروز براش غذا درست میکردم می‌فرستادم عصرا هروز میرفتم جمع و جارو میکردم تا که پنج ماهش شد گفتم دیگه نفس راحت بکشم یهو درد شدید گرفتنش که بردن دکتر گفت افتادگی رحم داری و دهانه رحمت باز شده و اینا تا به امشب که بقران هروزززز رفتم خونه هاشو تمیز کردم عذا فرستادم چند روز پیش نون روغنی درست کردیم براش بردم یهو بردارشوهرم گفت اره به این چیزای روغنی نباید بدم نباید بخوره ضرر داره و اینا گفتم حالا یه تیکه بخوره شاید دلش بخواد گفت نه گفتم باشه پس اختیارشون داره بعد آنشب سمبوسه درست کردیم خونه مادرشوهرم خواهرشوهرم گفت بیا برا خودت ببر اومد گفت من نمیخورم برا اون دوتا میبرم گفتم تو که میگفتی سرخ کردنی بهش نمیدم چیشد به شوخی بخدا چون خیلی شوخی میکنیم یهو دیدم نگام کرد گفت الان بهت به چیزی میگم ناراحت میشی گفتم نه من ناراحت نمیشم جنبه دارم خندیدم یهو بلند شد گفت نمی‌برم به گور سیاه اصلا نمی‌برم خواهرشوهر گفت چرااا چه ربطی داشت من درست کردم ببر گفت نه ببرم هم نمیخورم میریزم جلو مرغا دهنم وا رفت بخدا من جیزی بدی گفتم؟؟؟اصلا ماتم برد نشست جلومون زنگ زد پیتزا سفارش داد بلند شد رفت خیلیم جدی

الان من متاسفانه باید هردز برم به جاریم سر بزنم چون خانوادش دوره ازش هیچکی هم نیست کنارش به پشت افتاده نباید بلند شه فردا هم باید برم اون همچین آدمی نیست چیکار کنم چه رفتاری کنم که واقعا کارش زشت بوده ؟؟چی بگم اصلا


ن نی زایمان شیرخشک پوشک نی نی زایمان پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک

۲۲ پاسخ

بنظرم نرو...پررو شده،پرستار بگیرن،شوهرش مرخصی بگیره،یک کار دیگه کنن تو مسئول بچه دار شدن اون نیستی،

به مادرشوهرت بگو از حرف پسرش دلخور شدی
بهش بگو خودتون برید
بعدهم اگر جاریت ازت پرسید چرا نمیای یا گله کرد جریان بهش بگو
چه آدم های نمک نشناسی پیدا میشه بخدا

به شوهرت بگو همه همینارو بگو اینهمه زحمت میکشم داداشت اینجوری رفتار کردع

بزار هر روز زنگ بزنه غذا بیاد ولکن بنده خدا خودت از پا نیفتی هیچکس نگات نمیکنه

به نظرم که نرو،خواهر شوهر و مادرشوهرت برن،چون تا زمانی که بهت نیاز داره خوبه،بعدش میشه مثل شوهرش

نرو بابا دیونه ی

ببخشیداا ..معذرت میخام
رسماا کلفت خونه شدی

اینو میدونم خوبی ب قوم شوهر حروم من دو س ماه درگیر مریضی مادر شوهر بودم اونم دوران عقد نن ی عروسم ب من ربطی نداره با این حال اومده بودم اینجا خسته شده بودم بعد اون خوب شد برا من عروسی ک نگرقتن هیچ گذاشتن شب حنابندون انگار مراسم عروسی غریبه بود اومدن حنابندون عروسی هم مثل غریبه ها اومدن شام خوردن و رفتن تازه هدیه عروسی میدونی چی گفتن ما از خوزستان تا اینحا اومدیم ۴۰۰ پول ینزین دادیم اینم ۶۰۰ تومن خاک تو سرشون من از خجالت اب شدم‌جلو خانوادم

عزیزم دختر عموت باشه هر چی باشه جاریته خدا بهت گفته خودتو عذاب میدی اونم از اینکارا سر زایمان تو انجام داده بیخیال زن عموت خواهراش یا خواهر شوهر مادر شوهر داره برن بش برسن تو ی جاری یچه میخواد برا بقیه بیارن همون برادر شوهرت براش پرستار بگیره تو ب خودتو شوهرت و بچت برس

خدا شما رو خیر بده
اما عزیزم شما به اندازه که نه زیادی لطف کردی لازم نیست ادامه بدی
من بارداری زایمانم تو شهر غریب بودم فقط خواهرشوهرم بود اونم قشنگ نشون داد خواهرشوهر بودنشو
خانواده همسر هرچقدم بهشون لطف کنی باز به چشم عروس به شما نگاه میکنن
انرژی و وقتتو صرف زندگی خودت کن

به حرف شوهرت گوش کن ، من هروقت به حرف همسرم گوش ندادم باخت دادم
اگرم دلت میسوزه غذا درست کن بده ببره خودت نرو دیگه

عزیزم اصلن ب همسرت نگو ک زندگیت بهم بریزه فردا نرو خونشون ب مادرشوهرم بگو خیلی دلخور شدم یعنی جی من شوخی کردم حداقل اگ ناراحتم شده بود حرمت این ک این همه رسیدگی میکردم رو‌نکه داره اگرم رفتی خونه جاریت بهش بگو من فقط ب خاطر خودت اومدم اگر هرکس دیگ بود اصلا دیگ سمتشونم نمیرفتم اگر نگی فکر میکنن دور از جونت حالیت نیست

من بودم نمی‌رفتم کار کردن برای قوم شوهر کلا اشتباه
جاری خواهر شوهر مادر شوهر برادر شوهر بریز دور
بخدا اگ شرایط برعکس بود و تو باردار بودی هیشکی نگات نمی‌کرد
ب خودت بیا برای کسی کار نکن
خوبی ب کسی نیومده

برو اما جریانو به شوهرت بگو حتما که به داداشش بگه
اینهمه زحمت میکشی اخرم این مزدته!

نرو بیکاری میری مگه

وای وای وای چه کاریه اخع کمک کنی اونم به کی به جاری، بلا به دور تا میتونی خودت رو از اونا دور نگه دار

به نظرم اگرم رفتی ن با شوهرش سلام علیک کن ن چیزی اصلا محلش نده
ی جوری که اتیش بگیره
همسرت چی گفت راجب این موضوع؟

خودت وقتی با جاریت مشکل نداری برو و اگر بی احترامی نمیکنه به شوهرش کاری نداشته باش اونم شاید خسته شده از شرایط همسرش

اونوقت منم جاری دارم

ولش کن شوهرش خره
اگه خودش بی احترامی نمیکنه بخاطر رضای خدا برو

الهی چقد مهربونییی🥹

شوهرش اینجوری رفتار کرده ...
واقعا که 😐💔

سوال های مرتبط

مامان پسرم مامان پسرم ۳ سالگی
خانما لطفا بخونین یه مسئله هست یکم پیچیده و طولانی خواهرم ۲۷سالشه ۳تا بچه داره یه برادرشوهر داره ۲۱سالشه پسر عمه هامن بعد پسر عمم دخترعمومو گرفتم ولش کرد هنوز طلاقش نداده تقریبا ۷ماه پیش پیام داده برا خواهرم یعتی برا زنداداش خودششش که اره من ازت خوشم میاد من دوست دارم و بدون تو میمیرم خواهرم ماتش برده که یعنی چی دیوونه شدی این حرفا چیه از برادرت خجالت بکش از برادرزاده هات قسم و پیر کرده که اره من قرص برنج میخورم خودمو میکشم یه کاری کرده که خواهرمو دیونه کرد گفت یه بلایی سر خودم میارم تهدیدش کرده بود خلاصه اینقد پیام و و پیام و اینا تا ۷ماه برا خواهرم پیام میداد و اینا تا اینکه انروز خانوادش مچشو گرفتن اومدن به خواهرم و برادرم گفتن میدونم خواهرمم تقصیر داره ولی بخداقسم نابود شده خواهرم تو این هفت ماه که یعنی چی این چه کاریه گفته تو فقط پشتم باش پشتمو خالی نکن من اگه تو جوابمو ندی قرص میخورم خونمم گردن توئه خواهرمم مجبور شده جواب پیاماشو بده الان از صبح خواهرم واقعا حالش بده میگه خودمو میکشم آبروم رفت من دیگه چه خاکی به سرم بریزم میگه احساس میکنم میمیرم خیانت کردم

چیکارش کنم واقعا حالش بده خجالت زده شده جلو خانواده شوهرش زنداداشم فهمیده رفته کف دست دا اشم گذاشته میگه کاش به داداشم نمیگفتن اینقد خجالت زده نمی‌شدم حالش خیلی بده این وسط مقصر کیه؟؟؟؟؟
نی نی زایمان پوشک شیرخشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک
مامان محیا جونم💫 مامان محیا جونم💫 ۳ سالگی
من قبل اینکه دخترمو از پوشک بگیرم بارها از اطرافیانم شنیده بودم که میگفتن دیر شده و فلان و بهمان
.
دقیق یادمه که مادرشوهرم میگفت فلانی(یه نفر از اقوامه که بچش ۹ماه از دخترم کوچیکتره) رو دیدم بیرون بهم گفت که بچشو از پوشک میگیره دیگه، تو هم بگیر،دختره فلان میشه بهمان میشه ضرر داره زیادیش براش

آقا از اون حرفش نزدیکه یک ساله که میگذره
اون شخص مذکور رو که عیددیدنی اومدن خونمون دیدم که میگفت پوشک چندین بسته خریده بودن و نزدیکه تموم بشه ولی هنوز از پوشک نگرفته،شوهرشم بهش گفت که دیگه باید شروع کنی بزرگ شده آخه..
.
یه بار هم رفته بودیم طبیعت اونجا باز همون فردمذکور گفت که هنوز از شیر هم نگرفتمش ، از حرفاش معلوم بود که پوشک میکنه هنوز
.

من که گرفتم از پوشک ولی چی شد؟؟؟ هی اونو واسم یادآوری میکرد که فلانی بچش از بچه تو کوچیکتره و داره از پوشک میگیره و این حرفا
هيچوقت یادم نمیره این حرفاش
.
همش به ذهنم میاد که اون فردمذکور رو یه یادآوری کنم براش
مامان امیرعباس‌ومعراج مامان امیرعباس‌ومعراج ۳ سالگی
تجربه ام و بخوام درمورد از پوشک گرفتن پسرکوچولومون بگم...
برعکس پسربزرگم ک توی ۲۰ ماهگی خودش پوشک رو نخواست این یکی وابستگی شدیدی به پوشک داشت ،طوری ک پوشکاش و بوس میکرد.دست باباش و بوس میکرد ک براش پوشک میخره... و اصلا همکاری نمیکرد و بلد نبود...
سه ماه پیش ۲روز باهاش تمرین کردم دیدم ن اصلا امادگی نداره. این ۳ماه ولش کردم و گفتم ولشکنم تا ۳سالگیش ک میشه شهریور...
یهو یروز ک بردمش بشورمش دمپایی داداشش رو پوشید و رفت نشست و جیش کرد کلی براش دست زدم و تشویقش کردم و قول ماشین جدید آبی رو بهش دادم. از همونروز پوشکاش و گذاشته توی کشوش و بوسشون میکنه ولی میگه من اُبولد شدم(بزرگ شدم) دیگه پوشت نیخوام😂
خلاصه ک منم به قولم عمل کردم و ماشین جدید آبی رو خریدم و این آقا کوچولو رو اول هر ۱۵دقیقه بعد هر ۲۰ دقیقه بعد هر نیم ساعت بعد ۱ساعت بعد ۲ساعت بعد هروقت خودش بگه میبردم دسشویی.
پی‌پی هم ۲روز نگه داشت یروز من سرویس بودم گفت مامان بیا بیرون خسته شدم. گفتم دسشوییم گفت پی‌پی داری گفتم اره.
وقتی اومدم بیرون گفت منم پی‌پی دارم، وقتی بردمش واقعا انجام داد و خداروشکر کل پوشک گرفتنش بدون خطا و اذیتی ۱هفته طول کشید و ما الان ۳هفته اس ک با پوشکا خدافظی کردم و همون ۲تایی ک باقی موندن و یادگاری نگهداشتیم.
مامان دو فرشته مامان دو فرشته ۳ سالگی
سلام از روز پنجم پوشک گرفتن امروز ما بدون خطا گذروندیم و دیگه دخترم کامل خودش اعلام می کرد.امروز تجربه بیرون از خونه هم داشتیم به توصیه دوستان گهواره پوشک شرتی پوشوندم بهش و گفتم این شرت جدید نباید خیسش کنی .اونم حرف گوش کرد.بیرون یکبار داخل مهمانی بردمش سرویس .با اینکه شبیه سرویسخودمون بود گفت بریم بیرون میترسم.ولی من سریع حواسش به مایع دستشویی و بقیه چیزا پرت کردم و نشوندمش تا کارش انجام داد.خوب غول پوشک برداشتن البته از نظر من پی پی مونده بود چون دختر من سابقه یبوست داشت سعی کردم تو این مرحله مرتب بهش ملین بدم مقعدشو چرب کنم و با روغن زیتون تلفظ چرب کردم.وقتی فهمیدم زمان پی پی کردنش بردمش سرویس نشوندمش شروع کردم کتاب خوندن یهو دیدم گفت مامان جیش کردم بعد گفت نه پی پی کردم .خیلی براش عجیب بود با یه حالت دست پاچه که انگار یه چیز وحشتناک دیده بود .سعی کردم عادی برخورد کنم شستم و گفت بای بای پی پی برید خونتون.حس کردم کامل انجام نداده پس باز نشوندمش و شروع به یه کتاب دیگه 🥴که دیدم نه خبری نیست .احتمال می دم اگر ترس کامل ریخته بود باز هم انجام می داد.برای همین فکر کنم باید این مراحل روز های دیگه هم تکرار کنم تا این ترس و این موجود ناشناخته البته از نظر دخترم بریزه‌.
مامان نورسا🩷نیکان🩵 مامان نورسا🩷نیکان🩵 ۶ ماهگی
با توجه به تاپیک قبل.از تجربه اولین روز،از پوشک گرفتن بگم
اصلا امروز💩 نکرد طفلی. با اینکه تحت فشار نذاشتمش ولی قشنگ مشخص بود داره ولی نمیکنه .برای اینکه پاهاش اذیت نشه پاتی (توالت فرنگی کوجولو)گذاشتم واسش باز فقط جیش کرد..چندبارشم جایزه دادم مثلا شکلات آدامس آبنبات ....بعد غروب رفتم باشگاه به همسرم سپردم حواسش باشه و کلی سفارش کردم
تاپیک قبل بهتون گفتم که پوشک شورتی پاش کردم گفتم این شورته
خلاصه از باشگاه برگشتم به همسرم گفتم بردیش دستشویی؟
گفت نه گفت ندارم😐😐حالا فکر کنید من یک ساعت و نیم نبودم
رفتم دیدم بله تو اون پوشک شورتی کرده جیششو. چقد عصبی شدم مردا سلطان گند زدن به برنامه ها هستن . گفته بودم نباید بفهمه می‌تونه توی اون جیش کنه ...
حالا کلا امروز دو سه بار خودش گفت مامان جیش دارم ولی بقیشو خودم بردمش
چیکار کنم بذارم خودش بگه یا خودم ببرم؟مشاور گفت باید خودش بگه انقد تو شلوارش جیش کنه آزمون خطا کنه تا بفهمه 😫😫😫واقعا تحمل این مورد ندارم
عکس نامرتبط