تیم زایمان متشکل از مامای نازنینم نیلو معظمی عزیز و خانوم دکتر شرفی متخصص زنان و خانوم دکتر رزا امین لاری فوق تخصص کودکان که سر زایمان حضور داشتن 😍

.
از ساعت 4 تا ساعت پنج معاینه تحریکی رو شروع کردن که به نظرم دردناک بود اما نه خیلی زیاد !
میشد تحملش کرد و تو باز شدن دهانه رحم خیلی کمک کنندست !
حدود ساعت 5 کیسه ابم رو کمی نشتی دادن و از اینجا بود که دردام شدید تر شد اما کم کم زیاد میشد !
حالا دیگه دهانه رححمم رسیده بود به 7 cm و فقط ورزش هارو روی تخت ادامه میدادیم !

این مرحله بود دکتر ازم پرسید در مورد انتخابم مطمین هستم یا نه چون بعد این راهی برای برگشت وجود نداشت و سر بچه تقریبا اومده بود تو لگن🥹🥹


درمورد بیحسی اپید‌ورال هم ازم پرسید اما گفت تو بارداری دوقلو توسیه نمیکنه چون بچه ها همینطوری هفته پایین و ضعیف هستن و با گرفتن بیحسی بیحال تر میشن و
طی زایمان هم تلاششون کم میشه و ممکنه توی معاینه بعد از به دنیا اومدنشونم تاثیر بزاره!!


انتخاب منم که فکر کنم بدوونین😅😅😅



.
#زایمان #زایمان_طبیعی #دوقلو #زایمان_دوقلو

تصویر
۱۹ پاسخ

عزیزم درخواستمو قبول میکنی

سلام منم دو قلو باردارم چن هفته زایمان کردین به منم امروز گفتن بچه ها سفالیکن باید طبیعی باشه خیلی استرس دارم

عزیزم مبارک باشه😍🥹🩷

وای من فیلمتو تو اینستا هم دیدم فک کنم🥺🥺خداروشکر خوبیددد🥰🥰

عزیزززم
بسلامتی

🧿🧿🧿🧿سلامت باشی

مبارک باشه نیلوفر جون به سلامتی و دل خوش از جوجه هات لذت ببر

مبارکه عزیزم

واقعا خدا قوت بهت مامان قوی ‌‌پر انرژی🥰😍
تولد دوقلوها مبارک باشه عزیزم

ای جانم 😍
مبارک باشه عزیزم
انشالله هر دو نامدار و عاقبت بخیر باشند

مبارکه عزیزم خدا قوت ❤️😁دمت گرم

ایول ماشالله بهتتتت زایمان طبیعی عالیهههه منم طبیعی هستم

😍😍😍مبارکههه

به خانومای مثل شما باید افتخار کرد واقعا چون من به یه معاینه پشیمون شدم از طبیعی
اینم بگم من قبل بارداری هم واسه دخول درد زیادی تحمل میکردم واژنم خیلی تنگ بود
انشالله سالم باشید گلم هم شما هم نینی های قشنگت

دوقلو طبیعی !!!!چه جوری !!!
دمت گرممممم مادر قوییی👌😍

ماشاالله مبارک باشه عزیزم

بسلامتی
خداروشکر
نامدار باشن ان شاالله

تواین دوره که همه دنبال سزارینن شماواقعا قوی بودین که خواستین دوقل رو طبیعی دنیا بیارین 🩷

بسلامتیییی مبارکه باشه🥹😍😍چند کیلو بودن نی نی ها🥹

سوال های مرتبط

مامان یقول‌و دوقول مامان یقول‌و دوقول ۲ ماهگی
حدود ساعت 2 رسیدیم بیمارستان .
اول رفتم اتاقی که قرار بود بستری شم و دیدم و اونجا یکی از بچه هایی که توی کلاس های بارداری هم گروهم بود رو هم دیدم زایمان کرده بود با یه نینی خوشکل داشتن عکس مینداختن😍😍

منم رفتم بلوک زایمان و بعد از گرفتن ان استی و معاینه دوباره حدودا به ۴-۵ فینگر رسیده بودم ..
دیگه مامای عزیزم نیلو معظمی هم رسید و شروع کردیم ورزش هارو چون تو برنامه اولیه بر اساس سونو ها مشخص شد که میتونم طبیعی زایمان کنم 🥰
تا ساعت ۴ تقریبا دردی نداشتم و فقط ورزش رو انجام دادیم که بچه سرش بیاد توی لگن(احتمالا برای همین درد نداشتم چون با اینکه دهانه رحمم باز شده بود اما سر بچه هنوز توی لگن نبود)
منم که از اول تصمیم و گرفته بودم برای زایمان طبیعی و فقط سزارین رو برای موقع ضرور مد نظر داشتم 🫣


این وسط میتونستم خوراکی های مقوی بخورم مثل تو‌پک خرما که از قبل اماده کرده بودم و خواهرم خوراکی هایی که اماده کرده بودم و با ساک زایمان رو برام پیک کرد

گفتم هیچ کس نیاد بیمارستان چون دوست داشتم راحت باشم و استرس عزیزانیم که بیرون در منتظرن رو نداشته باشم.

خودم همسر جان هر دو اموزش دیده برای امروز رفتیم برای مراحل بعدی....



#بارداری #زایمان#دوقلو #زایمان_طبیعی
مامان هلیا مامان هلیا روزهای ابتدایی تولد
مامان فاطمه وحامد💞 مامان فاطمه وحامد💞 ۲ ماهگی
پارت چهارم

معاینه شدم که گف هنو دهانه رحمت چیزی باز نشده ولی باید بستری بشی و با قرص فشار فارغ بشی
خانم داودی رفت و قرار شد هر وقت دهانه رحمم باز شد بیاد بالا سرم
لباسای بیمارستان رو دادن که تنم کنم و منو بردن تو یکی از اتاق ها که سه تا تخت داشت
دو نفر دیگه اونجا بستری بودن که باهم رفیق شدیم اونام دهانه رحمشون بسته بودن و یکیشون اب دور جنین کم بود که ۳۹ هفته بود باید زایمان میکرد و یکی دیگشون حرکات بچش کم شده بود با دهانه رحم یک سانت بستری شده بودن
خلاصه ساعت ۹ صبح که بهم یک چهارم قرص فشار دادن و انقباضم تا حدودی شروع شده بود اما زیاد نبود دردامم کم بود شروع کردیم با اون دو تای دیگه به ورزش کردن اما بازم زیاد تغییری نکردیم تا ساعت ۱ و نیم ظهر که زمان تغییر شیفت ماماهای بخش شد و اومدن یکی یکی مونو معاینه کردن تخت اولی که به ۳ سانت رسیده بود و با کمک مامای همراهی که از بیرون گرفته بود کم کم داشت نزدیک به زایمانش میشد
تخت دومی که معاینه کرد گف با اینکه دوتا قرص فشار استفاده کرده اما هیچ تغییری نکرده و دهانه رحمش عقب و لگنش کوچیکه و به درد زایمان طبیعی نمیخوره و بهتره به دکترش زنگ بزنین و بگین تا اگه خودشم موافقه بره واسه سزارین که اونم از خداش بود چون از ساعت ۵ صبح بستری شده بود و ساعت ۱ و نیم ظهر شده بود هنو اونجا بود و خسته شده بود
به منکه رسید معاینه کرد و گف لگنت عالیه و دو سانت باز شدی
مامان برسام مامان برسام ۱ ماهگی
پارت۲ تجربه زایمان طبیعی
از اینجا به بعد واقعا معاینه ها دردناک بود تو درد معاینه تحریکی میکردن و باید زور میدادی اما خیلی به پیشرفت زایمان کمک میکرد...
دقیق یادم نیست چقدر بعد بود که معاینه کرد گفت هنوزم ۴سانته یکم بعدش معاینه کرد گفت ۶سانت شدی هماهنگ میکنم برای اپیدورال بیان ولی چون دید دکتر دوره و نمیرسه بهم مسکن تزریق کرد...
مسکن باعث شده بود گیج بشم شدت دردهارو هم تا حدودی کم کرد...انقدر گیج بودم که وسط دردها دلم میخواست بخابم ...
یکم بعد معاینه کرد و گفت ۸ سانت شدم ...
دیگه ۹سانت بودم که به اصرار خودم اپیدورال برام تزریق کردن اما نمیدونم دوز دارویی که برام تزریق کردن به خاطر اینکه نزدیک زایمان بودم کم بود چون من درد رو هنوز حس میکردم و واقعا بی درد نشده بودم ...
بعد از تزریق اپیدورال ماماهمراهم برم دسشویی و گفت تو دردام زور بزنم چند دقیقه بعد گفتن دکتر رسیده و برم برای زایمان...
وقتی از دسشویی اومدم بیرون دیدم همه ماماها تو اتاقن و دکتر داره لباس میپوشه و حاضر میشه برای زایمان...
یه نفر بالای ۴پایه بود وشکمم رو فشار میداد یکی نوک سینمو تحریک میکرد یکی هم پامو گرفته بود...
ماماهمراهم انقباض هامو چک میکرد و مدام صدای قلب بچه رو گوش میداد...
با زور اول نه دوم نه سومی دکتر برش داد و پسرم ساعت ۱۱وربع به دنیا امد...
مامان دخترای ناز مامان دخترای ناز ۲ ماهگی
بعد 4 روز اومدم تجربه زایمان بزارم
یکشنبه صبح بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان دو سانت بودم که گفتن باید بستری بشی چون چها هفته رو رد کردی ساعت ده بستری شدم تا ساعت دو اینا همون دوسانت بودم دردم نداشتم تا ساعت چهار که چهار سانت شدم بازبدون درد که دیگه گیر کردم توی چهار سانت ساعت 5.5 عصر وایسه آب رو پاره کرد دکتر،دردا کم کم داشت شدید میشد بدون اینکه دهانه رحم پیشرفت کنه تا ساعت 7.5 همون چهار سانت بودم که دکتر گفت نه دهانه رحم نرم میشه ونه بیشتر باز میشه که دو تا آمپول نرم کننده زد چند دقیقه بعدم آمپول فشار که اصلا افاقه ای نکرد دردا شدید بود اما هیچی به هيچی ساعت ده شب دکتر خودش معاینه کرد گفت سر بچه کاملا تو لگنه وانگار گیر کرده اگر تا نیم ساعت یا یه ساعت دیگه زایمان نکنه احتمال خفگی بچه هست بعد یه امپول زد
سر نیم ساعت شدم نه سانت ساعت ده وچهل وپنج دقیقه هم دخترم بدنیا اومد در کل نسبت به زایمان اول راحت تر بود تو زایمان اول هفت ساعته زایمان کردم سر این از زمان شروع درد تا زایمان پنج ساعت طول کشید انگار بعد زایمان من اون آدم پنج دقیقه پیش نبودم که انقدر درد داشتم دردا تموم شد ورفت الانم فقط یکم بخیه ها خشک شده واذیت میکنه
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۸ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم
مامان جانا 🩷 مامان جانا 🩷 ۳ ماهگی
داستان زایمان من :

پارت اول
روز ۱۸ فروردین ساعت ۲ ظهر بود کیسه آبم سوراخ شد. رفتم بیمارستان و با معاینه و گرفتن nst و با دو سانت دهانه رحم بستریم نکردن گفتن بروچند ساعت بعد بیا اما من چون خیلی آبریزش داشتم گفتم نه ومبستریم که کردن ساعتای ۸ شب به بعد سرم فشار زدن تا ساعت ۲نصف شب تا اینکه دردام بیشترو بیشتر میشد اما اون وسطا اپیدورال هم زدم  درد کمتر شد اما به مرور که دهانه رحمم باز میشد و با معاینه هایی که انجام میدادن درد میومد سراغم
و در اخر که فول شد به زور زدن رسید با هر دردی که میومد میگفتن زور بزن اما من هرچی زور میزدم نمیشد تا اینکه سر بچه تو حلقه گیر کرده بود و ضربان قلب بچه داشت افت میکرد و چهارتا ماما و همینطور دکتر خودمم اومد بالاسرم دو نفرشون  فقط به شکمم فشار میاوردن از اونورم با دست رحمم رو باز میکردن و فشار میدادن خیلی بد رفتار میکردن تو اون شرایط من زور میزدم اما اونا سرم داد میزدن که خانم بچت داره از بین میره زور بزن

ادامه پارت بعدی
#بارداری # فرزندپروری
مامان حسنا مامان حسنا ۹ ماهگی
مامان محمد پارسا مامان محمد پارسا ۱۵ ماهگی
سلام مامانا من دیروز صبح اومدم برای چکاب چون قند داشتم بستریم کردن ساعت ده تا ساعت دو وضعیت مو چک کردن نرمال بود بعد از ساعت دو تا هشت شب صد دفعه معاینه داخلی کردن که دهانه رحم کاملا بسته بود بعد از اون شد یک سانت معاینه ها ادامه داشت و دردی که ثانیه به ثانیه بیشتر میشد ساعت دوازده یا یک بود که شدم سه سانت تا امروز ساعت هشت استپ روی سه سانت بود درد های شدید آمپول فشاری که فقط دردام سه برابر کرده بود وباز نشدم آنقدر ناله کردم بردنم سزارین تو بیست دقیقه همچی تموم شد راحت شدم انگار رو ابرا بودم کمرمو به پایین حس نمی‌کردم بچم رو گذاشتن رو سینم بوسیدمش دکتر گفت وزنش سه کیلو و هشتصد و پنجاه بود آوردم بخش با کمک شوهرم گذاشتنم روی تخت بی حس بودم بچمو دادن آبجیم بزاره زیر سینه (راستی بچم هم نه و پنج دقیقه به دنیا اومد) ساعت دوازده بود که کم کم پاهامو حس کردم و درد بخیه ها و از روی ابرا اومدم پایین و فهمیدم چه خبره و زندگی جدید مادرانه با پارسای گلم آغاز شد🌹💋
مامان اوین مامان اوین ۱۱ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی
رفتم روی تخت که بخوابم سرم سنگین بود فکر میکردم طولانیه اما به 10دقیقه نکشید ک مثل روال قبل شدم و بلندشدم شروع ب ورزش کردن. کردم و ماما هر نیم ساعت ی بار میومد معاینه میکرد چ من هیچی حس نمی‌کردم ک داره منو معاینه می‌کنه و اصلا درد نداشتم بجز معاینه دوم ک قبل بیحسی اپیدورال بود واااای نگم نگم از دردش ک چقدر وحشت ناک بود اون لحظه کلا از زایمان طبیعی ناامید شدم و فکر میکردم قرار همین دردا ادامه دار باشه اما خداروشکر با اپیدورال همه دردا تموم شد و من شدم 7ی۸سانت که کم کم انقباض هارو حس میکردم و دارو اپیدورال داشت تموم میشد که دکتر بیهوشی اومد و از پرسید هروقت درد داشتی بگو ک من اپیدورال تو برات شارژ کنم و منم چون دردارو داشتم حس میکردم گفتم درباره برام. بزنن و دوباره ورزش هارو شروع کردم گربه ای اسکات اردکی انجام میدادم و استرسم نسبت ب چند ساعت اول خیییلی کم شد و ساعت شد 2نیم 3ظهر ک ماما معاینه کرد و گفت ک هروقت احساس فشار کردم زور بزنم تا فول شم منم انجام دادم و فول شدم