تجربه زایمان طبیعی🥰🫀 ۳۷هفته و ۰روز
من دیشب ساعت ۱۰ شب اومدم بیمارستان چون فکر میکردم سرماخوردم از اونجا برای چک شدن اول فرستادیم بلوک زایمان ازم نوارقلب گرفتن دیدن انقباضات منظم دارم و من حرکات بچه حس نکردم حتی درد هم نداشتم وقتی معاینه کردن گفتن ۳سانتی همونجا که اول معاینه کرد بلافاصله خونریزی افتادم با لخته و دوباره معاینه کرد گفت کیسه آبت پاره شده بستری شو برای زایمان منم که خیلی ترسیده بودم نمیدونستم چیکار کنم خانم دکتر شیفت و ماماهای شیفت به شدت خوش اخلاق و دلسوز بودن دکتر شیفت اومد برام سوند داخل واژن گذاشت تا دهانه رحمم باز بشه تا ساعت ۱ شب درد نداشتم اومد سوندم در آورد و معاینه کرد گفت حالا ۳سانت عالی هستی باید بگم دکتر عالی بود و خیلی با ملاحظه بعد اون کم کم درد پریودی گرفتم و فاصله هاش هعی کمتر و کمتر میشد اما باز قابل تحمل بود تا ساعت ۱ و ۴۵ دقیقه شب که ماما همراهم اومد بالاسرم و معاینه کردن گفتن ۵سانتی اونجا کم کم داشت درد هام بیشتر میشد اما اونقدر زیاد نبود که بگم درد زایمانه

بقیش تو تاپیک میزارم😊❤️

۱۷ پاسخ

بعد این درد ها هعی میگرفت ول میکرد تا زمانی که فاصله هاش هر چند ثانیه شد و غیر قابل تحمل که ساعت ۲ نیم ماما اومد معاینه کرد گفت فول شدی و سریع سجده شو بعد دکتر شیفت صدا کرد منم سجده شدم گفت زور بده منم زور دادم بعد گفت بلند شو برو سرویس زود بیا منم ماما همراهم تمام مدت ماساژ میداد دستگاه بی‌حسی زد و دلداری میداد تا سرویس هم باهام اومد اونجا رفتم درد بدی گرفتم جوری که تو سرویس حالت دستشویی ایرانی نشستم زور زدم بعد بلندم کردن بردن رو تخت گفتن آفرین مامانی اگه چند تا زور خوب بزنی بچه میاد منم انقدر درد داشتم که حد نداشت ۲تا زور زدم بی‌حسی زدن و برش دادن بعد دوتا زور خوب دیگه هم زدم و ساعت ۳:۱۵ دقیقه صبح خداروشکر بچه به دنیا اومد🥰🫀

و اینکه از بیمارستان بگم واقعا عالی بود با اینکه بیمارستان دولتی بود بدون هزینه برای همه زایمانی ها اتاق خصوصی زایمان میدن ماماهای شیفت فوق العاده مهربون و دلسوز بودن مثل ماما همراه بودن انگار ۳تا ماماهمراه داشتم نه یکی و همینطور دکتر شیفت خیلی خوش اخلاق و دلسوز بود مثل اینکه یک دکتر خصوصی بگیری بدون هزینه همه کار برام کردن حتی بدون هزینه بخیه زیبایی زدن همش از کلمات عزیزم دخترم قشنگم و کلمات آرامبخش استفاده میکردن و خیلی پیگیر بودن🥰❤️

الیته منم به حرفشون گوش میدادم جیغ الکی نمیزدم اصلا جیغ نمیزدم بقیه باورشون نمیشد انقدر آروم باشم و طبق گفته دکتر من بهترین زایمان تجربه کردم هروقت میگفتن زور بده زور میدادم حتی مدفوع کردم موقع زایمان همشون دلداری دادن گفتن عادیه آفرین یعنی داری خوب زور میزنی عزیزم😍

مبارک باشه عزیزم قدمش پر خیرو برکت نقاب زایمان کردی یا سبزوار

مبارکه عزیزم

مبارکهههه عزیزم الان دیدم زایمان کردی
فقط این شیاف هاروک میزاشتی زایمانتو سخت نکرد؟

عزیزمممم مبارکههه🥺😍🥺چقدر عالی ایشالله زایمان منم خوب باشه از چند هفته شروع کردی ورزش پیاده روی

چقدر عالی ،خداروشکر. مبارک باشه🥰

خداروشکر زایمان خوبو راختی داشتی من انقد جیغ زده بودم کل بیمارستانو رو سرم گذاشته بودم خیلی جیغ و داد کردم اما ماما و دکتر دائم سر میزدن حتی خدماتی بیمارستان همون ک نظافت میکنه دائم بهم سرمیزد میپرسید چیزی احتیاج دارم یا نه

خداروشکر زایمان راحتی بوده عزیزم ❤️

قدم نو رسیده مبارک باشه عزیزم زیر سایه پدر و مادر بزرگ شه

عزیزم😍😍😍 خیلی خوب بودی ماشالا بهت قدم نورسیدت مبارک باشه
من یه بار تجربه درد زایمان طبیعی رو سر سقطم کشیدم خیلی تلاش کردم ورزش کردم که این زایمانم طبیعی باشه نمی‌دونم حالا اگر شده بود چطوری میشد ولی چون دکترم داخل این هفته ختم بارداری داد و من بدون درد رفتم بیمارستان حتی یک سانتم نبودم سزارین شدم همیشه برام جای سوال می مونه که اگر طبیعی بود چی میشد.

قدم نو رسیده مبارک عزیزم😍😍😍 چه زایمان خوب و راحتی داشتی، برای منم دعا کن که زایمان راحتی داشته باشم😍

مبارک باشه قشنگممم 🌸🥰برای منم دعا کن زود زایمان کنم بسلامتی بچمم دستگاه نره🥹🫠

سوند مگه تاثیری تو باز شدن دهانه رحم داره ؟
تو حالت سجده زایمان کردی ؟

قدمش مبارک باشه عزیزم
قبلش ورزش و پیاده رویی هم داشتی؟

وای چقد خوب
خداروشکر انقد خوب زایمان کردی🥺🥺

بچت دستگاه نرفته؟
من میخام ۳۷ و سهروز بگم نامه بده بهم

ایشالا به سلامتی عزیزم امیدوارم تجربه خوبی باشه برات زایمان .یه سوال بچتون دستگاه که نرفته ایشالا؟؟چون من دیشب معاینه شدم ۳۷ هفته بودم که دکتر گفت دو سانت بازی و به لک بینی افتادم ولی اومدم خونه تا دردام زیاد شه حالا استراحت کامل کردم میترسم بچم بره دستگاه

عزیزم تبریک می گم. بهت قدمش پر از خیر برکتت

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۱۵ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۱۰ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم
مامان پسرم مامان پسرم روزهای ابتدایی تولد
خیلی خوشحال ساعت ۱۲ ظهر جمعه ۳۰ مرداد با همسرم رفتم بیمارستان دولتی برای معاینه که گفتنیک سانت دهانه رحمت باز هست بچه هم پایین هست خیلی بد رفتار بودن خوب جواب نمیدادن دیگه با دکترش شیفت مشورت کردن گفتن برو از پله بالا پایین کن و ساعت ۶بیا بستریت کنیم منم که فقط گفتم از این بیمارستان لعنتی برم بیرون رفتم خونه پله نوردی پیاده روی ۲بار رفتم حموم ابگرم تا ساعت ۷و نیم انقباضات ۵دقیقه ای رفتم بیمارستان خصوصی نزدیک خونمون که دکترم اونجا بود
خیلی شلوغ بود چند خانم اونجا اومده بودن برای تشکیل پرونده سزارین فرداشون معاینه شدم گفت ۱و نیم باری همینجا پیاده روی کن تا باز معاینه کنیم همونجا ۲ساعتی بیشتر پیاده روی کردم معاینه کرد گفت خوبه ۲سانتی بیشتر باز شده بزار دکتر شیفت هم بیاد البته بهم گفتن قانون عوض شده اگه زایمان کنی دکترخودت نمیتونه بیاد بالا سرت حتی سز اورژانسی هم نمیشه بیاد مگه دکتر شیفت منی که خوشحال از قبل با دکترم صحبت کرده بودم که دهانه رحم بشه ۴سانت بیحسی اپیدورال بزنم زایمان بدون درد
دکتر شیفت اومد معاینه کرد فهمید خونم نزدیگه گفت برو خونه فعلا زوده بچه زیاد پایین نیست
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۴ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........
مامان بردیا مامان بردیا ۸ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم
مامان تمشک مامان تمشک ۷ ماهگی
ساعت ۱۱ و ربع بود که دکتر اومد معاینه کرد گفت که ۳ سانت شدم و کیسه ابم‌ رو برید یکساعت بعد اومدن برای معاینه گفتن که حق نداری از سرجات بلند بشی چون سر بچه تو لگنته منم خیلی ترسیدم ساعت ۱ و نیم شب بود که خوابم برد و ساعت ۳ از درد بیدار شدم دردم که آرومتر میشد خوابم میبرد ولی ساعت ۵ شدت گرفت و ۵ دقیقه یکبار درد داشتم و همه ش رو تخت وول می‌خوردم صبح ک شیفت پرستار ها عوض شد یه خانم مهربونم تر از بقیه اومد که خیلی مهربون بود همه ش میومد و می‌رفت گفت برو توی سرویس و آب گرم رو به شکم و کمرت بگیر خیلیییی عالی بود برام عطر آورد و به مچ دستم رد گفت هر وقت درد داشتی نفس عمیق بکش اینو بو کن اما نفس عمیق کجا بود...!
من پریودی هام زیاد درد نداشتم همه ش مامانمو صدا میکردم که بیاد و روی شکمم رو ماساژ میداد دستش که گرم میشد دل دردم خوب میشد صبح چندباری همون ماما معاینه م کرد وقتی درد داشتم معاینه م میکرد انگار که دردم آروم میشد و راحت بودم تا دستشو میکشید بیرون بازم همون درد رو داشتم و آروم نمیشدم