۶ پاسخ

اره چون فقط خودم میدونم چندبار از درون خالی کردم‌و کم اوردم و رفتم تو تاریکی گریه کردم‌و دوباره از جام بلند شدم و خودمو جمع و جور کردم😥
فقط خودم میدونم که چقدر یه روزایی تحت فشار جسمی و روحی بودم ولی به روی خودم نیاوردم و سعی کردم بچم متوجه ی ذهن آشفته و جسم خستم نشه...
من همه ی تلاشمو برای اینکه رادوین متوجه ی خیلی از مسائل نشه کردم، خودم از خودم راضیم و امیدوارم پسرمم وقتی بزرگتر شد و خیلی چیزارو درک کرد ازم راضی باشه😊

منم همینم

😞😞حرف منو زدی..

تمام سعیمو میکنم. خیلی خودمو زدم دور از چشم دخترم اما اونو نزدم. خیلی عصبانیتم رو قورت دادم و سر اون خالی نکردم. خیلی بی‌خوابی و خستگی میکشم اما باهاش بازی می‌کنم و میبرمش بیرون خوش بگذره بهش. خلاصه ک خیلی از خودگذشتگی میکنم... همه جا هواشو دارم و پشتشم و اولویت م اونه

رايتش نميدونم مامان خوبي هستم يانه ولي سعي ام رو مي كنم و براي اين كه زود عصباني نشم هر روز فلوكستين مي خورم.
طول روز صبح ها ميبرمش كلاس بعد از ظهر هم گاهي يه ساعت باهاش بازي مي كنم شايد هم بيرون ببرمش

منم مثل شما متاسفانه

سوال های مرتبط

مامان معجزه زندگیم مامان معجزه زندگیم ۵ سالگی