۱۲ پاسخ

ماهم اولش اینجوری بودیم حتی گریه میکردم میرفتم خونشون سه روز موندم هفته ای دو هفته ای میرفتم ولی بعدش ازدواج کردم عادی شد اوایل می‌رفت سرکار گریه میکردم الان ن زیاد دلتنگش نمیشم خیلی کم چون شبا میاد سر ب سرم می‌زاره😅
وقتایی ام ک میرم خونه مامانم بروز دوروز میمونم همش زنگ‌و‌پبام میدیم ک کاش نمبومدم‌خونه مامانم

منم سه سال و خورده ای نامزد بودم درک میکنم خیلی واسمون سخت بود روزایی که پیش هم نبودیم
هنوز که هنوز بعد ۶ سال نمیتونیم بدون هم بمونیم

ای جووونم انشالله زود بگذره به خوبی وخوشی بگذره این دوران براتون
برین زیر یه سقف عاشقانه تر از دیروز زندگی کنید انشالله خوب وخوش باشین همیشه خوشبخت ترین باشی عزیزکم
مال من امروز فهمیدم خونه خریدن در شرف عروسیم منم ۴ سال تو عقدم روبه پایانه به خوبی خوشی میگذره خیلی زوددد میرین سر خونتون لذت میبرین

حالا فکر کن منو همسرم از وقتی عروسی هم کردیم بازم بابت شغل همسرم از اکثرا از هم دوریم و همش این غم و غصه ها هست🥺

الاهیی یادش بخیر ما میرفتبم بیرون بعد آخر شب ک منو میرسونذ غر غر میکزذ ک چرا نامزدیم. بعد خونشون ک میخوابیذ نصفه شبا تو خواب حرف میزد اسممو صدا میکذرع تو‌خونشون ک کجایی چرا بغلم نخوابیدی 🤣🤣 باباشم بیدارش مبکرده

درکت میکنم پارسال که نامزد بودم شب قبل خونه همسرم بود فردا شبش خونه ما گفت نمیای بریم منم از خانواده اش خجالت کشیدم گفتم نه فردا میام همین که رفت کلی تنهایی پیاده روی کرده که چرا من باهاش نرفتم و اون تنهاست خیلی ناراحت بود. دقیقا خودمم اینجوری بود اون شب تا صبح باهم حرف زدیم صبح رفتیم پیش هم خونمون هم دور نبود ها یه خیابون فاصله داشتیم 🥹😂

همه تو این دوران هزار بار این جملات شنیدن. 😅

عزیزم، ایشالله زودتر میرید سر خونه زندگی خودتون❤️

اولشه بعد عادت میکنی وقتی حرصتو درمیاره دیگه نمیخواهی ریختشو ببینی

منم راه‌دور رفتم درک میکنم 🤣🤣🤣

الهی 🫠انشاالله بزودی خونه خودتون😍

الهییییی🥹

سوال های مرتبط

الی الی قصد بارداری
خانوما چند وقت پیش خونه خواهرشوهرم بودیم با جاریمو مادرشوهرم بعد خواهرشوهرم گفت خواستی بری خونه بچمو ببر تا نزدیکای خونتون یه وسیله دارم بیاره از خونه کسی
موقعی که خواستیم بریم خونه اومدم رو موتور بشینم دیدم شوهرم بچه خواهرشوهرمو سوار کنه منتظر بودم شوهرم منو هم سوار موتور کنه پشتش بهم محل نداد بقیه بچه هارو سوار کرد بعد پیادشون کرد منم فکر کردم میگه بیا تو بشین ولی از آخر یکی از بچه های خواهرشوهرمو برد رسوند منم پیاده با مادرشوهرم و جاریم رفتم خونه خیلی ناراحت شدم تو راه به شوهرم پیام داد که بازم منو ادم حساب نکردی منو چرا سوار نکردی و اینجور چیزا
بعد الان خواهرشوهرم اومد مارو اشتی بده بعد به دروغ گفت داداشم گفته زنم هی غر زده گفته چرا بچه خواهرتو بردی منو نبردی .منم سریع گفتم منظورم این بود چرا منو پشت بچه خواهرت سوار نکردی باهم ببری و اینا. گفت حق داشتی ناراحت بشی منم جات بودم از دست شوهرم ناراحت میشدم
#بارداری #پریودی#شیر خشک #فرزند پروری
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری
پریود پریود پریود پریود پریود
🩷آنیا🩷 🩷آنیا🩷 قصد بارداری