۱۶ پاسخ

من بابام اینا شهر دیگن از وقتیم باردار شدم دیگه کلا همش هواشونو می‌کنه
ولی چون کلا شوهرمو به چشم یه حامی میبینم میام بغلش جمع میشم گریه میکنم اونم آرومم می‌کنه وقتی تایمش خالی بشه باز میبرتم پیش اونا 🥹
رفیق باشی با همسرت اینا زود میگذره تا برات اسون تموم میشه سخت نیستن🥹❤️

خب عزیزم‌چرا منتظری شوهرت بخوابه
گریه رو شروع کن
تا بیاد نازت کنه اروم شی
وقتی بخوابی کسی نیس نازت کنه
ادامه میدی همش

منم اوایل ازداج همین حس و حال تورو داشتم

منم سه سال اول یه ساعت دور بودم از خونه بابام
وقتی میرفتم برگشتنی، عرررر میزدم تو ماشین تا برسم، حالا دو کوچه باهاشون فاصله دارم، هروز پلاسم، یه بار ی هفته مهمون داشتم نرفتم، پاچه همه رو خواستم بگیرم😂

من ماهی یه بار میرم دو شب میمونم میام
اونم از بس دخترم مریض میشه پشه میخوره دیگه میخوام کمتر برم

نه یعنی منم که فقط دام میخواد خونه خودم بمونم ؟؟؟؟؟

من خونه بابام خیلی نزدیک ده دقیقه نیست فاصلمون سه یا چهار ماه یک بارمیرم

ما یه کوچه فرقمونه بیشتر اوقات هرروز میرم بعضی موقعه ها هم هفته ای ۳ ۴بار
ولی اولای ازدواج یه ۱۰دقیقه ای دور بودم بازم یا هرروز یا ۴ ۵روز یه بار دیگه دلتنگ نمیشدم

من تا دو سه ماه بدش هر شب میزدم زیر گریه شوهرم یک شب قسم خورد اگه گریه کنی می‌برمت خونه بابات دیگه نیا
با اینکه هر هفته من و میبرد خونه بابام
گریه ک میکنم میگه طاقت ندارم ببینم گریه میکنی

چون فکر می‌کنی هیچ جا خانه پدر نمیشه.عیب نداره کم کم عادت میکنی البته متاسفانه😔

منکه وقتی میرم خونه بابام برمی‌گردم خودم گوهخور میکنم که دیگه نرم ولی باز شوهر مهربانم دستمو بزور میگیره می‌بره 😡
اون دو روزی که اونجاییم همش تو آشپزخونه ایم تا برگردیم اووووووووووووووف چیه خونه بابا 😑

منم اینجوریم من یکساعت با ماشین فاصله دارم باهاشون

مگه خونتون کجاست ؟؟از هم دورید

منم عربیم اوایلش اینجوری بودم دیگه کم کم بهتر شدم

اي جان

حتما تو روزای قبل پریودی هستی

سوال های مرتبط