ادامه تاپیک قبل .
گفت آدم باید حرفای دوطرف بشنوه شاید بچه شما دروغ میگه بچه آن دیگه بازی میکنن دعوا میکنن گفتم کاش تو همه مسائل مقید باشید حرف دوطرف بشنوین .چون خیلی چشمشون به دهن جاریم هست اینو گفتم .بعد گفتم اتفاقا دخترم اولش گفت به درخورده آنقدر پرسیدم که آخرش گفت اون زده دفعه اولش هم نیست بارها دیدم با پا بچه هارو میزنه دخترمنم چندبار زده .شما تو دعوای بچه هات دخالت نمیکنی چون پسرن میتونن حق خودشو بگیرن بچه من دختره آروم و مظلومه نمیتونه دفاع کنه .بعدم اونها با یک تذکر ناراحت شدن ما از کتک بچه اونا نباید ناراحت بشیم ؟اگر این قضیه برعکس میشد خودشون چیکارمیکردن ؟انقدر دنبال اثبات و اینا بودن ؟گفتم چون خودم ندیدم آروم دعواش کردم اگر میدیدم که خیلی بدتر دعواش میکردم و حتی میزدمش گفت حالا شما که حق ندارین بچه بقیه رو بزنید میخواستم بگم وقتی خودشون ادب و تربیت یادنمیدن بقیه یادمیدن.گفت بخاطر رابطه هاتون میگم گفتم برای من مهم نیست اولویت دخترم هست .

۴ پاسخ

بنظرم برو مستاجری
هر چی باشه بهتره تا اینقد جنگ اعصاب و روان داشته باشین
اونجا خونه پدرشونه چ بخوای چ نخوای رفتو امد میکنن
پ برو مستقل شو برا ارامش خودتو زندگیت

به نظرم یا قطع ارتباط کن کلا یا خودت میگیگی بار اولش نیس میزنه چرا اجازه میدی دخترت بره باهاش بازی کنه ؟؟؟؟
اینکه میگی بزنمش کار درستی نیس هرچی باشه بچش کاش میرفتی به بزرگترش میگفتی اینجوریم که میگی بزرگترش خودش عفریتس حالا‌چه برسه بچه
یا نزار اصلا بازی کنن اونا اونجا بودنی نرو یا هم مجبوری تحمل کنی

دیدی گفنممممم نباید بری اونجا کنار پدرشوهرت زنذگی کنی ،گفتی نه بابا مادرشوهرم نیست پدره خوبه و فلان
خالا صبر کن ببین اونجا چه مشکلاتی برات درست میشه

حالا حرف من اینه ده سااااله همه حواسشون هست اونا آب تو دلشون تکون نخوره و مارو خارکردن بخاطر اونا منم خسته شدم نمی‌خوام ظلم تحمل کنم و می‌دونم این اولشه اینجوری دارن قدرت نمایی میکنن چطور با سیاست جلوشون وایستم نذارم بهم ظلم بشه ؟

سوال های مرتبط

مامان ایلین مامان ایلین ۵ سالگی
مامانا بیاین الان حق باکیه ؟کاردرست چیه ؟ پسرجاریم شش سالشه بارها دخترمنو زده ننش ازاونجایی که دشمن ماست فقط نگاه می‌کنه هیچی نمیگه . چندروز قبل پسره بدو می‌کنه با پا میزنه دهن دخترم .تانیم ساعت لثه ش خون میومد .میگه مامانش فقط گفته نکن پسرم .به همسرم گفتم رفت بهش تذکر داد به پدرشوهرم گفتم که اون چون ازجاریم می‌ترسه فکرنکنم چیزی بگه خودمم دیدمش بهش گفتم زدی ؟ باید معذرت خواهی کنی دیگه اجازه بازی ندارین .بعد رفته گریه کرده که زن عمو منو دعوا کرده برادرشوهرم زنگ زده شوهرم گفته بچه هارو تو خونه راه ندادن .اصلا بچه هاش نمی‌خواستن بیان خونه ما منظورم این بود دیگه نمیذارم دخترم بیاد بالا .بعد شوهرم به حالت شرمندگی گفته اره چون چندبار تکرار شده خانومم به بچش حساسه و فلان نمیدونه که منم تذکر دادم به پسرت و ...میگه گردوخاک کردی باز گفتم چیه دوست داری لال بشم که هرروز تکرار کنه ؟جاش بود گوشاشو میپیچوندم تازه مدارا کردم میگه بچه خواهرتم دخترمونو میزد چیزی میگفتی ؟گفتم اره یکی دوبار هم زدمش
مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
سلام..مامانا اعصابم خیلی خرده..دخترم به حرفم گوش نمیده..ما خونه یکی از فامیل ها هیئت بودیم سه شب بود که ما دو شبش رو رفتیم..از قبل به دخترم کلی حرف زدم که جای بازی نیس و اروم باش و اینا..روز اول که رفتیم با بقیه بچه ها افتادن بهم.. سروصدا کردن.. منم همش بهش تذکر دادم.. اخر سرم یه کاره رفت به صاحب خونه گفت شکلات ندارید؟؟ من خیلیی خجالت کشبدم.. چون ظرف شکلات هم که اورد جلوش به جاش ادامس برداشت..برگشتیم خونه گفتم اگر قراره این کارهارو کنی فردا شب نمیریم.. و بستنی و پارک هم فعلا خبری نیس.. شب دوم نرفتیم...امشب هم که رفتیم دوباره افتاد به بچه ها یهو وسط عزاداری با صدای بلتد بچه هارو صدا زد..منم عصبانیشدم رفتم تو اتاق بهش گفتم اینجوری قول دادی و پاشو بریم و اینا.. گفت نه بمونیم.. منم دستش رو یکم فشار دادم گفتم اصلا برای چی با بزرگتر از خودت و پسرا بازی میکنی.. خیلی اعصایم خرد شده.. واقعا انگار دارم با دیوار حرف میزنم.. خسته شدم ازبس حرف میزنم و تذکر میدم اونم کار خودش رو میکنه...اینم بگما..تو اون جمع فقط من داشتم به بچم تذکر میدادم...یکی از مادرا که داشت کمک میکرد و بجه اش زیاد صدا میداد اصلا عین خیالش نبود.. حالا همش عذاب وجدان دارم که من چرا دخترم رو همش دعوا میکنم اینجور جاها..
مامان رایان و وانیا مامان رایان و وانیا ۶ سالگی
سلام دوستان
فرزند پروری پستونک 😆
امروز از اون روزا بود که من حال و حوصله ی هیچ کاری نداشتم 😅
به لطف الهی همسر جان هم امشب سرکار موند و کارام چندین برابر شد 🥴🥴😒
ی سوال
چی میشه که مثلا ی مادر غریبه، پستونک دهن بچه ای میبینه به خودش اجازه میده بگه فلانیییی بچه چند وقتشه؟ از پستونک بگیر دیگه !!
امروز رفته بودم مهد دنبال رایان، ی مامانی تا وانیا رو پستونک به دهان دید گفت چند وقتشه؟ گفتم نزدیک دو سال
گفت واااای پستونکشو سوراخ کن
گفتم وا چرا اخه؟
گفت برای اینکه بدش بیاد و نخوره دیگه
گفتم من مشکلی ندارم با پستونک خوردنش چون ارتودنسی هست و مشکلی ایجاد نمی کنه
گفت واااای نه روانشناسا میگن بعد دو سال بچه نباید اصلا و ابدا از مکیدن آرامش پیدا کنه
گفتم حرفاتون درست ولی هر کس شرایط و نظر خودشو داره

نمی‌دونم چرا جدیدا دلم میخواد کسایی که نظرات بیخود میدن و یهو نخود آش میشن رو بشورم پهن کنم در ملا عام😆🤣🤭
حتی اگر نظرشون درست باشه مهم اینه من ازشون نظر نخواستم که حرفی بزنن 😒😒😒
مامان پارسا مامان پارسا ۵ سالگی
فرزندپروري
مامانا وقتهايي كه خسته ميشين بي حوصله ميشين ديرتون ميشه مثلا و بچه به خرفتون گوش نميده و گاهي مجبورين سر بچه داد بزنين
شوهري كه حتي ده درصد ازكارهاي بچه رو گردن نميگيره هيچ نقشي توو خونه نداره آيا حق داره بگه نبايد صداتو براي بچه بلند كني؟
مثلا توو اوج خستگي و خواب الودگي دارم مسواك بچه رو ميدنم و بچه شيطنت و ادابا ي درمياره اقا بشينه رو مبل باخيال راحت هويج و خيار گاز ميزنه خرچ خرچ كوفت ميكنه من نبايد حتي به شوخي بگم پسرم يجا بمون
حق داره بگه نبايد صداتون توو خونه باشه؟ حق داره به تربيت بچه گير بده بگه درست تربيت نشده كه به حرفت همون دفعه اول گوش نميده؟
نميدونم حق بااونه يا من😞
اصلا توو هيچ كار بچه همكاري نداره سرش به كار خودشه ميگه اصلا هم نبايد صداتون توو خونه باشه خودشم ميگه من به بچه هرچي بگم بايد بگه چشم وچشم اگر نمگيه يعني تو و مادرت درست تربيتش نكردين
ميگه اصلا هم كاري به من نبايد داشته باشين
نميدونم با موندنم توو اين زندگي و سكوتم دارم كار درست ميكنم يا اشتباه
ميگم اگر جدا بشم چيكار كنم باز الان بچه روزي يه ساعت ميبينتش
جدا بشم بايد خونه و ماشين رو هم نصف كنيم مهريه بده هم كه نيس
مامان ایلین مامان ایلین ۵ سالگی
مامان یه پسر شیطون مامان یه پسر شیطون ۵ سالگی
فرزند پروری پوشک بچه واکسن
مامانا چند روز پیش خونه پدرشوهرم بودیم بعد پسر میه کرر اشتباهی کرد ک من خیلی عثابم خورد شد جلو مادرشوهرم اینا سر یه موضوعی بابای منو مسخره کرد بااینکه چند بار هم از قبل بهش تذکر داده بودم ولی بازم این کارو کرد اصلا نمیدونمم این حرفو از کجا اورد که زد بعد مادرشوهرم ایناهم همشون غش غش زدن زیر خنده و من خیلی عصبانی شدم و همون موقع نه اینکه محکم اما خب در حد یه ترس با دست زدم تو دهن پسرم و کلی دعواش کردم و یه جوری هم حرف زدم خطاب به مادرشوهرم اینا که خندیدن البته غیر مستقیم الان شاید خیلی ها بیان بگن نه کارت اشتباه بوده و نباید جلو اونا اینکارو میکردی و این حرفا ولی شاید هر کسی دیگه جای من بود و ببینه بچش داده بابایزرگش و مسخره میکنه و اون جمع هم بهش میخندن همین واکنشو نشون میداد
خلاصه پدرشوهرمم اخماشو کرد تو هم و به من دعوا کردن منم گفتم احترامتون واجبه از زمین تا اسمون ولی اجازه بدین خودم بچمو هر جور ک میدونم تربیت کنم همین دخالتای بیجا کردین ک این بچه به جای یه تربیت صد مدل تربیت شده
بنظرتون حق با من بوده یانه 😑😑