مامانا بیاین الان حق باکیه ؟کاردرست چیه ؟ پسرجاریم شش سالشه بارها دخترمنو زده ننش ازاونجایی که دشمن ماست فقط نگاه می‌کنه هیچی نمیگه . چندروز قبل پسره بدو می‌کنه با پا میزنه دهن دخترم .تانیم ساعت لثه ش خون میومد .میگه مامانش فقط گفته نکن پسرم .به همسرم گفتم رفت بهش تذکر داد به پدرشوهرم گفتم که اون چون ازجاریم می‌ترسه فکرنکنم چیزی بگه خودمم دیدمش بهش گفتم زدی ؟ باید معذرت خواهی کنی دیگه اجازه بازی ندارین .بعد رفته گریه کرده که زن عمو منو دعوا کرده برادرشوهرم زنگ زده شوهرم گفته بچه هارو تو خونه راه ندادن .اصلا بچه هاش نمی‌خواستن بیان خونه ما منظورم این بود دیگه نمیذارم دخترم بیاد بالا .بعد شوهرم به حالت شرمندگی گفته اره چون چندبار تکرار شده خانومم به بچش حساسه و فلان نمیدونه که منم تذکر دادم به پسرت و ...میگه گردوخاک کردی باز گفتم چیه دوست داری لال بشم که هرروز تکرار کنه ؟جاش بود گوشاشو میپیچوندم تازه مدارا کردم میگه بچه خواهرتم دخترمونو میزد چیزی میگفتی ؟گفتم اره یکی دوبار هم زدمش

۱۱ پاسخ

من میام حرف بزنم‌میگی که حرفای بقیه رو تکرار میکنی
ن تکرار نمیکنم چون نظر همه همینه

ب نظرم زیاد یه چیز رو بزرگ میکنی و‌روش زوم میشی

تا قبل این مادرشوهرت بود حالا هم شده یا شوهرت یا فامیل شوهرت

ول کن

خب زد؟؟؟توام جواب بچرو بده بترسونش بیا خونت بشین

شوهرتم هرچی گفت مهم نیست چون بچت اولویته تا شرمندگی شوهرت

یه چیزی ام میگیم نفرینمون میکنی میگی سرتون بیاد

واقعا تو خیلی عصبی هستی برو خودتو روان پزشک نشون بده دارو بگیر چون شما ظلم میکشی ب قول خودت قرار نیست همه هم همون ظلم بهشون بشه
ظرفیتتو ببر بالا

ی داستان هست میگن بچه ها باهم دعوا میکنن
هر دو مادر تو دادگاه تو سر و کله ی هم میزنن
بچه ها داشتن بازی میکردن…
خب از نظر من چون برای خودمم اتفاق اغتاده اون لحظه ممکنه عصبی باشی ولی بزار آروم بشی بعد عکس العمل نشون بده
دخترت باید یاد بگیره خودش دفاع کنه
شما بنظرم اگه میخوای تذکر بدی جلوی دخترت نده چون باید خودش یاد بگیره اون وقت تو مهد و مدرسه اذیت میشه اونجا هم میتونی نه نمیتونی
حالا شاید اینکه پاش خورده ممکنه از عمد نباشه

بهشون بگو مادرش ادبش نمیکنه مجبورم من ادبش کنم
جای اینکه به بچشون بگن درست رفتار کن میان گلایه میکنن
بچه جاری من دوسالشه یه بار دختر منو گاز گرفت جاریم انقدددددد ناراحت شد بچشو زد شبش کلی اس ام اس معذرت خواهی داد فرداش کادو خرید واسه دختر من
تازه بچه دو ساله که چیزی متوجه نمیشه
بعضیا واقعا بیشعورن

ب دخترت بگو تا خواست بزنه دخترت محکم تر بزنه. بعد تنهاشون نزار. بچت دختر بچه با لگد ب شکمش بزنه خطرناک. دوری کن اصلا جنگ راه بنداز رفت و آمد کم کن

میفهمم بعضیا بدترین کار رو هم بکنن بقیه هیچی بهشون نمیگن .جاریتونم ظاهرا همینه حالا یا دوسش دارن یا میترسن ازش .به بچت بگو بازی نکنه باهاش زیاد .

عزیزم خب اگه اذیتی رفت وآمد نکن‌ . من آخرین باری که خونه برادرای شوهرم رفتم چهار پنج سال پیش بود. اعصاب اذیت بچه ها رو ندارم.

عزیزم تووقتی میبینی دخترتو اذیت میکنن یانرو یااگه میری ب دخترت یادبده اصلا طرفشون نره باهاشون حرف نزنه گوشی بده بهش سرگرم بشه وقتی هم اومدن طرف دخترت اخم کن بگوبرواونطرف بزار بشینه

برگشتی ب خونت؟مگ تا مرز طلاق پیش نرفته بودی؟

کار خوبی کردی گلم

شوهرم میگه تو ازش دفاع میکنی خودش یادنمیگیره ازخودش دفاع کنه گفتم هزار بار یادش دادم ولی چون بچم پدر نداره پدرش هیچوقت نیست اعتمادبه‌نفس هم نداره پس دوست داری وایستم تماشا کنم؟

اینم بگم زن و شوهر قدرت طلب هستن .یکی دیگه پسرشونو زده بود برادرشوهرم حسابی دعواش کرد حالا اینکه دختر هست و بچش به اون محکمی با پا کوبیده تو دهنش انتظار داره هیچی نگیم خیلی خودشونو دست بالا میگیرن

سوال های مرتبط

مامان ایلین مامان ایلین ۵ سالگی
ادامه تاپیک قبل .
گفت آدم باید حرفای دوطرف بشنوه شاید بچه شما دروغ میگه بچه آن دیگه بازی میکنن دعوا میکنن گفتم کاش تو همه مسائل مقید باشید حرف دوطرف بشنوین .چون خیلی چشمشون به دهن جاریم هست اینو گفتم .بعد گفتم اتفاقا دخترم اولش گفت به درخورده آنقدر پرسیدم که آخرش گفت اون زده دفعه اولش هم نیست بارها دیدم با پا بچه هارو میزنه دخترمنم چندبار زده .شما تو دعوای بچه هات دخالت نمیکنی چون پسرن میتونن حق خودشو بگیرن بچه من دختره آروم و مظلومه نمیتونه دفاع کنه .بعدم اونها با یک تذکر ناراحت شدن ما از کتک بچه اونا نباید ناراحت بشیم ؟اگر این قضیه برعکس میشد خودشون چیکارمیکردن ؟انقدر دنبال اثبات و اینا بودن ؟گفتم چون خودم ندیدم آروم دعواش کردم اگر میدیدم که خیلی بدتر دعواش میکردم و حتی میزدمش گفت حالا شما که حق ندارین بچه بقیه رو بزنید میخواستم بگم وقتی خودشون ادب و تربیت یادنمیدن بقیه یادمیدن.گفت بخاطر رابطه هاتون میگم گفتم برای من مهم نیست اولویت دخترم هست .
مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
سلام..مامانا اعصابم خیلی خرده..دخترم به حرفم گوش نمیده..ما خونه یکی از فامیل ها هیئت بودیم سه شب بود که ما دو شبش رو رفتیم..از قبل به دخترم کلی حرف زدم که جای بازی نیس و اروم باش و اینا..روز اول که رفتیم با بقیه بچه ها افتادن بهم.. سروصدا کردن.. منم همش بهش تذکر دادم.. اخر سرم یه کاره رفت به صاحب خونه گفت شکلات ندارید؟؟ من خیلیی خجالت کشبدم.. چون ظرف شکلات هم که اورد جلوش به جاش ادامس برداشت..برگشتیم خونه گفتم اگر قراره این کارهارو کنی فردا شب نمیریم.. و بستنی و پارک هم فعلا خبری نیس.. شب دوم نرفتیم...امشب هم که رفتیم دوباره افتاد به بچه ها یهو وسط عزاداری با صدای بلتد بچه هارو صدا زد..منم عصبانیشدم رفتم تو اتاق بهش گفتم اینجوری قول دادی و پاشو بریم و اینا.. گفت نه بمونیم.. منم دستش رو یکم فشار دادم گفتم اصلا برای چی با بزرگتر از خودت و پسرا بازی میکنی.. خیلی اعصایم خرد شده.. واقعا انگار دارم با دیوار حرف میزنم.. خسته شدم ازبس حرف میزنم و تذکر میدم اونم کار خودش رو میکنه...اینم بگما..تو اون جمع فقط من داشتم به بچم تذکر میدادم...یکی از مادرا که داشت کمک میکرد و بجه اش زیاد صدا میداد اصلا عین خیالش نبود.. حالا همش عذاب وجدان دارم که من چرا دخترم رو همش دعوا میکنم اینجور جاها..
مامان عشقام مامان عشقام ۶ سالگی
مامانا دخترم پنج سالشه چند شب پیش به خالشکه 16سالشه به اشتباه گفته عوضی بعد داداشم که20سالشهو همیشه باهاش مهربون بوده بهش چشم غره رفته و پسر ابجیم که 6سالشه هم بهش گفته حرفت بد بود بگو ببخشید خواهرمم گفته دیگه نگو و خلاصه دور گرفتنش که حرفت بد بود دخترمم که اصلا تاحالاتو اون موقعیت نبودهو همشون قبلش فقط قربون صدقش میرفتنو توقع نداشته کلی گریه کرد تا خوابید صبح بهم گفت پاشو از خونه مامانجون بریم خونمون راهمون پوره رفته بودم چندروز اونجابودم گفتم چرا گفت از دایی میترسم داداشمو صدا کردم گفت ببخشید نمیدونستم انقدر میترسه من همش اون پسرخواهزمو دعوامیکنم هیچی نمیگه خلاصه کادوهم براش گرفت اما دخترم اصلا یادش نمیره همش انگار اضطراب دارهو ترسیده همش میگه میترسم نمیام دیگه اونجا هرچی باهاش حزف زدم گفتم خب معذرت خواهی کرد تموم شده سرگرمش کردم بازم هرچندوقت یکبار شبا گریه میکنه میگه انگار براش نشخوار فکری شده وسواس فکری شده هرچی میگم میگه میدونم اما نمیتونم بهش فکرنکنم همش تو فکرم میاد همش ناراحتم میکنه یه کارژ کن تو فکرم نیاد😭😭دارم سکته میکنم سر کوچیکترین چیز روان بچم بهم ریخته میترسم دچار وسواسای بزرگتر بشه بااین حساسیتای رفتاری که داره حتما میبرم روانشناس اما برای اروم شدن دلم بگید بچهای شما نشده اینطور بشن؟ 😭😭😭
مامان موچول مامان موچول ۵ سالگی
فرزند پروری شیرخشک کودک پوشک فرزند فرزند پروری پوشک پوشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک نوزاد نوزاد نوزاد بارداری بارداری بارداری بارداری اضطراب اضطراب
همسرم گفت من دیگه نمیتونم به اینجور زندگی پر از دعوا ادامه بدم بیا جدا شیم به پدرمادرش گفتم اونام اومدن هرکاری کردن همسرم راضی به ادامه زندگی نشد ،گفت من هست ساله دارم عذاب میکشم به روز خوش ندیدم با زنم همش دعوا بعد شروع کرد تک تک بحث‌هایی که باهم سر مادرش یا سر هرچیز دیگه ای رو میکردیم به پدرشپوهر مادر شوهرم گفت ،قشنگ منو سنگ روی یخ کرد اونقدر خجالت کشیدم پیششون و اونقدر دلم شکست که نگو .از اونطرفم پدرم به من اصرار که زود جمع کن بیا اینجا طلاق. راستش من فعلا شرایط طلاق ندارم واسه همون مجبورم بمونم اما جالبه برعکس همیشه اینبار همسرم پاشو کرد تو یه کفش که برو خونه بابات جدا شیم .منم قبل رفتن رفتم پیشش تو چشاش نگاه کردم گفتم بهم بگو دوسم نداری که راحت برم اونم برگشت گفت من دوست دارم تو منو دوست نداری همیشه بهم میگی به خاطر بچه باهات موندم .منم گفتم نه من دوست دارم هرچی ام گفتم از سر عصبانیت بود بعد همو بغل کردیم و قرار شد از این به بعد عوض شیم. می‌دونم افتضاح غرورمو لگد مال کردم مخصوصا منی که همیشه شوهرم همیشه موس موس کنان دنبالم بود برام سخت بود اینهمه خواهش برای ادامه زندگی.به نظرتون کارم اشتباه بود یعنی از این به بعد سوارم میشه؟ خودم دلم داره میترکه از این له شدنم