۷ پاسخ

کادو چی براش میگیری

سلام به نظرم با دخترت حرف بزن .بگو شما نزدیک شش سالته باید مثل خانوما بیای بغلم بشینی و بگی اونا هنوز غریبه هستن یهو ناراحت میشن هی بری دورشون.

ببخشید چیشد همه آخر سوالشون میزنن تب بچه داری

دیرتر برید و قبلش برای دخترت جایزه بزار و بگو ک اونجا پیشم بمونی و کنار خودم باشی بهت میدم

دختر منم دور و بر دوتا از داماد های فامیل که تازه اومدن هس
تازه اسمشونو نمیگه بهشون میگه داماد یه بار می‌گفت داماد خیلی منتظرتم . داماد رو دوست دارم

برو هر کسم به دخترت گیر داد جوابشو بده باید عادت کنن کار یروز دو روز نیس که بچس باید شعور اینو داشته باشن

دختر من اوایل که خواهر زاده م نامزد کرد زیاد به نامزدش نزذیک میشد اون موقع ۳ سالش بود داماد خدایی همیشه ناز نفس میکشید چون میدونست شوهرم حساسه خواهر زاده مم خیلی هوای دخترم داشت و میزاشت کنار نامزدش باشه ی مدت بعد دیگه نفس اصلا سمت نامزدش نمیرفت انگار که فهمید چیز خاصی نیست😃

سوال های مرتبط

مامان نرگس مامان نرگس ۵ سالگی
سلام..مامانا اعصابم خیلی خرده..دخترم به حرفم گوش نمیده..ما خونه یکی از فامیل ها هیئت بودیم سه شب بود که ما دو شبش رو رفتیم..از قبل به دخترم کلی حرف زدم که جای بازی نیس و اروم باش و اینا..روز اول که رفتیم با بقیه بچه ها افتادن بهم.. سروصدا کردن.. منم همش بهش تذکر دادم.. اخر سرم یه کاره رفت به صاحب خونه گفت شکلات ندارید؟؟ من خیلیی خجالت کشبدم.. چون ظرف شکلات هم که اورد جلوش به جاش ادامس برداشت..برگشتیم خونه گفتم اگر قراره این کارهارو کنی فردا شب نمیریم.. و بستنی و پارک هم فعلا خبری نیس.. شب دوم نرفتیم...امشب هم که رفتیم دوباره افتاد به بچه ها یهو وسط عزاداری با صدای بلتد بچه هارو صدا زد..منم عصبانیشدم رفتم تو اتاق بهش گفتم اینجوری قول دادی و پاشو بریم و اینا.. گفت نه بمونیم.. منم دستش رو یکم فشار دادم گفتم اصلا برای چی با بزرگتر از خودت و پسرا بازی میکنی.. خیلی اعصایم خرد شده.. واقعا انگار دارم با دیوار حرف میزنم.. خسته شدم ازبس حرف میزنم و تذکر میدم اونم کار خودش رو میکنه...اینم بگما..تو اون جمع فقط من داشتم به بچم تذکر میدادم...یکی از مادرا که داشت کمک میکرد و بجه اش زیاد صدا میداد اصلا عین خیالش نبود.. حالا همش عذاب وجدان دارم که من چرا دخترم رو همش دعوا میکنم اینجور جاها..