۳ پاسخ

با بچه حرف بزن با بچت بازی کنه اگه سرعقل نیومد به پدرمادرش بگو ارامش و احترام بچم مهمتره اگه قراره بیام و اعصاب بچم خرد شه این رفت و امد ارزشی نداره
دیدی طرف بچه شونو گرفتن برو دیگه خونشون پاتو نزار

بالاخره بچه هستن ب خوده بچه بگو ک با پسرت بازی کنن اما قرار نیست بخاطر بچه ها ک اونا یادشون میره رابطه خودتون خراب کنین
ب مرور زمان خوب میشن خودت با احترام ب بچه بگو چرا با پسر من بازی نمیکنین

این ویژگی که پسرت داره و رفتاری که باهاش میکنن دقیقاً مثل دختر منه.
تازه توی بیرون و مهمونی اصلا حرفم گوش نمیکنه و می‌ره پیش بچه‌ها

سوال های مرتبط

مامان پسرم مامان پسرم ۵ سالگی
کیا بچه هاشون پیش یک میرن
من پسرمو امسال نوشتم پیش یک سال بعد پیش دو هست
پسر منم یدونه پنج ساله هست تو کلاسشون قاطی پیش دو ها کردنش
این اعداد رو رفت رو ۲۲,۲۳ نوشتی و یاد گرفتی
کمتر بیشتر مساوی دارن اونم با شکل نه نوشتن نه وسطش خالی هفت علامت کمتر بیشتر بزار این بچه ها چه بدونن اینارو آخه
الفبا رو تموم کردن
جمله میگن بهشون دیگه
سارا اسب دارد
آن مرد با داس آمد
زهرا کتاب می آورد
آیت الکرسی رو پنج قسمت کردن حفظ کنن
نماز رو یاد میدن معلم میگه قنوت سخته صلوات بفرستن
هر هفته شعر میگن حفظ کنن میگم بابا بچه تازه اینو یاد نگرفته هفته بعد چه شعری اخی
دعای سفره صلوات بزرگ حمد توحید ناس زلزال خیلی سوره های دیگه کردن تو مغز بچه ها
والا من از همون اوایل مهر دیدم انگاری اینا خیلی سخت میگیرن و درس زیاد میدن به منم گفته بودن تو ثبت نام پسر شما نوشتنی نداره
اما از اول مهر پسر منم قاطی اونا کردن به معلمش میگم اینا برا سن این زیاد نیس میگه کار کن باهاش یاد بگیره مگه چقدر با اینا تفاوت داره چند ماه نهایت یه سال
گفتم عیب نداره سن پسر من برا پیش دبستانی ساله بعده
من امسال خواستم از من جدا بشه یا. بگیره اصول و قواعد مدرسه رو نه اینکه این حجم از درس رو یاد بگیره
بهش گفتم زده میشه سال بعد لطفاً برا پسر من سخت نگیر مدیریت به من گفته اصلا پنج ساله هامون نوشتنی ندارن دفتر مشق صد برگ بچه من پره میگه چون بین این بچه هاست نمی‌تونیم به اون تکلیف ندیم با اینا باید یکی باشه
برا سال بعدم دو دلم اینجا ثبت نام کنم یا نه نمی‌دونم حس میکنم زیادی میگن نظراتتونو بگین
چه اونایی که پیش یک هستن چه دو
مامان دردونه مامان دردونه ۵ سالگی
سلام روزگارتون خوش
اول بگم قضاوت نکنید....من واقعا از دست پسرم کلافه ام...امروز رفتم دنبالش مهد کودک میبینم بینیش قرمزه میگم چی شده میگه خاله زده به مربیش گفتم زنگ زده میگه خودش جدبدا خودش رو میزنه موهاش میکشه گلوش فشار میده‌.. دمپایی شو گاز میگیره میگم تو خونه اینجوری نمیکنه شاید از کسی توی مهد یاد گرفته میگه نه بخدا کسی اینجوری نکرده...ی پسر شیطون هست اونم به شدت بچه شما نبوده....هیچ روشی روش جوابگو نیس اینو خودمم میدونم از کسی هم ترسی نداره ... نمیدونم چه کنم اومدم کلی باهاش حرف زدم شروع میکنه فحش دادن مثلا میگه زهرمار و اینا ...حالا خودم گفتم اینو تو عصبانیت ولی این از دم همون حرفی که نباید بزنه رو درجا تکرار میکنه اونم هر روز....این بماند شلوارش در اورد شروع کرد خندیدن و رقصیدن دیگه زدم سیم اخر لباسمو پوشیدم لباس اونم پوشیدم بغلش کردم گفتم دیگه نمیخامت هی مبخام باهات منطقی باشم اروم باشم کنترل کنم ‌.....جایزه تشویق.بی توجهی...محبت...حرف ..‌قصه اینا همه رو رفتم حتی مشاوره که اونم اصلا راضی نبوددم همون جلسه اول شروع کرد به تجریه تحلیل زندگی من ...همسر من زیاد خونه نیس و وفتش با بچه ها نزدیک به صفره....مشاور هم میگفت تو قربانی هستی تو این زندگی تو شاید پذیرفتی اما بچه نه تو باید جور پدر رو بکشی،😒 من هم در حد توانم متوسط براشون وقت میزارم همه چی هم براش فراهمه چه کنم دیگه