سوال های مرتبط

مامان دایانا مامان دایانا ۱۰ ماهگی
خوب خوب خوب...
کسایی ک منو از نزدیک میشناسن میدونن ک این یک ماه آخری ک از مرخصی زایمانم مونده بود چقدر من استرس کشیدم سر گذاشتن دخترم به مهدکودک و برگشتنم به سرکار
این هفته لحظه موعود فرا رسید و من میخوام تجربمو باهاتون به اشتراک بزارم.
از روز شنبه دخترمو با بغض و گریه سپردم به مهد
روز اول حدود ۱۰ دقیقه تقریبا همه بچه ها با هم زدن زیر گریه ولی بعدش مربی ها شروع کردن به تنبک زدن و شعر خوندن و بچه ها هم با دست زدن باهاشون همراهی کردن💃
روز دوم دخترم به زور از بغل مربیش موقعی ک رفته بودم دنبالش اومد بغل من😅
و روز سوم لحظه ای ک رسیدیم جلوی در مهد چنان از توی ماشین کمرشو قوس میداد ک بره داخل ک من فقط از تعجب داشتم شاخ در میاوردم!🤨
بعد از گذشت چند روز ک من ۲ ، ۳ ساعت گذاشتم اونجا امروز برای اولین بار از ساعت ۷ و نیم تا ۱ مهدکودک بود و من دیگه تقریبا خدا رو شکر خیالم از بابتش راحت شده و از روز شنبه برمیگردم سرکار...
از نظر بهداشت و بازی و غذا خوردن خیالم راحت شده فقط هنوز عادت نکرده اونجا بخوابه، واسه همین تا میرسه خونه تا دو سه ساعت بیهوش میشه ک مربیش گفت طبیعیه🥲
فرزند/مربی/مهدکودک