خانما همه ی مسئولیت های زندگی رو به عهده دارن
حتی اگه یه مامانی شاغل باشه، همچنان وظایف خونه، بچه داری و حتی مدیریت تامین نیاز های شوهر وظیفه شه. و اون شوهر تنها وظیفه ش اینه که کار کنه. حق داره تا دیروقت جلسه داشته باشه و ۹ شب بیاد خونه، حق داره ۹ شب خسته باشه و بشینه پای گوشی، حق داره تو کارای خونه، شام و خوابوندن بچه کمک نکنه. حق داره تا دیر وقت بخوابه و ۹ صبح از خواب بیدار بشه. و تمام این مدت مادر شاغل باید کارای خونه، بچه و نیازهای شوهرو مدیریت کنه.

مامانای شاغل، چطور نیازهای شوهرتونو بعد بچه دار شدن مدیریت کردید؟ من باید از ۵ صبح بیدار بشم، فرنی و سوپ بچه رو بذارم، مواد ناهار امروزو بذارم، آماده بشم که ۶:۳۰ راه بیفتم برم سر کار. ۲:۱۵ از سر کار راه بیفتم برم باشگاه. ۳ تا ۴ باشگاه باشم و تا ۵ خودمو برسونم خونه که بچه رو تحویل بگیرم. و منم که باید به همه ی کارهایی که مونده برسم.
سخت گیر نیستم، تایمی که نیستم کسی بچه رو نگهمیداره و اون شخص سعی میکنه خونه رو مرتب تحویلم بده. اما بازم وقتی میام خونه خسته م و هنوز یک سوم کارای روز بچه مونده. سعی میکنم برای بچه انرژی داشته باش، شامشو بدم، اگه کثیف کاری کرد عصبانی نشم، اگه غذاشو طول داد باهاش همراهی کنم، اگه لباسشو کثیف کرد بعد غذا عوضش کنم، پوشکشو عوض کنم، دارو شو بدم، وقت خواب بخوابونمش، دذاره دندون درمیاره خوابوندنش مصیبته ولی من باید آرامشمو حفظ کنم. برام سخته برای شوهر هم انرژی داشته باشم. چایی براش درست کنم، میوه براش بیارم، سفره شام رنگین پهن کنم. غذای خوشمزه برای فرداش بذارم و شب لباس خواب پوشیده تو رخت خواب منتظرش باشم که بیاد غافلگیرش کنم.
شما چطور مدیریت کردید که روابطتون سرد نشه؟

۴ پاسخ

منم کارمندم البته معلمم

روزایی ک میرفتم سرکار شوهرم دخترمونگه می داشت چون اونم معلمه و شیفت مخالف بودیم
توهمه ی کارها بهم کمک میکرد ولی خو بلدنبود خیلی کارارو انجام بده و من اون روزایی ک میرفتم سرکارواقعاخستههه میشدم خیلی سخت بود خداروشکر الان مجازیه

واقعا شاغلی برای خانمی ک هنوز بچه ش کوچیکه و کمکیمم ندار ب شدت سنگینه

به نظرم همسرتون کم لطفی میکنه اگه کمک نمیکنه ... من شاغل نیستم یعنی شغلم تو خونه ست بیرون کار نمیکنم ولی همسرم خیلی تایما اصلا نیست حدودا ۲۰ روز خونه نیست ولی وقتی میاد خونه اصلا انتظار سفره رنگین و خونه مرتب ازم نداره بچه هارو نگهمیداره تا من بتونم به کارایی که وقتی نبود نمیتونستم انجام بدمو انجام بدم و خیلی کارای دیگه ... همسر همراه باشه همه چی خود به خود تو جای خودش قرار میگیره رابطه مونو بعد دوتا بچه سرد که نشده هیچ گرمترم هست

من که واقعا نتونستم مدیریت کنم ...

چواقعا خدا قوت بهت
من بخاطر اینکه همسرم معتقدم تا دو سالگی مادر باید پیش بچه باشه که اضطراب جدایی و بنیان اولیش شکل بگیره ، تا دوسالگی سرکار نمیرم ولی گاهی تو خونه کار دورکاری انجام میدم که اونم با وجود بچه و کار خونه و همه اینایی ک گفتی شاید در روز دو سه ساعت بلکه کمتر بشه
ولی واقعا دیگه بعد شام و خوابیدن یاسین برام انرژی نمی‌مونه و یوقتایی زودتر از شوهرم خوابم می‌بره
منم واقعا حس میکنم رابطم داره به سردی می‌ره

سوال های مرتبط

مامان مهربون مامان مهربون ۱۶ ماهگی
مامانا از دست بچم نه موبایل میتونم دستم بگیرم نه کتاب ، چنددقیقه برا حودم راحت نمیتونم بشینم ، حتی اگه بخوام ورزش کنم دعوا میکنه جیغ میزنه و میخواد تمام وجود و وقت و زمان و تمرکزم روی خودش باشه... خسته شدم.. یه غذا که میخوام درست کنم اگه تنها باشیم پوستمو میکنه از بس غر میزنه ... منم عصبانی میشم و داد میزنم... حس میکنم نیاز به مشاوره دارم. روح و روان و بدنم خیلی خستست.‌. همسرم بیشتر وقتا خونه نیست و وقتی که هست خسته است و کارای پایان نامه شو داره‌.‌. مادرمم مریض حاله و نمیتونه بچه رو کمکم بگیره. انقدر حرص میخورم که کابینتارو کمدارو بیرون نریزه... همش سردرد میگیرم.. شبا بخاطر شیر چندین بار بیدار میشه.. به جز شیرم چندبار غر میزنه که پتو و بالش سر راه تکون خوردنش نباشه...خواب شب رو درست ندارم... حس میکنم به کمک نیاز دارم هرکی چهرمو میبینه میفهمه خستم... کسی راهکاری داره
بنظرتون باید برم مشاوره ؟ نمیخوام هی داد بزنم سرش بچه استرسی میشه چندروزه دندون قروچه داره اعصابم بیشتر خرد شده
مامان دلی ❤️ مامان دلی ❤️ ۱ سالگی
از صبح که از خواب بیدار میشم تنها کاری که فرصت میکنم برای خودم انجام بدم اینه که قرص تیروییدم رو‌بخورم بعدش بلافاصله باید بایستم پای گاز شروع کنم به پختن ناهار و آماده کردن صبحانه برای پسرم و دخترم و بعدش رسیدگی به درسا و امتحانای پسرم و تا آماده کردن ناهار و کشیدن غذا و رسیدن به دخترم و …ساعت سه میشه بعضا حتی فرصت نمی کنم صبحانه بخورم و روز به روز دارم لاغر تر میشم شوهرم ساعت چهار از سر کار میاد کار خاصی نمیکنه فقط برای خودش چای دم میکنه چون من اونموقع دارم دخترمو میخوابونم دخترم فقط با سینه و‌شیر خوردن میخوابه تو سکوت مطلق …و پنج شنبه ها هم قبل اینکه بریم خونه نه نه ش از بس خوشحاله یه جارو به خونه میزنه همین
من از شب تا خود صبح به دخترم شیر میدم اصلا حاضر نیست کمک کنه از شیر شب بگیرمش التماسش میکنم میگم یه شب ببر تو بخوابون میره تو‌گوشیش و تا ساعتها آخر شب اینستاگردی میکنه بعدم میاد میخوابه
تو طول روز هم هر بیست دیقه یه بار به بهونه سیگار کشیدن از خونه میزنه بیرون چون نمیخواد جلو پسرم سیگار بکشه

وقتی بهش میگم پاشو ظرفا رو کمک من بشور بچه تب داره من دیشب تا صبح نخوابیدم میگه تو چرا تا چشمت به من میافته میخوای ازم کار بکشی و…

من‌به این نفهم چطوری بفهمونم که آدم باشه حالم ازش بهم میخوره