۱۶ پاسخ

شوهر من که اینطوریه جدیدا میگه منو نمیخواد چسبیده بهت میگم خو وقتی از اول یه خودت عادتش ندادی این میشه تازه زندگیمون خیلی بد شده فقط دعوا بس که‌ رو اعصابه

اصلاا...تازه تا غر میزنی میگه باز شروع کردی😑 واقعا خستم ....🥲🥲

باهاش حرف بزن بگو عصبانیم چون کمکی ندارم

منم اینجورم الانم داره چندش وار نگاهش میکنم تو گوشیه

نه شوهر من کمک میکنه با اینکه خسته از سر کار میادولی با دخترم بازی میکنه کمکم سفره پهن میکنه اگر من بخوام دخترم وعوض کنم تا بیام غذا رو میکشه سفره رو پهن میکنه دخترم ونگه میداره به کارام برسم حموم برم به دخترم گاهی غذا میده اگر پریود باشم میدونه که سخته برام خودش توی حمام لباساش رو میشوره اگر سه تامون عصرا بخوابیم دخترم بیدار بشه ومن خواب باشم بیدار میشه ونگهش میداره که منو اذیت نکنه استراحت کنم

شغل همسر من سنگینه درسته خیلی اذیتم ولی زیاد ازش انتظاری ندارم ..سرکار صد خودشو میزاره خونه جونی براش نمیمونه.ساعت۸خوابید بنده خدا

چقد منی تو....

تازه وقتی ازفشار کار خسته میشیم یچیزی میگیم اونا طلبکار میشن میگن چرا بداخلاق شدی
عنترها

آره گاهی توی خواب میبینم که کمک میکنه

شوهرمن که کار خونه قبلا انجام میداد حتی تو قبل یکسالگی هانا هرازگاهی کمک میکرد اما جدیدا نه چون از بس بیرون کار داره خسته میشه،با هانا هم هر یه ساعت ده دیقه بازی میکنه بعدمیگه وای پدرم دراومد.

شوهر منم همینه اوایل خیلی کمک میکرد ولی از ۳ماهگی به اینور اصلا کمک نمیکنه میگه تو هستی خیالم راحته ولی من دیگ داغون شدم کم‌اوردم

منم همینطورم تازه شوهرم همیشه هم دیر وقت میاد وقتیم میاد یک ثانیه بچمو نگه نمیداره سریع گوشی میده دست بچه

خداروشکر شوهر من بهتر از خودم به بچه میرسه ولی خب وقتی کار داره نیست

شوهر منم همینه هنر کنه بره تا سوپر

منم همینه تازه بدتر از اون برا خانوادهش حاضره سرشو بده فقط من مقصرم حتی اگه اونا بدی کنن 😞

برا منم همینه متاسفانه

سوال های مرتبط

مامان محمدهادی مامان محمدهادی هفته سی‌وهفتم بارداری
یه درد و دل
خانوما شما رابطتون با مامانتون چطوره؟
من شهر غیر از مامانم اینا زندگی میکنم. خب وقتی میاد یه مدت خودمون میمونه. هرررربارررر میاد کلی با هم دعوا داریم، چون مامانم توی همه چیز خیلی نظرات عجیب غریب داره. خصوصا بچه‌داری. حتی وقتایی که شهر خودشونه و تلفنی حرف می‌زنیمم باز میگه
هربار میاد خونه ما کارایی میکنه که کل تربیت منو داغون می‌کنه. مثلا از اول گیر داد تو باید بچه رو زیر سینه‌ت بخوابونی. اگه اینجوری نکنی مامان نیستی. همه مامانا اینجوری می‌کنن. الان پسرم جوری شده که حتی وسط مسجد روی زمین دراز می‌کشه میگه بیا شیرم بده. بیچاره شدم از دستش.
هی دنبال بچه می‌دوعه تا بهش غذا بده. به زحمت این عادتو از سر پسرم انداختم که یه جا بشینه بهش غذا بده.
یا مثلا یهو میگه چرا نمیبرینش بهداشت قد و وزنشو بگیرین؟ این بچه ویتامین نداره بهش بدین؟ غذا دارین توی خونه بهش بدین؟
الان از صبح هی وسیله‌هایی دست بچه داده که ما کلا توی خونه بهش نمی‌دیم. ما هم مجبور می‌شدیم از بچه بگیریم. پسر من از صبح همش داره گریه می‌کنه. دیگه عصبی شده و لج کرده
دارم دیوونه میشم از دست مامانم. شوهرمم خسته شده.
مامان نی‌نی مامان نی‌نی ۱ سالگی
خانما همه ی مسئولیت های زندگی رو به عهده دارن
حتی اگه یه مامانی شاغل باشه، همچنان وظایف خونه، بچه داری و حتی مدیریت تامین نیاز های شوهر وظیفه شه. و اون شوهر تنها وظیفه ش اینه که کار کنه. حق داره تا دیروقت جلسه داشته باشه و ۹ شب بیاد خونه، حق داره ۹ شب خسته باشه و بشینه پای گوشی، حق داره تو کارای خونه، شام و خوابوندن بچه کمک نکنه. حق داره تا دیر وقت بخوابه و ۹ صبح از خواب بیدار بشه. و تمام این مدت مادر شاغل باید کارای خونه، بچه و نیازهای شوهرو مدیریت کنه.

مامانای شاغل، چطور نیازهای شوهرتونو بعد بچه دار شدن مدیریت کردید؟ من باید از ۵ صبح بیدار بشم، فرنی و سوپ بچه رو بذارم، مواد ناهار امروزو بذارم، آماده بشم که ۶:۳۰ راه بیفتم برم سر کار. ۲:۱۵ از سر کار راه بیفتم برم باشگاه. ۳ تا ۴ باشگاه باشم و تا ۵ خودمو برسونم خونه که بچه رو تحویل بگیرم. و منم که باید به همه ی کارهایی که مونده برسم.
سخت گیر نیستم، تایمی که نیستم کسی بچه رو نگهمیداره و اون شخص سعی میکنه خونه رو مرتب تحویلم بده. اما بازم وقتی میام خونه خسته م و هنوز یک سوم کارای روز بچه مونده. سعی میکنم برای بچه انرژی داشته باش، شامشو بدم، اگه کثیف کاری کرد عصبانی نشم، اگه غذاشو طول داد باهاش همراهی کنم، اگه لباسشو کثیف کرد بعد غذا عوضش کنم، پوشکشو عوض کنم، دارو شو بدم، وقت خواب بخوابونمش، دذاره دندون درمیاره خوابوندنش مصیبته ولی من باید آرامشمو حفظ کنم. برام سخته برای شوهر هم انرژی داشته باشم. چایی براش درست کنم، میوه براش بیارم، سفره شام رنگین پهن کنم. غذای خوشمزه برای فرداش بذارم و شب لباس خواب پوشیده تو رخت خواب منتظرش باشم که بیاد غافلگیرش کنم.
شما چطور مدیریت کردید که روابطتون سرد نشه؟