فرزندپروری شیر مادر شیرخشک
مامانا تروخدا اینو بخونید و حواستون جمع کنید مراقب بچه هاتون باشید ، از اول زبونم مو دراورد به شوهرم گفتم شارژر نزار تو برق بمونه عادت کن درش بیاری بچه سینه خیز یادبگیره میره دهنش میکنه برق میگیره خطرناکه ، اقا اخرش سیم شارژ مهتابی رو گذاشته تو برق مونده من یک لحظه رفتم دستشویی باباشم تو اتاق خواب بود دیدم صدای گریش یجوریه که نفسش بالا نمیاد انگار ، سریع از دستشویی زدم بیرون رفتم دیدم سیم تو دهنش و رنگش کبوووود و گریهههههه ، بغلش کردم دست زدم به سره سیم دیدم دستمو سوزوند گفتم برق گرفته بچرو سریع بپوش بریم بیمارستان ، برگرده چی بگه خوبه؟؟؟؟ برگشت گفت بیمارستان الان پول میگیرنااااا ، گفتم چی داری میگی بچرو برق گرفته پولشو جور میکنیم بیا بریم ، من لباسامو پوشیدم یه شیشه شیرم برا بچه درست کردم گفتم بیا بریم تروخدا ، همینجوری مونده بود دودل من رفتم پایین تو کوچه زدم لوکیشن بیمارستان کودکان دوتا خیابون پایین تر از خونمونه پیاده نیم ساعت راهه من بدو بدو رفتم رسیدم بیمارستان بچرو ویزیت کردن معاینه کردن تااااااازه اقا با موتور رسید بهش گفتم چرا انقد دیر اومدی هی منتظر بودم وسط راه برسی بهمون ، برگشته میگه من تا شلوار پوشیدم اومدم پایین دیدم نیستی 😐😐 ، به مادرشم که نگم بهتون چه ادمه حروم زاده ایه انقدر به روش ندیدم که به اونم زنگ نزدم خودم تنها با بچه تو بغلم فقط دوییدم و رفتم
شیرمادر پوشک فرزند پروری

۱۴ پاسخ

وای تا اومدم تموم متنتو بخونم بخدا نفسم حبس شده بود که به تهش برسم ببینم چی شدهههه، تو که تو اون شرایط بودی چه حالی داشتییی💔
عزیزم حتمااا پول برای خودت پس انداز داشته باش🥹خیلییی ناراحتت شدم خیلی لحظه ی تلخی بوده

ایشالا بلا دور، امیدوارم هیچوقت کارت به شوهرت گیر نکنه و همیشه خودت از پس خودت و بچه ات بربیای، خداقوت بهت

مامان جوجو بامادرشوهرت الان در چه حالی

سلام عزیزم من آتلیه آنلاین دارم کلی تمای جذاب وقشنگ دارم تم ماهگرد بارداری دندونی آشپزباشی حمام پاییزه یلدایی عیدنوروزو...کسی خواست روبیکا پیام بدین ۰۹۹۳۵۸۵۷۲۹۳

الهی بمیرم عزیزم چی کشیدی 😢 خدا رحم کرد حتماً صدقه بده🙏 چه شوهرت بیخیاله😶

بعدبرگشتی شوهرتو نگرفتی بزنی خون بالا بیاره اونجوری گفته😡😡😡ناراحت نشی ولی بعضی مردا لایق پدر شدن نیستن اینقد پول براش مهم بوده بچه مهم نبوده

وای 😔😔😔😔از چیزی که من ازش وحشت دارم 😔از خدا برات صبر میخوام با این شوهرت 😔😔

وای یا خدا😮‍💨 خوبه حالا بچت؟

خداروشکر بخیر گذشت این شوهرا خیلی بیشعورشدن من نمیدونم چراعقل اینا اینجوره

آخ 🥹

خداروشکر بخیر گذشته
بیمارستان چی گفتن

الان خوبه ؟؟

اخ الهی بمیرم برات قلبم درد گرفت 😭 خداروشکر بخیر گذشت

مو ب تنم سیخ شد الهی بلا از بچت دور باشه همیشه خدارحم کرد

سوال های مرتبط

مامان جوجه فلفلی🫑 مامان جوجه فلفلی🫑 ۱ سالگی
منم هر دفعه هی میرفتم ان اس تی هی ۴۰۰تومن پول بده خلاصه جیبمون رو خالی کردن همش استرس همش ترس که نکنه زایمان زود رس باشه هی حرکت بچه کم میشد من باید یه چیز شیرین میخوردم که حرکت کنه دوباره حرکت نداشت باز بیمارستان ان اس تی دیگه دو ۳۸ هفته بودم رفتم ان اس تی بیمترستان تامین اجتماعی دیدم حرکت بچه خوبه صدای قلبش اوکی یکدفعه یه ماما اومد گفت خااااانم میخکوب شدم گفت سریع باید بری بیمارستان دولتی بستری بشی احتمال داره بچت خفه بشه حالا منو بگوووو دست پام میلرزید از ترس گفت چون انسولین میزنی بچه داره خفه میشه انقدر منو ترسوند گفتم نه دکترم ۱۷ شهریور بهم نوبت داده الان ۸شهریوره گفت نه سریع باید بری بستری بشی مامانم چند روز بود اومده بود پیشم خلاصه نمیزاشتن از بیمارستان بیرون بیام زنگ زدم به شوهرم اومد پرستارا گفتن بچه جونش در خطره سریع خانمت باید بستری بشه من قبول نمیکردم گفتم بابا بچه همه چیش خوبه اینا چرتو پرت میگن دکترم ۱۷ شهریور نوبت سزارین داده منم همینجوری اومدم ان اس تی کاشکی نمیومدم شوهرمم ترسیده بود خلاصه با رضایت دادن اومدیم بیرون دیدم گوشیم زنگخورد از بیمارستان بود گفتن خانم شما باید بستری بشی با ما تماس گرفتن که چون انسولین میزنی باید بچه رو سریع در بیاریم تو دلم گفتم چه غلطی کردم رفتم بیمارستان هی زنگ رو زنگ‌از بیمارستان دیگه شوهرمم گفت خانم بیا از خر شیطون پایین برو بستری شوو گفتم بمیرم بیمارستان دولتی نمیرم که به زور طبیعی بچمو در بیارن نمیخوام مامانم بنده خدا اعتقاد به استخاره داره گفت بزار استخاره بگیرم گرفت گفت بد در اومده بیمارستان دولتی .دیگه شبونه زنگ زدم منشی دکترم گفتم والا اینجوری شده زنگ زد به دکتر گفت فردا سریع بیاد بیمارستان خصوصی عملش کنم
مامان ملکا🥹💗 مامان ملکا🥹💗 ۱۰ ماهگی
پارت ۱۵



کلی گریه کردم واسه اینکه تنها بودم اومدن سرم و اینارو وصل کردن دوباره ان اس تی گرفتن منم رو تخت گریه میکردم بعد دیدم پرستارا دارن باهم حرف میزنن که خانم دکتر تو راه داره میاد مریض و اماده کنید گفتم خانم دکتر براچی داره میاد گفت قراره بری اتاق عمل واسه زایمان گفتم یا ابلفضللل دوباره کلی گریه کردم اومدن سوند و اینارو وصل کردن بعد از نیم ساعت گفتن خانم دکتر رسیده بیارینش پایین سوار ویلچر کردن ساعت ۱۱ شب منو بردن سمت اتاق عمل واقعا یه شوک بزرگی بهم وارد شده بود.
گفتم همسرم و میتونم ببینم گفتن همسرت تو راه رو منتظرته همسرم و دیدم و همه ی وسایلم و دادم بهش گفتم من میرم دیگه گفت چرا انقد یهویی🥲 خودمم تو شوک بودم یه عکس یادگاری هم ازم گرفت،مامانم زنگ زده بود به خالم که سریع خودتو برسون بیمارستان من دیر میرسم با خالمم خداحافظی کردم رفتم سمت اتاق عمل دکترمم شاکی بود که چرا انقد دیر منو اوردن گفت توکه درد داشتی چرا صبح نیومدی منو نصف شب کشوندی اینجا😂 گفتم خانم دکتر خودمم تو شوکم.


دورهمی
مامان ائلوین و آوین مامان ائلوین و آوین ۹ ماهگی
من خیلی آدم درونگرایی هستم کلا از جروبحث و دادوفریاد دوری میکنم دوست ندارم با کسی مشاجره داشته باشم.عصر پسرم داشت تو پارک بازی می‌کرد خودمم دخترم تو بغلم داشتم نگاش میکردم یه پسر بچه بود از این کوچیکتر چندبار اومد الوین رو زد با ماسک رو صورتش الوین اولش هیچ کاری نکرد رفتم جلو گفتم آقا پسر نزنین همو بازی کنین بعد به الوین گفتم بهش بگو میرم به مامانت ميگما میزنی.خلاصه این بچه باز روی سرسره جلوی الوین رو گرفت زدش الدین دیگه حرصش دراومد اونم زدش رفتم جلوشون رو گرفتم به پسربچه گفتم چرا میزنی آخه دست الوین رو گرفتم گفتم بریم خونه از پارک دراومدن دیدم رفته به مامانش با گریه میگفت یه پسره منو زد مامانشم گفت کو نشون بده ببینم کی بود من برنگشتم دیگه سوار ماشین بودیم شیشه پایین بود شنیدم ولی نیومدم پایین از ماشین به الوین غر زدم که من بهت گفتم برو به مامانش بگو خواستم خودش یاد بگیره از حقش دفاع کنه اومدیم خونه و من الان عذاب وجدان گرفتم که چرا واینستادم جواب مامانرو بدم بچم الان فکر میکنه من ترسیدم اونم یاد میگیره که بترسه وقتی کاری کرد.کاره اشتباهی کردم؟
مامان مهرسام مامان مهرسام ۱۶ ماهگی
بسیندتعریف کنم دیشب چه بلایی سرمون اومد دیشب داشتم تو آشپز خونه خیر سرم آشپزی میکردم برا دوتا پسرام شوهرم نبود خونه بعد من قرص سرترالین درآورده بودم گذاشته بودم کنارم که بخورم روزمین بود پسر هشت ماهم برداشته بود خورده بود دیدم داره گریه می‌کنه اومدم دیدم دهنش بستس از دهنش آب میاد گفتم ازدندونه اینکه آب نمی‌ریخت از دهنش تا دیروز دماغش آب میومد دهنش باز کردم دیدم یاابلفشل قرص به سقف دهنش چسبیده هی بی صدا گریه میکرد منم تا تونستم قرص درآوردم رفتم دهنش شستم ولی دیدم گریه می‌کنه یکم قرمز میشه هی دست انداختم تو خلقش بالا بیاره گلو بچه خونی شد 😭😭نمی‌دونین جیغ میزدم جیغ زنگ زدم شوهرم بیاد بردیمش دکتر گفت خداروشکر همه چیزش خوبه ولی تارو خدا تاروقران مواظب بچه ها باشین یک غفلت کوچیک دورازجون پشیمونی بزرگی میاره معجزه بود که قورت نداد چون تلخ بود رو خودش فشار می‌آورد قرمز میشد فکر میکردم داره واکنش نشون میده بدنش به قرص به. ۱۱۵ هم زنگ زدم گفت ممکنه واکنش نشون بده دیگه نمی‌فهمیدم بعدش اینقدر جیغ زدم ،😭اگر قرص قورت داده بوده معلوم نیست چه بلایی سرش اومده بود خدا بهمون رحم کرد مردم زنده شدم 😭😭😭