ساعت 6 به بعد دردام بیشتر شد !
رفتیم سراق تنفس ها و مدل ورزش ها هم عوض شدن..
فاصله ی دردهام کمتر شده بود و داشت شدت میگرفت... برام گاز انتونوکس رو شروع کردن خیلی چیز جالبی بود!!
مثل قلیون توی زمان انقباض باید عمیق پک میزدی و حبس میکردی🫠😅
اثر گذاریش فقط ۲ دقیقه است و انقدر کو که هیچ تاثیری روی بچه نداره خیلی خوبه در کل!

یه حالت مستی به ادم دست میده🤣
با هر انقباض باید بکشی!
دیگه تا ساعت 6:40 حدودا با انتونوکس بازی گذشت ...درد داشتم اما انگار مست بودن یه حالت عجیبی بود

ولی دیگه درد های اصلی شروع شد و باید با زور زدن ادامه میدادم!

با هدایت ماما نیلو تو زمان انقباض نفس عمیق میکشیدم و همون نفس رو با زوور اونم فقط به سمت واژن هدایت میکردم
❌(اینجاش خیلی سخت بود که بفهمم زورو به کجا بزنم اما فکر کنم اگر از قبل ورزشکار باشین براتون راحت تره!
من زورو روی شکمم و بعد به سمت واژن هدایت میکردم اما خیلی سخت بود واقعا تمرکزش اونم حین درد)❌

تصویر
۳ پاسخ

چقدر این عکست بهم حس خوب میده

منم تصمیم گرفتم طبیعی دخترمو به دنیا بیارم
امیدوارم زایمان راحتی داشته باشم
درداش چطور بود میشد تحمل کرد؟ بخیه اش اذیت کننده ست

بیمارستان صارم بودی؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان HOSNA مامان HOSNA ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۵
اول بهم گفت هر وقت انقباض شروع شد یه نفس بگیر زور بزن مثل دفع مدفوع به پایین تنه زور بده و توی هر انقباض اگر سه بار زور بدی خیلی خوبه باز استراحت کن وقتی درد نداری و وقتی انقباض ها گرفت دوباره نفس بگیر و زور بده منم همین کار و میکردم و اصلا نمیخوام بگم کار راحتی بوده چون واقعا انقباض ها دردناک بودن و سخت بود و من همه تلاشم و میکردم جیغ نزنم فقط با همه وجود زور بزنم خیلی ازم راضی بودن و میگفتم عالی زور می‌زنی بعد پوزیشنم و عوض کردن به حالت سجده شدم و با هر زور باشنم رو به عقب میکشیدم و محکم زور میدادن باز دوباره بعد چندتا حرکت به حالت اول برگشتم و میگفتم آنقدر نمونده قشنگ موهاش سرش اینجاست انعطاف لگنت عالیه فقط چند تا زور دیگه خلاصه بعد یکم دیگه پرینه رو برش زدن البته قبلش بی حسی زدن اما به خاطر شدت درد توی واژن اصلا شما متوجه همون بی حسی هم نمیشید و بعد از برش پرینه با دوتا زور قوی انگار یهو خالی خالی شدم و این دختر جوجه منو گرفتن و انداختن رو سینم اگر بگم فقط گریه میکردم و اصلا باورم نمی‌شد من تونستم زایمان کنم دروغ نگفتم فقط میخندیدم و گریه میکردم همین یه لحظه هم به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم
یکم که گذشت گفتن سرفه کن و آروم آروم جفت و خارج کردن بچه رو بردن قد و وزن اینا و میخواستم بخیه های منو بزنن که دیگه تهش و پارت بعدی میگم و تمام
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۵
همسرم اومد و منم دردام بیشتر شده بود
ماما می‌گفت خیلیا با همسرشون میان با هم آهنگ می‌زارن و ورزش میکنن البته خودشونم برام آهنگ گذاشته بودن رو اسپیکر پخش میشد
منم ورزش میکردم و اسکات میزدم بعد یواش یواش ازم خون می‌ریخت و دردام خیلی زیاد شده بود ماما رو صدا کردم و گفت رو تخت بخواب تا معاینت کنم و معاینم کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی ۴ سانتی بهم گاز انتونوکس دادن و گفتن فقط موقع دردات دم عمیق بگیر و آروم آروم بده بیرون تا اثر کنه
منم رو تخت دراز کشیده بودم و دردم خیلی بود هی گاز میدادم داخل و آروم میدادم بیرون بعد یه ساعت همین طور که بودم کامل گیج شده بودم و درد داشتم و چشمام خمار شده بود به شوهرم میگفتم آهنگ ساقی هایده بزار برام😂
دردام شده بود هر دو دقیقه و تا ۳۰ ثانیه درد داشتم که هر بار که درد داشتم گاز تنفس میکردم و با دست میزدم تو سر و صورت خودم 🥲
زنگ دکترم زدن که بیاد
منم اینقدر دردم زیاد بود که به شوهرم میگفتم بگو بیان منو بکشن من دیگه نمیتونم اونم هی پیشونیمو بوس میکرد و اشک می‌ریخت و به ماماها می‌گفت یه کاری کنین کمتر درد بکشه ماماها گفتن باید دهانه رحمش کامل باز بشه برای همین داره درد می‌کشه
و منو معاینه کردن بهم میگفتن نفس عمیق بکش اصلا زور نزن
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان مهراد مامان مهراد ۱۵ ماهگی
دردام همونطور بود بیشتر به کمرم فشار میومد و تازه شکمم هم داشت درد میگرفت. خلاصه رفتم بالا با ماما همرام در حد نیم ساعت نشد ورزش کردم سجده باز و اینا رفتیم یهو گفت دیگه هر وقت دردت گرفت باید زور بزنی فول شدی من باورم نمیشد میگفتم دروغ میگی من قراره تا صبح درد بکشم گفت ن بابا من ساعت ۱۲ میرم خونه😅توی درد ها. اول خوابیده زور میزدم بعد گفت به پهلو زور بزن خم شو توی شکمت همونطوری که تو دوره آنلاین هم یاد گرفته بودم و میدونستم باید چیکار کنم و در آخر تو حالت دسشویی ایرانی گفت زور بزن اینطوری خیلی راحت تر بود با چندتا زور تو این حالت گفتن کرون کرده بریم رو تخت زایمان .اونجا هم با چندتا زور عمیق به واژن بچه در اومد خودشون هم تعجب کردن میگفتن خیلی خوب بود ساعت ۱۱ و نیم بچم بغلم بود 🥲🥹🥹بخیه های داخلی رو نمی‌دونم اما از بیرون ۴ بخیه خوردم .و درد خیلی شدیدی که داشتم همون نیم ساعت اخر بود.اینم بگم من هموروریید از قبل بارداری داشتم دیسک کمر و گردن داشتم و افتادگی دریچه میترال
برا همین فکرشم نمی کردم بتونم طبیعی بیارم اما خداروشکر هموروئیدم الان اصلا درد نمیکنه چون تا جایی که تونستم زور به مقعد ندادم
کمرم هم همینطور .فقط بعد زایمان تپش قلبم بالا بود که بعد دو روز با مایعات زیاد ک خوردم حل شد.
مامان رادمهر🩵 مامان رادمهر🩵 ۴ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی من

ساعت ۱ شدم ۶ ۷ سانت که همه شاخ در آوردن چون همچنان درد پریودی داشتم دکترم گفت ۱/۳۰ بهم آمپول فشار وصل کنن که دیگه دردام شروع شد تا ۲/۳۰ دردش قابل تحمل بود بعد از این ماما همراهم یکم ورزش سبک داده بود بعد که سرمم تموم شد گفت رو تخت سجده برم چون سر بچه داخل لگن نیومده بود کامل
خدایی درسته سجده چیز راحتیه ولی تایمش زیاد بود و از درد داشتم میمردم خیلی برام سخت بود ولی به شدت آدم حرف گوش کنی بودم
یکسری ورزش و سجده انجام دادم دیگه داشت حالم بد میشد حالت تهو زیاد داشتم
دیگه ۲/۳۰ به بعد دردام زیاد بود ولی خب یکسره حواسم به تنفس هام بود اصلا داد نمیزدم فقط تا جایی که میتونستم آروم ناله میکردم و نفس های عمیق میکشیدم
دیگه بعد از اون حواسم به ساعت نبود ولی واقعا یک ساعت درد زایمان طبیعی انگار ۱۰ ساعت میگذره خیلی خیلی زیاده و تا موقع زایمان من خیلییییی معاینه شدم نزدیک به ۱۵ بار معاینه شدم خیلی اذیت شدم خیلیاشم تحریکی بود واقعا خیلی عذاب کشیدم
موقع زور زدنم حواسم بود تا جایی که میتونم لبامو رو هم فشار بدم کمتر داد بکشم واقعا هم به حرف دکترم و ماما همراهم گوش میدادم ۳ ۴ تا بخیه بیرونی خوردم و گل پسرم به دنیا اومد
مامان آریان مامان آریان ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان تمشک مامان تمشک ۱۱ ماهگی
مامان ماهلین🌛✨ مامان ماهلین🌛✨ ۳ ماهگی
ادامه تجربه زایمانم...🫀🍒

ساعت ها می‌گذشت و من هی دردم شدید تر میشد🚶🏻‍♀
هر یک ساعت یکبار برام اپیدورال تزریق میشد
ولی تایم اثرش داشت هی کمتر میشد
جوری که آخرین دوز وقتی تزریق شد
فقط در حد ۱۰ دقیقه آرومم کرد و درد با شدت بیشتر برگشت 🥲

ساعت ۳/۴ بعد از ظهر بود و من رسیده بودم به ۸ سانت تقریبا 😵‍💫
و کم کم آمپول فشار با دوز خیلی ضعیف برام داشت تزریق میشد 💉
مابین اینا ماما ازم میخواست سجده برم و ۲۰ دقیقه نگه دارم که واقعا سخت و دردناک بود ولی بیصدا تحمل کردم فقط ...

ساعت نزدیک ۵ عصر بود که ماما و چندتا خانوم دیگه داشتن پک زایمان و آماده میکردن
🥲😱😂

منم دیگه اینجا داشت صدام در می اومد و ناله میکردم و هوف هوف😂

ماما ازم خواست موقع درد پاشم و به حالت دست شویی ایرانی زور بزنم که خیلییی سخت بود رو تخت تو اون حال این کارو کنم😢
ساعت ۵ بود که من خوابیدم رو تخت و
ی خانوم اومد از بالای شکم با شدت فشار میاد بچه بیاد پایین
ماما هم از پایین داشت بچه رو میکشید
و درد به شدت زیاد بود ،
من موقع درد ها به دهن بسته فقط زور میزدم
درد ک ول میکرد منم نفس میکشیدم

ساعت ۱۷:۳۰ دقیقه سر بچه خارج شد ، و ساعت ۱۷:۳۵ دقیقه کامل نینی دنیا اومد و پرتش کردن رو شکمم😍🐣🥹

(سه تا بخیه بیرونی خوردم، دو سه تا داخلی)
برش خیلی کوچیک خوردم چون همکاری کردم و ماما راضی بود و دید میتونم برش کوچیک زد 🌹
مامان آیهان مامان آیهان ۹ ماهگی
پارت دوم
بستری که شدم بردنم داخل یه اتاق خصوصی دوباره دستگاه nstبهم وصل کردن و منم دردام داشت زیاد میشد وتحمل کردنشون سخت تر وقتی که بستری شدم زنگ زدم ماما همراه گفتم که دردام داره بیشتر میشه گفتش که زود میاد منم تا ماما بیاد با نفس عمیق دردام کنترل میکردم .
ماما که اومد رفتیم حمام و کمرم با آب داغ ماساژ داد و روغن زد و ورزش روی توپ انجام دادیم و... منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد فاصله بینشون هم کمتر وقتی دردام زیاد شد داد میزدم که یه چیزی بهم بزنید که تندتر زایمان کنم اونام میگفتن که نه دردت خودت عالیه هیچ چیزی نمی خوای منم فقط با نفس عمیق دردادم کنترل میکردم از یه جای با گاز نفس می‌کشیدم که خیلی خوب بود خیلی کمکم میکرد تو کنترل دردا
از ساعت 3/45دردام وحشتناک زیاد شده بود جیغ میزدم داد میزدم که نمیتونم ماماهمراه هم فقط می‌گفت که زور بزن پاهام وهم جمع کردداخل شکمم و فقط می‌گفت زور بزن وقتی هم که دردام زیاد شده بود هرچند وقت معاینه میکردن که چقدر پیشرفت دارم