صبحتون بخیر مامانا 🎀🥰
تا اینجای روزتون چطور بود؟
من که چشامو باز کردم بچه هارو بردم دستشویی دست و روشونو شستم بیبی هاشونو عوض کردم و لباس تمیز تنشون کردم برای صبحانه هم نیمرو با کره براشون آماده کردم😊امروز هوا خیلیییییییییییییی خوبه پس با بچه ها اومدیم رو ایون صبحانه خوردیم ✨️🧸 بعدم با هم تخت و مرتب کردیم (ما و بچه ها تو یه اتاق میخوابیم برای همین تخت و جمع کردیم و تشک تخت رو رو زمین گذاشتیم که خطرناک نباشه😅)
لباسای رو جمع کردیم با هم تا زدیم و منم اتوشون کردم😁البته که مدل تا زدنشون یه خرده عجیب غریب بود پس یه نوبت دوباره تاشون کردم🤭
لباسای شسته شده و خوش بو رو هم آویزون کردیم
و تا ما این کارارو انجام بدیم جناب جارو هم خونه رو برق انداخت
پس با دخترم رفتیم به گلا آب دادیم
امروز دیدیم برگ انجیریم یه برگ جدید داره میده پس به فال نیک میگیرمش🥲🎀🤍🌻
برای میان‌وعده بچه هام با دخترم پفیلا درست کردیم براش ،پسرمم ۱۲۰ سی‌سی شیر میخوره الانم نشستم تو اتاقشون تا اونا بازی کنن منم تماشاشون کنم کیفففف کنم
البته اینکه اگه از اتاقشون برم بیرون جفتشون دنبالم میان هم بی تاثیر نیست؟😂👍
شما از خودتون بگین تا الان چه کارهایی تونستین انجام بدین😊👌

تصویر
۱۴ پاسخ

خونم ترکیده
جا واسه نشستن نیست
پسرم نمیزاره کاری کنم میاد خراب میکنه
کمرم داره له میشه
ظرفا تلنبار
نمیدونم چجوری با بچه میتونید انجام بدید
پسر من شیطونه اصلا همه جا داغونه

چقدر پر انرژی هستی ماشالا بهت
من هر روز با بی حوصلگی از خواب پا میشم میگم بازم یه روز تکراری دیگه
آفرین که اینقدر روحیه ات خوبه و از زندگی لذت میبری کیف میکنم از پیامات

چقد ولی انرژی کرفتم ازت

من هیجی 😢بچه نمیذاره که !!

روزمرگی‌هاتونو خیلی دوس دارم🥹😍

بادوتا بچه ماشاالله چقدر فعالی

به به ✨مامان پر انرژی🧿
خدا قوت بهتون

منم دیروز رفتم خونه بابام امروز قبل ظهر برگشتم اول مانیارو تو تابش خابوندم ک راحتتر کارمو‌کنم صدای سشوار روشن میکنم ک این طبق معموله،،،بعدش حیاط تراسها و پله هار🧼🚰و شستم ⛲️بعدش دوسه تاظرف داشتم شستم ظرفای خشکم سرجاشون گذاشتم لباسشوییو روشن کردم لباسا شسته شه 🧺🧴
خونرم مرتب کردم🧹
لباسارو چپوندم تو کشوها فردا مرتب کنم🧺😁
نمازمم خوندم📿
گلامم اب دادم🪴🪷
روشویی و دستشوییم شستم🚽🧻🧼
ناهارم پاستا الفردو داشتیم 🍝🥛🫗
ظرفاشم شستم دوباره🧼🧴🫠
دستمال روی کابینت وگازمم کشیدم🤥
دیگ واقعا له لهم😬

پس منکه کلااا بغل وگریه کاش یکم بمونه زمین بازی کنم منم بکارام برسم
هیییچی هم نمیخوره،پنکک درست کردم نخورد نون پنیرگردو نخورد،دوسه قاچ موز فقط خورد وتمام،الانم میخواد بخوابه بیدارشه ببینم ناهار ومیخوره

خسته نباشی مامان جان❤️😍میدونی قشنگی زندگی کجاس چشات باز میکنی باید ببری بشوریشون🤣🤣🤣منو گل پسری۸بیدارشدیم تا۸ونیم صبونه خوردیم ظرفارو شستم جنع جور کردم بازی کردیم یکم تی وی دید میان وعدش خورد واس خودش چرخید اتیش سوزوند تا۱۲ک لالا کرد هنوزم لالاس

پر انرژی باشی عزیزم💚 لذت بردن از خوندن تایپک

پ نهار کی درست کردی

تا اینجای روز که ساعت ۲ ظهره خیلی خوب بود
۶ صبح پاشدم آبگوشت گذاشتم
بعدش خوابیدم دوباره ساعت ۱۰:۳۰ با دخترم پاشدیم،صبحونه خوردیم و
رفتیم اداره پست بسته هامو گرفتم 🙄 اسباب بازی و لباس های دخترم بودن
کلی ذووووق کرد از دیدنشون
خونه رو هم تمیز کردم برق میزنه
موندم فقط ناهار بخوربم

آفرین با دوقلوها چقد کار کردی
ماهم بازی و صبحانه و ناهار
کلی از کارای خونه مونده ولی امروز زیاد حال ندارم سخت نمیگیرم😅

سوال های مرتبط

مامان رادوین کوچولو مامان رادوین کوچولو ۱ سالگی
مادر شوهر و پدرشوهرمم اومدن و رفتن😊
وقتی اومدن بچه ها خواب بودن البته رادوین خوابش سبکه با کوچیکترین صدایی پسرم بیدار میشه وقتی صداشون اومد اونم سریع از خواب پرید
مادرشوهرم هر بار میاد سعی میکنه یه چیزی برای من یا بچه ها بیاره اینبارم از مزرعشون چغندر و آلوچه و سیب آورد
چند روز پیش عروسی دعوت بود منم چند دست از لباس مجلسی های مامانمو براش فرستادم تا یکی رو انتخاب کنه و تو عروسی بپوشه اون لباسارم برام آورد
تو یخچال باقالی داشتم وقت نمیکردم پوست بکنم قبل از اومدنشون وقتی بچه ها خواب بودن شروع کردم تمیز کردن وقتی اومد دید کمکم کرد با هم تمومش کنیم
برای بچه ها هم بادکنک و شکلات خریده بود
دلوینم با سر و صداهای ما بیدار شد😅
بعد از رفتنشون هم با همسرم سالنو مرتب کردیم ظرفارم شستیم و خشک کردیم و جابه جا کردیم
دخترمم امشب با بادکنکی که عزیزش خرید میخواد بخوابه خرگوششم انتخاب کرده
الانم همه جا ساکته تا بچه ها بخوابن دوباره البتهههه که بابای بچه ها زود تر از همه خوابش برده😂😄😂 برام دعا کنید بتونم این دوتا جوجه رو بخوابونم🥴😅✌️
راستی آب خوردن برای شما هم سخته؟
من به زور در طول روز آب میخورم 😮‍💨
بابت لاکای لب پرمم معذرت میخوام وقت نکردم هنوز پاکشون کنم🙈
مامان رادوین کوچولو مامان رادوین کوچولو ۱ سالگی
دیروز دلوین خیلی اذیتم کرد
صبح بلند شدم بیبی بچه هارو عوض کردم لباساشونو عوض کردم صبحانشونو دادم یه کوه لباسو از لباسشویی در آوردم پهن کردم لباسایی که خشک شده بودنو تا زدم بعضی هارو هم اتو کشیدم و همشونو جابه جا کردم برای شام قرمه سبزی بار گذاشتم که تا شب جا بیوفته برای نهار بچه هام تهچین گذاشتم ،خونه رو هم دستمال کشیدم و تو این اوضاع و احوال اسباب بازی هایی که بچه ها هر لحظه میریختن رو هم سرو سامون میدادم، نهار بچه هارم دادم و پسرم شیشه شیرشو ازم گرفت رفت رو تخت خوابید منم گفتم بعد این همه کار برم کمی دراز بکشم😑چشمتون روز بد نبینه این دختر بلایی به سرم آورد که به گریه افتادم میومد رو کمرم می‌پرید، موهامو می‌کشید تا بلندشم،هر چقدر بهش میگفتم مامان جون بزار کمی استراحت کنم میام باهات بازی می‌کنم اصلا متوجه نمیشد آخرشم زنگ زدم به همسرم با داد و گریه بهش گفتم بیا دخترتو بردار ببر روانیم کرد ،هر چند بعدش پشیمون شدم ولی اون لحظه انگار داشتم زیر فشار خفه میشدم واقعاااااا خسته بودم و دلوینم با تمام توانش میخواست آزارم بده انگار لذت می‌برد 🥲
خلاصه که تا همسرم بیاد پسرمم بیدار شد اونم اومد سه تامونو بار ماشین کرد برد خانه بازی😒🥰🎀
دیروز روز سختی داشتم🤧😮‍💨