۸ پاسخ

هممون همینیم،من خودمو شرحه شرحه میکنم واسه دخترم و همه جوره بهش میرسم،
اما کافیه یبار سرش داد بزنم،
اینقد عذاب وجدان میگیرم ک دیوونه میشم،
روزاییم ک داد نزنم سرش بازم عذاب وجدان دارم،خیلی سخته درکت میکنم،
اما سعی کن کتک نزنی،ارامش خودتو حفظ کنی و آب بخوری و نفس عمیق بکشی،
میفهمم دست خودت نیس،منم همینم،
اما ب این فک کن اینا مهمون هستن تو خونمون و خیلی زود بزرگ میشن و از خونمون میرن،بزار بچگی کنن و خونه براشون پناهگاه امن باشع

سرگرمی براشون جور کن تایم خاب بچه حیاطی برن یا تو خونه سرگرم شن مثلا حبوباتا رو قاطی کن جدا کنن سرصداشون از بیکاریه

دیگ عذاب وجدان نگیر داری له میشی خو
تلاشتو بکن که نزنی باهاشون مهربونتر صحبت کن توجیح کن

عین من
دوتا پسر ۹ و ۶ ساله که چشم‌باز میکنن صبح به هم گیر میدن و میپرن و دعوا و بزن بزن و داد و.. س هرچیزی دعوا
دخترمم این وسط اضافه شده سر هرچیزی جیییغ داد گریه

پس میگن بچه بااین فاصله سن خوبه براهمه یه جورنیس خدابهت قوت بده حق داری من بایدونه ازکوره درمیرم دیونه میشم بخدا بچه هاالان خیلی شیطونن حق داری خدا خودش بهت قوت بده

همون تیروییدی ک داری رو همه چیه بدنت تاثیر میزاره
حتما برو دکتر کنترلش کن و جدی بگیر
شیش ساله و نه ساله دیگ کوچیک نیستن
باهاشون اروم حرف بزن
بگو وقتی این یکی میخوابه شما اروم باشید یا برید فلان کارو کنید
دیگ باید مدیریت کنی
با زدن خودت و اونا هیچی ک ذرست نمیشه بدترم میشه
هم روان خودت بهم میریزه
هم اونا

خب باید مکمل و ... بخورید تا کمبودها جبران بشه اون موقع زود هم عصبانی نمی‌شید

وای چه سخت😐

سوال های مرتبط

مامان مهوا مامان مهوا ۲ سالگی
سلام خانوما
تورو خدا نیاین عین مامانم و مادر شوهرم بیاین بگین خداروشکر بچت سالمه و از این اراجیف
من واقعا به ته خط رسیدم
من دخترم‌بچه دومم یه پسر ۶ ساله هم دارم
واقعا دخترم روانیم کرده
از صبح که بلند میشه فقط جیغ میزنه فقط فریاد و گریه یا هر چی دم دستش بیاد سمت ما یا داداشش پرت میکنه
پسرم با اینکه شیطون بود اصلا اینجوری نبود .یعنی از روزی که باردار شدم تا همین الان یه روز خوش ندیدم از دستش واقعا از زنده بودن خودم خسته شدم میگم انشالا بمیرم ببینم کی اینو میخواد بزرگ کنه .
من یه آدم صبور و خنده رو بودم الان شدم عصبی و مریض
هر روز صبح با نا امیدی بیدار میشم چون میدونم دوباره شروع میکنه
۲ روز پیش عصبی شدم شروع کردم به داد و بیداد کردن مادر شوهرم اومد شروع کرد که چرا داد میزنی سر اونم داد زدم گفتم لطفا دخالتونکنید زمان خودتون سر هر چیزی پسرتونو زدین الان واسه ما جانماز اب نکشید رفته بود شکایتم به شوهرم کرده بود اونم گفته بود وقتی جای زن من نیستی نظر نده تا الان هیچ وقت دخالت نکردی کمکم نکردی از این به بعدم نظر نده فعلا اونم با دوتامون قهره 😄
اومدم درد و دل کنم واقعا خسته هستم دادم داغون میشم