یکم باهاتون درد و دل کنم ..
روزی که داشتم میرفتم دکتر برای اینکه ببینه این دردا برای چیه
فکرشم نمیکردم آخرین باری باشه توی خونه ام هستم
فکر نمیکردم الان که پامو از خونه بزارم بیرون که نمیااااام تا زمانی که زایمان کنم
خودم بودم و لباس های تنم و شارژر گوشیم
رفتم دکتر و استراحت مطلق شدم و اومدم ی شهر دیگه خونه مامانم اینا
خیلی دلتنگ خونمم خیلی زیاد .. خیلی به خونه ام وابسته ام
اصلا آدمی نبودم که از خونه زندگیم بزنم برم جایی بمونم یا اینکه همسرم رو تنها بزارم دوتامون کلا این مدلی بودیم
از وقتی ازدواج کردم اولین باره ک بدون همسرم جایی میمونم
وقتی از خونه میومدم بیرون نمیدونستم که حتی نمیتونم اتاق دخترمو هم آماده کنم
نمی‌دونم چرا اینجوری شد
از خدا میخوام این روزا خیلی خیلی خیلی زود بگذره هفته ام بره بالا تر که خطر کم و کمتر بشه دخترمو صحیح و سالم بغل بگیرم و دوتایی برگردیم خونمون
برامون دعا کنید 🩷

تصویر
۱۶ پاسخ

منم همین شرایط رو دارم عزیزم از خونه خودم اومدم خونه مامانم یه شهر دیگه شوهرم هم نیست پیشم درکت میکنم خیلی سخته😕

مامانی منم مثل توهم یه روز گوشیمو کرفت لباس پوشیدم رفتم سنو مه بچم و ببینم ولی نمیدونستم اخرین باری که از تو خونم میرم بیرون دیگه تا زایمان کنم برنمیگردم
وقتی سنو شدم من سریع منتقل کردن بیمارستان با طول سرویکس ۱۰همچی برام مثل به کابوس بود فقط کریه میکردم میگفتم اینا چی میگن یعنی چی من ۱۶فروردین بستری شدم
تنها بودم ن گوشی و ن چیزی همراه نداشتم هیچ کس راه نمیدادن تا ۲۰اردیبهت حدود ۳۶روز بیمارستان بودم هر لحظه چک میکردن سرم میزدن امپول میزدن خون میگرفتن فشار میگرفتن کلیییییی کار میکردن ولی نمیدونم دیگه دقیق
خسته شده بودم من ۲۸هفته رفتم بیمارستان ۳۳هفته ترخیص شدم ولی هنوز نتونستم برم خونه خونه امدم خونه مادر شوهرم
تا زمانی که بچم بغلم نگیرم نمیتونم برم خونم
من شرایطم مثل خودته
توی یه شوک بزرگم
امیدت به خدا باشه
من امیدم به خداست تا الانم خدا خواست من موندم و چیزی نشد

سلام عزیزم میتونم بدونم چه علائمی داشتی که رفتی دیدی سرویکست اومده پایین تر؟

الهی آمین الهی خوشحال برگردی عزیزم اونوقت اتاق نی نی رو هم میچینی ❤

انشالله عزیزم توکلت بخدا باشه

الهی عزیزم حق داری اما پایانی خوش انشاالله در انتظارته غصه نخور این جوری فکر کن که انشاالله سالیان سال پیش همسرت و بچه ات تو خونت خواهی بود به این فکر کن خدا برات ی فرصتی رو مهیا کرده که ی چند مدتی کنار مادرت و خانواده خودت سپری کنی و چ لذتی بالاتر از کنار مادر بودن من جای شما بودم ب فال نیک میگرفتم قدر لحظه هاتم رو میدونستم شاید این لحظاتم دیگه تکرار نشن

توکلت به خدا باشه عزیز آیه کرسی همیشه بخون

امیدوارم شیرینی دنیا اومدن دخترت اینقدر زیاد باشه ک تمام سختیهاش از یادت بره .

سلام عزیزممممم
اصن ناراحت نباش این روزامیگذرع ایشالله بسلامتی.من دقیقاشبیه توبودم.تاززززززه من بعد6ماه ازیزد اومدم مشهدکه مامانموببینم دقیقا بالباسای تنمم اومدم خونه مامانم تازع هنوز15روزازپریودمم گذشته بود.ولی باردارشدم والانم4ماهه درخدمت مامان بابامم که عششششقن☺️بنظرم ازکنارمامان وبابابودم باید لذت ببرم.چونکه واقعااینهمه زیادپیششون نبودم وفک‌نکنم دوبارع بتونم اینهمه زیادپیششون باشم.پس لذت ببر.همسرتم که میادبهت سربزنه.حیفه این روزاس.غنیمت بدون

میگزره قشنگم منم مثل تو بودم من از ۱۸ فتگی لکه بینی داشتم جفتم سرراهی بود صبح یه شیافت شبم یه شیافت بودم فقط برا سرویس پا میشدم استراحت مطلق بودم تا ۳۱ هفتگی درست میشه انشالا استراحت اگر کنی ماهای اخر مشکلت برطرف میشه انشالا میتونی برگردی خونه خودت اتاق بچتو بچینی
میدونم روزات خیلی سخته ولی مجبوریم من هنوزم رعایت میکنم هنوزم ا خونه بیرون نمیرم

انشاالله به سلامتی میگذره کوچولو میاد تو بغلت بعدا براش اتاقشو میچینی

منم اینطورم از زمان ان تی که متوجه شدم سرویکسم پایینه ازماه سوم اومدم شهری مادرمع زندگی میکنم چون سرکلاژواستراحت مطلق شدم ومن نزدیک چهار ماه خورده ای هس شوهرموهفته ای یکبارمیاددیدنم میبینم خونمونم ندیدم حتی قناری هامو😟😟

عزیزم ان شالله بسلامتی زایمان میکنی،منم دقیقا بارداری قبلیم همینطوری بودم اول چهارماهگی یهو استراحت مطلق شدم با یک چمدون رفتم خونه مامانم حتی اجازه پیاده روی تو خونه هم نداشتم و غذامو باید نیمه نشسته میخوردم ولی گذشت و الان پسرم چهارسالشه اون روزا هم فراموش میشن❤️

الهی بسلامتی عزیزم🌱

دیگه کم مونده انشالله که این روزا هم میگذره و به خونت برمیگردی🥰

میگذره انشاالله
توکل به خدا
عزیزدلم با شادی و سلامتی بغلش کنی وسه تایی برین خونه تون♥️

سوال های مرتبط