خانما نی نی منم بدنیا اومد🐣🤱🏼
پسرم خیلی عجله داشت دو هفته زودتر بدنیا اومد قربونش برم🥹
تجربم از زایمان رو بخوام بگم من درد هر جفتشم کشیدم هم طبیعی هم سزارین😞
از اول انتخابم سزارین بود ولی پسرم خیلی دوست داشت زودتر بدنیا بیاد و من ۳۷و3روز دردام شروع شد و من تحمل میکردم چون فکر میکردم درد کلیه س (من تو بارداری کلیه درد داشتم)
نگو که من دارم یک روز و نصفی درد طبیعی رو تحمل میکنم و اخراش خیلی درد و انقباضم شدید شد به دکترم خبر دادم گفت سریع بیا بیمارستان دردات شروع شد
رفتم و معاینه کردن یه فینگر باز شده بودم زود بستری کردن و قند عسل من روز دوشنبه ساعت۱۶:۲۳ دیقه بدنیا اومد🥺
از درد سزارینم بگم براتون من چون از یه روز قبل درد میکشیدم استانه ی دردم اومده بود پایین و سزارین برام یکم سخت بود ولی با مسکن قابل تحمل من پمپ دردم نگرفتم
خلاصه که خیلی حس عجیبیه هم درد داری هم یه موجود زنده رو بدنیا اوردی
انگار یه تیکه ای قلبت جلو چشاته🥺🥲
ایشالا قسمت همه🌸

۸ پاسخ

خوش قدم باشه
تورو خدا دعا کن منم باردار بشم

لطفا از تجربه دردهایی که اومد سراغت برام بزار مرسی مامان🌹

سلام عزیزم منم سنگ کلیه دارم پهلوم درد می‌کنه مدام، و هر وقت دردم میاد میگم مال کلیه اس . چه علایمی داشتی که بدونم با درد کلیه فرق داره ؟ حتی گاهی مسکن میخورم دردم آروم شه دکتر داده نکنه درد زایمان داشته باشم متوجه نشم چون شکم اولم اصلا متوجه انواع درد نیستم

مبارکه عزیزم قدمش پر از خیر و برکت باشه براتون
منم درد هردو رو کشیدم ده روز زودتر وروجک دنیا اومد البته خوب شد چون اون تایمی که دکتر گفته بود جنگ شروع شد

اي جانم مبارکه 😍خوش قدم باشه میشه بگی چند کیلو بود زمان زایمان ؟

مبارک باشه عزیزم
منی که هفت ساعت درد شدید طبیعی کشیدم و پنج ساعتم توخونه تحمل کردم ودراخرم سزارین شد

مبارک باشه گلم منم درد دارم این چند روزه انقباض هم دارم یفینگرونیم باز شده رحمم دعام کن یکم دیگه برم دو سانت ونیم س سانت باشم تحویلم بگیرن🥺

مبارکتون باشه ♥️ من روزای اول باورم نمیشد این بچه‌ تو دل من بوده. صبحی هم می‌گفتم چرا بچه تو شکمم لگد نمیزنه 😂 کلا بعد از زایمان رد دادم

سوال های مرتبط

مامان السای مامان السای روزهای ابتدایی تولد
#تجربه من ازایمان سزارین #پارت سه
خلاصه شب رو بردن توی بخش استراحت کنم و جون داشته باشم برای فردا ولی شب هم درد داشتم و به زور خوابیدم فردا صب دکتر اومد تو اتاقم همراهم که خواهرم بود رو بیرون کرد یه جوری معاینه کرد که از درد زیاد اکسیژنم افتاد (الهی خیر نبینی دکتر داد خواه😂)بهم دستگاه وصل کردن یه کم که حالم بهتر شد با برانکارد باز بردنم قسمت بلوک زایمان و باز بهم آمپول فشار زدن ولی روز دوم کلا اکسیژن وصل بود بهم و نمی‌تونستم از تخت بیام پایین ورزش کنم و هم اینکه روز دوم واقعا درد خیلی شدیدی داشتم ولی خب کلا من عادت ندارم موقع درد زیاد دادو‌ هوار راه بندازم و چون پریود میشدم خیلی درد داشتم آستانه تحمل دردم بالا بود روز دوم هم هی میومدن معاینه میکردم میگفتن هنوز همون یک سانته و من از درد می پیچیدم به خودم ولی خدایی ماما های من همه شون خیلییی مهربون بودن روز دوم هم با هزار درد و بدبختی تموم شد و من هی می‌پرسیدم من فردا تا چه ساعتی باید درد زایمان طبیعی رو بکشم اگه تا کی زایمان طبیعی نکنم میرم سزارین اونا هم گفتم با فردا شب یا پس فردا صب و منی که دیگه تحمل درد رو نداشتم و به خودم نفرین میکردم