۲۰ پاسخ

منم تو شهر غریب وقتی تک وتنها فقط بیست سالمه🥲🥲🥲

تصویر

من با دیدن عکس مامانا و نی نی ها تو این تایپک اشک ریختم چقدر خدا بزرگه چقدر با عظمته که از هیچ یه انسان کامل وپبچیده میسازه

منم پانیک دارم ۳تا رو سزارین کردم 🥲🥲🥲هزار درد و مرضم گرفتم .من با پلاکت ۶۰ رفتم زیر عمل و شد ۲۵ چسبندگی شدیدم داشتم یعنی نمیدونم چطور اومدم بیرون

ما دیدار خوبی نداشتیم چون تا زایمان کردم بردنش ان ای سیو🥲و تا یکماه بغلشم نتونستم بکنم انقد بدنش نحیف و ضعیف بود

اولین عکس پسرم🥰
ولی خودم تو عکس نیستم😅

تصویر

خودم تو عکس نیستم،نمیدونم چرا😄وقتی بدنیا اومد بهم نشونش ندادن نمیدونم چرا بعدا توی ریکاوری اوردنش پیشم پرستار بهم گفت اگه ببینیش میمیری واسش از بس سفید و قشنگه😅
وقتی دیدمش لپشو چسبوندن به لپم نرم ترین چیزی بود ک تابحال لمس کرده بودم❤️

تصویر

من فقط این عکسو دارم تو اتاق عمل کسی نبود ازم عکس بگیره خوش حالتون کاش میشد منم تو اتاق عمل عکس داشتم

تصویر

اخ که چقد دلم برای نوزادیاش تنگ شددد🥹
تو بیمارستان بهش میگفتن نخودفرنگی🥹❤️

تصویر

من عکس ندارم زایمان که کردم بچم زود زود نفس میکشید گفتن باید یه روز بره داخل دستگاه نشد عکس بگیریم ولی الان خدارو شکر سالم پیشمه

تصویر

من هم طبیعی زایمان کردم همون موقع یه لحظه دیدم نیوردن کنارم چون بند ناف دور گردنش بود سریع بردن ان ای سیو فردا شوهرم ازش فیلم گرفت فرستاد دیدمش بعدش رفتم پیشش واقعا مادر بودن یعنی از خود گذشتگی تا حد مرگ

منی که فیلم زایمانم پاک شد از رو گوشیم 🥲خیلی ناراحتم بابتش رفتم بگیرم باز نداشتنش

عزیزم اسم گل پسرتون نامدار یا فامیلیش

اولین دیدارمون🥹🥹

تصویر

منم تجربه زایمان خوبی نداشتم بچمو آوردن گذاشتن رو سینم نتونستم تحمل کنم داد زدم برش دارن فیلم خراب شد عکسم ندارم🥲

من طبیعی بودم بعد سزارین اورژانسی شدم برای سزارین بیهوش شدم خودم یادم نیست ولی شوهرم میگه وقتی اول بهوش آمدم گفتم چقدر کوچیکه گریه کردم بعد دوباره بیهوش شدم

البته اولین دیدارمون میشه اینجا🥹🥰😍

تصویر

بهترین لحظه عمرم🥹🥹

تصویر

منم اینجوری شدم خیلی سخت بود

من وسط جنگ بودم فقط گفتم بزایید بچه رو من برم 🤣

دختر من طبیعی به دنیا اومد
بهترین حس دنیا
بعد اون همه درد 😍😍😍😍

تصویر

سوال های مرتبط

مامان آدرین مامان آدرین ۱۷ ماهگی
دیشب پسرم خیلی نق میزد ،ساعت خوابش بود و نمیخوابید ،من بودم و کلی ظرف نشسته و پسرم که گریه میکرد ،شوهرم از خستگی دراز کشیده بود و نگاه میکرد ... میدونم واقعا خسته بود ،آرایشگره و از صبح تا ۸ شب سر‌پا و دست تنهاست تو مغازه. ولی من از دستش شاکی بودم ،توقع داشتم‌بیاد بچه رو بگیره که من به کارمم برسم و هم اینکه خسته نشم از گریه هاش. شوهرم پاش درد میکرد و تنهایی داشتم حرص میخوردم ،خیلیییی عصبی شدم و یه مامان عصبانی بودم که هی غر میزدم که پسرم بخواب ،خسته شدم ،ای بابا و فلان... با پسرم بداخلاقی کردم تا اینکه گفتم بابا لامصب بیا بگیر بچه رو یه کم مغزم آروم‌بشه من از صبح دارم باهاش کلنجار میرم. اومد بچه رو گرفت یه کم اروم‌شدم‌،بعد میگم خب میدونم خسته ای ولی وقتی میبینی دارم عصبی میشم و خسته ام‌بیا بچه رو بگیر چند دیقه کافیه تا اروم‌بشم. حالا ایناش هیچی ، اصلا با همسرم مشکلی ندارم و درکش میکنم و اونم همیشه درک میکنه منو ،فقط نمیدونم چرا دیشب انقدر عصبانی شدم و از اینکه با پسرم بد اخلاقی کردم و هی غر زدم ناراحتم و عذاب وجدان دارم
مامان زردآلو مامان زردآلو ۱۲ ماهگی
تجربه بارداری و زایمان من پارت نه:
راستی سوند منو بعد بی حسی زدن و من اصلا اصلا هیچی متوجه نشدم خیلی خوب بود بعد از اینکه بخیه زدن دکترم اومد ماساژ رحمی داد من خیلی قبلا بهش گفته بودم از ماساژ رحمی میترسم واسه همین دکتر حسابی ماساژ رحمی رو انجام داد که بعدا لازم نشه انجام بدم باز
منو بردن ریکاوری اونجا اولش خیلی خوب بودم ولی به شدت تشنه بودم یکی دوباری پرستار یه قلوپ کوچولو اب بهم داد و دفعه اخری زد تو گلوم داشتم خفه میشدم نمیتونستم نفس بکشم بعد چند دقیقه ای فاطمه کوچولوی مامانو اوردن و شروع کردن به شیر دادن بهش وای خیلی عجیب بود از وجود خودم داشت غذا میخورد🥹فاطمه رو که بردن لرزای منم شروع شد وای تموم بدنم میلرزید خیلی بد بود جونم به لب رسید من نمیدونستم بعد زایمان اینجور لرزی به جون ادم می افته شاید یکساعتی همینجوری لرزیدم و دو بار دیگه واسه ماساژ رحمی اومدن دفعه اخر خیلی دردم گرفت و تا یک هفته بعدش هر کی میومد سمتم میترسیدم ماساژ رحمی بده واقعا برام کابوس بود بهتر که شدم منو بردن بخش تو راه بخش که تو اسانسور بودم خواهرمو دیدم که داشت میرفت بخش دخترمو ببینه کلی حس خوبی بود دیدنش یادمه همون لحظه یه عکس ازم گرفت الان که نگاه میکنم عین زردچوبه شده بود رنگم و لبام سفید سفید شده بود😅تو بخش اومدن همانا شروع دردام همانا یه سه چهار ساعتی درد داشتم و حالم خوب نبود هرچی هم مسکن میزدن تاثیری نداشت🥲