۷ پاسخ

بگو به پسرت رفته😆😆

هیچ بچه ای تو این سن یا حتی کمی بزرگتر جلو پاشو (پایین پاشو)اصلا نگاه نمیکنه
آدمه نفهم!!

یبار که از کنارت خواست رد بشه یهو پاتو دراز کن با مخ بخوره زمین بگو اع مامان جلو پاتو نگاه کن به بچه من میگی خنگ خودت بدتری که

چطور میتونه به نوش اینطوری بگه

بگو خنگیش ل باباش رفته تا لال شه

مادرشوهر من جرات نداره به بچه من بگه خنگ همونجا جوابشو میدم
به بچه دخترش جلو من گفته ولی ب بچه من نه

بچه این سنی روزی هزاربار میخوره زمین زن گنده خجالت نمیکشه رو بچه اسم میزاره این مادرشوهرا مغز ندارن راحتن

سوال های مرتبط

مامان نگارین زهرا💖🪷 مامان نگارین زهرا💖🪷 ۱ سالگی
غم خودم یه طرف ، فشار حرف های بقیه یه طرف
مامانم هر بار که به خاطر وزنگیری نگارین زهرا ناراحت میشم و باهاش درد و دل میکنم میگه تقصیر خودته ما بهت گفتیم الان وقت بچه دار شدنت نیست ،برو بستریش کن ، اگه می‌رفتی پیش فلان دکتر اینجوری نمیشد ، چقدر بهت گفتم بخور ولی گفتی من وویار دارم و نمیتونم ، اگه شیر خودتو می‌دادی اینجوری نمیشد و .... بقیه فامیل هم هر بار بچه ام رو میبینن انگار دارن یه عقب مونده میبینن ، یکی میگه حتما از فامیلیه ، اون یکی پشت سرم میگه اینطوری که تو ازش نگهداری می‌کنی معلومه بزرگ نمیشه
یکی دیگه میگه این بچه برات بچه نمیشه یکی دیگه بیار به اون ذوق کنی ، یکی دیگه میگه بچه تو تو رحم هم رشد نداشت اینجا میخواد رشد داشته باشه
یکی دیگه میگه چون موقع حاملگیت هیچی نخوردی اینجوری شد ، چون خودت شیر ندادی اینجوری شد یکی دیگه میگه تو همش خودتو گول میزنی میگی بچه ام متفاوته نه بچه تو مریضه اینو بپذیر
من خیلی بهم ریختم ، دیگه هیچ امید و انگیزه ای ندارم
خودمو حبس کردم تو خونه که کسی بچه ام و نبینه که بپرسه چند ماهشه و من بازم از هم بپاشم
هیچ مهمونی و مسافرتی نمی‌رم ، حتی خونه مامانمم نمی‌رم چون نگاه های ما امید مامان و بابام و نصیحت هاشون خیلی اذیتم می‌کنه
حتی یه بیرون ساده هم نمیتونم برم چون شوهرم می‌ترسه بچه مریض بشه گزمازده بشه ، انقدم به خودم وابسته است که پیش شوهرم نیم ساعت هم نمی‌مونه
تروخدااا تو رو جون بچه هاتون برام دعا کنید خیلی شرایطم سخته هر شب آرزو میکنم فردا صبح دیگه بیدار نشم