من وقتی یادم می افته سراسر وجودمو استرس و عذاب و اعصاب خوردی فرا میگیره ب لطف مادرشوهر و خارشوهرام
منم خیلی اون روز رو دوست دارم اون حس و حال عجیبی که هیچوقت تکرار نمیشه هر لحظه وقت کنم بهش فکر میکنم 🥲
منم با وجود اینکه زایمان خیلی سختی داشتم و با آمپول فشار یک عالمه درد کشیدم و آخرم سزارین شدم بازم اون روز رو خیلی دوست دارم. واقعا تمام اون روزا رو دوست دارم همه رو نوشتم که یادم نره ی وقت🥹🥹🥹🥹🥹
وای منم بارها بارها مرور میکنم حرفای کادر اتاق عمل
همه چی با جزئیات یادمه
بهترین خاطره بود برام لحظه ی که علیسان رو چسبوندن به صورت و یه چشمی بهم نگاه می کرد
منی که ۳سانت دهانه رحمم باز شده بود اما چون درد نداشتم اصلا متوجه نشده بودم فقط رفته بودم بیمارستان نوبت بزنم برای زایمان چون سزارینی بودم و بچه بریچ بود دکترمعاینه ام کرد گفت خانوم ۳سانت دهانه رحمت باز سریع برو اتاق عمل 😂😂😂
منم طبیعی بودم
خیلی بهش فکر میکنم خیلی زایمانم و دوست داشتم
با اینکه دو ساعت درد وحشتناک کشیدم و تا دم پارگی رحم رفتم
ولی خیلی اوکی بودم بعدش
مخصوصا که بچه رو گذاشت بغلم
دو روز بستری بودم ولی خیلی خوب بود
همسرم از اول تا آخر بود
متاسفانه جزییات یادم نمیاد
ولی بعد که واسه زردی بستری شد و دوست ندارم
اره منم روز زایمانمو خیلی دوسدارم انقد ک خوب و قشنگ گذشت دوسدارم دوباره برام تکرار بشه😍
آره دقیقا اون روزو دوست داشتم دوباره تجربه کنم،که بچه دومو آوردم🤣
از استرسهای شیرین همون روز،از شنیدن اولین صدای گریه اش،از اولین باری که صورتشو چسبوندن به صورتم،از اولین باری که دیدمش،شیر دادم،بغل کردمو....
اره دقیقا منم دوباره حاضرم تجربش کنم حس خیلی شیرینی بود🥲😍
وای منی ک دوروز درد طبیعی کشیدم وبعدشسز اورژانسی شدم وپنج روز بستری وروزی بیس تاامپول میردن و تایازده روز امپول زیر جلدی وبعدم ک رگ شکمم پاره شد بیزارم ازهرچی زایمانه ولی زایمان دومم عالی بود
نهوالا غلط بکنم
احتمالا سزارین بودین؟😅
چون من طبیعی بودم یادم میاد بدنم درد میگیره .
البته بعدش خیلی شیرین بود
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.