۱۳ پاسخ

مامان منم همینطوره چیزیم نمیشه گف گوش نمیکنن متاسفانه 😐😄

پسرم ۴ ماهش بود مادرشوهرم تو مشتش شیرینی نخودی گذاشت اینم فشارش داد آرد شد خودش و منو ویران کرد تا دستشو پاک کردم چون مشت کرده بود کلافه شدم ،،، برگشتم بهش گفتم خب الان مثلا چیکار کردی چه هدفی داشتی تو که میدونی هیچی نمیخوره از اونموقع از دور صداش میزنه

حالامن لنروزرفتم جایی طرف لواشک داددست دخترم گفت میدی بهش بخوره گفتم نه مگه چیه نمیتونه بخوره ازجیبش شکللت دراوردبده بخوره 😂🤣🤣تندبچموگرفتم گفتم ازاینانمیدم

چقدر مادرشوهر منه🚶🏻‍♀️ هرچی میخوره حتما باید ب دخترمم بده
البته دختر منم کم نمی‌ذاره هی نگاه میکنه و گریه میکنه

ب شوهرت بگو
و رفت و امدتو کم کن بگو وقت نمیکنم بیام یا بچه اذیت میکنه حال ندارم
یا بگو همسرم نمیزاره
چون همسرمن روی بچه حساسه میگ اینجا نرو اونجا نرو ،آدم اخه روش میشه ب مادر خودش بگ نده نده،یا بگی شوهرم حساسه شاید نده
پسر منم کوچیک بود مادرشوهرم گف بدم گفتم نه ،گف داره نگا میکنه گفتم خب در ب زبون بزنه بدین،بعد دیدم بعدش هی میده دیدم یه گلوله کوچولو افتاد تو دهنش دخترش گف مامان زیاد بود،مامانش گف ن کم دادم،یهو دیدم پسرمم تف کرد بیرون،یهو همسرمم گف چیه ندین بهش اون هنوز کلیه و کبدش قشنگ تشکیل نشده همسرم ناراحت شد
بعد منم گفتم اره حساسه بمنم میگف یوقت نگی بچه داره میبینه بدم بهش،مخصوصا کیک ک چیز خشکیه
اخه فامیلیشون داد کیک یزدی یه کوچولو پسره خفه شد ،ب گوش همسرم رسید خیلی ناراحت شد،گفت اخه ب بچه کیک میدن
ببخشید پیامم طولانی شد☺️

عه اگه جاریم بچه داشت‌میگفتم حتما جاری منی عین مادرشوهر من

مادرشوهر من برعکسه هرچی میدم میگم نده خوب نیست مرغ نده تخم مرغ نده نخود فرنگی نده حالا هرچی میگم دکترش گفت بده میگه دکترا بلد نیستن

والا خانواده شوهر منم همینجورین هرچی میبینن بده بهش گناه داره نگاه میکنه بچه خو نگاه کنه هرچی رو ک نباید داد ب بچه😐😐😐

رو حرفت وایستا تو مادرشی و دخترت تجربه ی دوباره مادری اون نیست. من اینو ب مادرم گفتم و الان ایشون برا هر موضوعی از من نظر می پرسن ک بدم ندم چکار کنم تو با بچه ای ... تو می دونی
خخخ

مادرشوهرمنم همینطوره
میگه اینو بده اونو بده
منم میگم هنوز زوده براش

من همین مشکل رو با مادرم داشتم

مادرشوهرمنم همینه..هر چقد میکنم نده حالیش نیس

رفت و امدتو کم کن

سوال های مرتبط

مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی
امروز ناهار خونه مادرشوهرم بودیم، مادر بزرگ و خاله های همسرمم اومدن ( خاله هاش مجردن و معلم ان)
هرچی می‌خوردیم یه خاله اش به زور می‌گفت به آرکان هم بدین میدید ما نمیدیم خودش میداد، فک کنین شربت خوردنی می‌گفت بزار یذره بدم گناه داره! سر سفره می‌گفت ماست رو نگاه می‌کنه انگشتشو میزد به ماست بده بهش!!! از چایی خودش میخواست بده بهش!!! اصلا یه کارای خاصی میکرد حالا خوبه خدارحم کرده مادرشوهرم اصلا اینجوری نیست بخواد هم چیزی بده میپرسم بدم؟ یا میگه اگه صلاح بود بده
نمی‌فهمم این چرا این جوری میکرد اصلا عجیب اعصابم خورد شد حالا من که مادرشم اصلا تو لیوان خودم یا قاشق خودم بهش چیزی نمیدم
حالا اینش عجیبه بستنی سنتی آوردن میدونستم باز داستان شروع میشه گفتم من نمی‌خورم بخورین میام میخورم رفتم اتاق بچه رو بخوابونم اونم که نخوابید گریه کرد مجبور شدم بیام بیرون!!!
انگشتشو کرده تو بستنی میده به آرکان من جوری عصبانی شدم رفتم بچه رو از بغل شوهرم کشیدم بعد به شوهرم با عصبانیت گفتم تو چرا اینجا اینجوری شدی خب مگه خونه خودمون می‌دیم گفت نه گفتم پس چرا اینجا پایه رفتارهای اینا شدی زود جبهشو تغییر داد ولی با این حال من خیلی کفری بودم بعد که رفتن هرچی از دهنم دراومد پشتش به مادرشوهرم گفتم اونم گفت دلش میسوزه میگه گناه داره منم گفتم دایه مهربان تر از مادر شده پس!!
اینم بگم بچم حساسیت به پروتئین گاوی داره بستنی و ماست هم که سنتی بود دیگه فک کنین چه نورعلی نوری بود