۱۶ پاسخ

وای این دیگه چجور خونه همچیش لقه

رفته بودم حموم بعد گوشیم داشت پشت سرهم زنگ میزد اصلا ول کن نبود خیلی ترسیدم گفتم حتما اتفاقی افتاده اخه کی میتونه باشه چرا ول نمیکنه
مجبور شدم همینطوری بیام بیرون ببینم کیه پام لیز خورد رو سرامیک به زور خودمو نگه داشتم بهم خیلی فشار اومد ماهای اخرم بود
خدابهم رحم کرد

ماه آخر بارداری بودم رفتم دکتر برای صدای قلبم مامای شیفت اومد رحممو تحریک کرد ماساژ داد یهو خونریزی کردم و لخته های بزرگ دفع میکردم تا مرز سکته رفتم من تا ماه آخر بارداریم نوار بهداشتی میذاشتم خیلی حالم بود دکترم میرفتم میگفت دهانه رحمت داره باز میشه خوبه

تو ماه ۵ اسباب کشی کردم 😣😔و ماه هفتم حملات پنیک شدید داشتم 🥺💔

عجب خونه ای😁

چهار ماهم بود توی آسانسور بودم یهو برق رفت مجبور شدم یه فاصله یک متری رو بپرم پایین🥲

بدترین اتفاق بارداریم عفونت ریه هام بود که دوماه بابتش بستری بودم بیمارستان
همه میگفتن آمبولی کردی
باید سی تی اسکن بشی
منم از ترس اتفاق برای بچه م رضایت نمیدادم سیتی بشم
ولی آخرشم نفسم بالا نمیومد و مجبور شدم به سیتی اسکن

من ۴ ماهه بودم تقریبا، رفتم غذاگذاشتم روی گاز، عادت دارم دستگیره هامو میذارم روی ابچکون، که کنار گاز هست
رفته بودم تو اتاقمون فیلم میدیدم، یهو از غذا یادم اومد، رفتم دیدم اشپزخونه اتش سوزی شده.. کابینتای بالای ابچکون سوخته ، شیلنگ گاز سوخته و دستگیره اش ذوب شده،
دویدم فقط رفتم از توی پله ها شیر گاز اصلی رو بستم، زنگ زدم شوهرم خودشو رسوند
فقط خدا دوسمون داشت ک خونمون طوری نشد

خندم گرفت 😂😂😂😂

سه ماهه بودم شوهرم تعدیل نیرو شد وتا اخر بارداریم نرفت سرکار ولی خداشکر خانواده شوهرم نذاشتن هیچ کمبودی داشته باشیم
پدرشوهرم و برادرشوهرم مدام پول میفرستادن رو کارت شوهرم

سنگ کلیه گرفتم و بستری شدم
جفتمم پایین بود

کلستاز بارداری گرفتم🫠🫠

یبار همون اوایل به خونریزی افتادم و تنها بودم تو شهر غریب خیلی ترسیدم. یبارم دو هفته مونده به زایمان گفتن بچه یه کیست بزرگ داره احتمالا عمل بشه که خداروشکر اونم رفع شد عمل نخواست

وایی خدا بهت رحم کرده
منم یه بار پله رو ندیدم دوتاش و با هم اومدم پاین😅

سینم آبسه کرد مجبور شدم جراحی کنم

واااای🤣
من ماه ۸ بودم یهو دیدم یکی میخواد کلید بندازه تو در بیاد تو ،از چشمی دیدم یه آقاهه ترسیدم گوشی رو گرفتم دستم بلند بلند شروع کردم به حرف زدن با شوهرم ،ظهرم بود عین بید میلرزیدم اون صدام و میشنیدا چون پشت در وایساده بودم اما همچنان داشت سعی می‌کرد بیاد تو
همسایه بغلی در و باز کرد آقاهه ترسید رفت

سوال های مرتبط