۲۵ پاسخ

دایی شوهرم فوت شده بود اومدن دعوت کنند برای ناهار عوض اینکه بگم خدا بیامرزتش گفتم مبارک باشه😩😩😩

یبار یکی بهم گفت دستت درد نکنه گفتم بسلامت 🙃😧😫😫

زیادن

منو شوهرم از قبل همو دوست داشتیم پسر عموم بود یه روز اومده بود خونمون گفت دختر عمو چطوری گفتم خواهش میکنم ممنون وایی خیلی سم بود فکر کنم فراموش کرده الان
یه دفعه دیگه هم حالم رو پرسید لبخند زدم مثل آدمای لال 😐

از سوتی نگم براتون من کارمندم دخترم تازه عکس گرفتن با گوشی یاد گرفته بود منم تو دستشویی بودم اومد عکس گرفت البته خدا رو شکر سرپا بودم و شلوار تنم بود ولی رو سنگ دستشویی بعد فرستاده بود واسه رییس امور اداری مون که آقا هست بعد چند ساعت رفتم تو ایتا دیدم عکس رو فرستاده دنیا رو سرم خراب شد خیلی ناراحت شدم بدون اینکه ببینم عکس رو دیده یا نه سریع پاک کردم بعد پیام عذرخواهی گذاشتم و اونم گفت آره فهمیدم اشتباه شده تو اداره هم همدیگر رو دیدیم یه لبخندی زد و رد شد

سلام عزیزم
چند روز بود زایمان کرده بودم خواهر زادم و همسرش اومده بودن دیدنم
بعد همسر خواهر زادم اومد جلو دست داد بهم منم نمی‌دونم چرا هول شدم گفتم مرسی ممنون 😐😐😂😂😂😂😂

ی بار دوستم گفتم همسایمون فوت کرده دارم میرم اونجا گفتم بسلامنی😂😂😂😂

من خیلی ناراحتم همش فکر میکنم خجالت میکشم بعش عمه شوهرم خیلی باکلاس و با اخلاقن و ایمنا عید اومدن خونه پدر شوهر و خاهرشوهرام بعد گفت ببخشید به همتون زحمت دادیم من گفتم بع ما زحمت ندادین خونه ماهم بیایین من هنوزم بارش میوفتم خجالت میکشم چرا اینجوری گفتم

وای برای من خجالت اوره دانشجو بودم استادم یه پیر مردی بود خیلی منو دوس داشت همیشه هرکاری داشت بهم میگفت لیوان ابش خالی شد وسط کلاس جلو اون همه پسر اومدم بگم استاد لیوانتونو بدین اب کنم گفتم استاد ابتو بده بیارم😱😱😱
وای وای وای کل کلاس منفجر شد استادم میگفت من یه دور الان خندیدم یه دور شب با زنم میرم میخندم پسرای بیشعور برام دست گرفته بودن 😅 روم نمیشد سرمو بلند کنم

یه بارم ما داشتیم فیلم جشن یکی و نگاه میکردیم دیدم یه پسر تو فیلم جلو دروازه نشسته تکون نمیخوره گفتم چقد شکل مونگلاست یهویی جو سنگین شد .بعدا فهمیدم مامانش کنارم نشسته بود و یکی از تماشاگران فیلم بود یعنی هنوزم بهش فکر میکنم از خجالت میخوام آب شم

یبار به یه خانومی ک ترک زبان بود و بچه هاش هم کلا ترکی حرف میزدن میخواستم بگم فارسی حالیتون میشه؟گفتم حارسی فالیتون میشه؟😕😂😂😂

وایییی اینم بگم. تعریف از خود نباشه من قیمه بادمجونام حرف نداره
بعد مامانم اینو پیش بقیه گفته بود من خالمینارو چند روز پیش دعوت کرده بودم خونمون خالم گفت ک قیمه بادمجون درست کن. بعد درست کردم دلتون نخواد خیلی ام خوب شده بود‌. بعد داداشم سر سفره خواست تشکر کنه گف آبجی دستت دردنکنه گوشتاش خیلی خوشمزه بود 😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑

پدر شوهرم از حمام آمد بیرون خواستم بگم عافیت باشین هول شدم گفتم سلام

برا صاحبخونمون یکم دلمه بردم من به اون میگفتم دستتون درد نکنه😕😕


داهاتمون یکی رفته بود ختم برا ناهار دعوت بود موقع اومدن به صاحب عزا گفته بود دستتون درد نکنه خیلی خوشمزه بود😂😂😂

یه بارم همسرم از تهران اومده بود شب رفته بودم دروباز کرده بودم بغلش کردم پدرشوهرمم اومد بود بیرون ببینه صدای چیه مارو دید😅😅وای اب شدم از خجالتتتتت

یبار من و زنداداشم و اجیم داشتیم در مورد دختر عموم که گردنش کبود بود و اسراااار داشت همه ببینن حرف میزدیم
گفتم حالا مثلا کردن چیه که اینا میخوان بکنن تو چشمون خب نوش جونت که دیشب با شوهرت س ک س داشتی خب به ما چه خلاصه یکی من میگفتم یکی زنداداشم یکی اجیم همش هم با جزییات🤣🤣🤣یهو داداشم از اتاق اومد بیرون با سری در یقه فرو رفته زد بیرون 🤣 همه حرفامون و شنیده بود 💔💔😂😂

یبارمامانم میخاست بگه سلفی بگیریم جلو همه گف بیاین س ک سی بگیریم یبارم به تاندون گفت ک ا ندوم یبارم من جلودومادمون به قرص اکس گفتم س کس

یه بارمامانم به خواستگارای خواهرم موقع خدافظی گفت پاهاتون دردکنه.ماترکها میگیم ایاخلاریزی آقریماسین.مامانم برعکس مامانم گفت ایاخ لاریزی آقریسین😂😂رفتن پشت سرشونم نگاه نکردن😂😂

توی جمع حرف از راحت خوابیدن بود اومدم بگم همسر من راحت میخوابه برگشتم گفتم همسر من سرشو میزاره میره😬همه با هم خندیدن گفتن چی و من دوباره جمله را تکرار کردم اونجا فهمیدم چه سوتی دادم چون جمع زنونه و مردونه بود

یبارم رفته بودیم خونه خالم بعد پسرش جوونه خدافظی کردنی خواست خیلی بهمون احترام بزاره یهو گفت بازم اینجوری مزاحم بشین🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤭🤭🤭🤭

پدربزرگ همسرم خواست پروستات عمل کنه🥲
اومدم ب خاله همسرم زنگ بزنم حالش بپرسم
گفتم انشالله ب سلامت زایمان کنه😢😆😂😂😂😂
من😥🤣🤣🤣🤣🤦🏻‍♀️
پیرمرد ۸۰ ساله🤰🏻

سوتی ک فراوون دادم بیش از حد یعنی
اما بخوام یکیش و بگم این بود که عقد بودیم شوهرم اومد داخل حیاط بابام اینا باهام کار داشت من اومدم جلو در راهرو ک صحبت کنیم اونم ن گذاشت ن برداشت منو بغل کرد و یکم بازیگوشی کردیم
یهو دیدم در ماشین بابام ک توی حیاط دقیقا روبروی در راهرو پارک بود باز شدو بابام پیاده شد سرش و انداخت پایین و نمیدونم کجا محو شد
شیشه هاش دودی بود من متوجش نشده بودم 😵‍💫😵‍💫😵‍💫

خودمو یادم نیس ولی یبار جاریم بد سوتی داد🤣🤣🤣 داشتیم می‌رفتیم شمال با ماشین اونا
بعد همرامون مشروب بود چند تا بطری.
بعد ایست بازرسی ماشینارو نگه می‌داشت یهو جاریم به شوهرم گف داداش دربیار از پنجره بده بیرون تکونش بده ( منظورش بطری‌ها بود)🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 وایییییییی برادر شوهرم ینی تا خود شمال فقط داشت می‌خندید 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

دیروز عمم آی یو آی کرد تو شهر ما خب بعد داشتن میرفتن روستاشون تو ماشین بودن گفتم کجایی گفت تو ماشین گفتم باشه چیکار کرد دکتره 😆😆😆

عمم زیاد سواد نداره به آی یو آی میگفت آی وی اف میکنه بیهوش میکنه وو منم به خاطر اون پرسیدم که چیکار کرد دکتر🤣🤣🤣

این لباس میخوام

غیبت طرفو اشتباها فرستادم ب خود طرف

سوال های مرتبط