۳۵ پاسخ

نه خواهر هیچکس هیچ کاری برام نکرد با هر دردی ک داشتم خودم پاشدم .

نه ریدم تو شانسم 😂

درسته خدا همچیز به ادم نمیده من همسرم خیلی کمک می‌کنه من خیلی دوست داشتم این اخریا برم خونه مامانم خیلیم اسرار می‌کنه بیا اینجا ولی چون بالا سر خونه مادر شوهرم زندگی میکنم نمیتونم برم اگه برم باهام قهر می‌کنه یه تیکه هایی میندازه که اگه تیغم بزنن دردش کمتره اگه قراره تا همیشه همینجا زندگی کنم از خدا می‌خوام صبر زیاد بهم بده یا خدا کمک کنه برم یه خونه دیگه خدای مهربان هرچی طلاحته به من بده 🤲🏻

همسرم از اول بارداری همش کمک حالم بود همه کارا مثل ظرف جارو اینارو انجام میده فردام قراره مامانم خواهرم مادرشوهرم دوستم بیان خونمو کلا تمیز کنن خونه تکونی کنن برام ولی غذااینا خودم همش درست کردم

مامانم سر کوچمونه ولی چون بچه ی سوممه شاید خوشش نمیاد یک بشقاب غذا تا حالا برام نفرستاده خونمم نمیاد کاری کنه میگه هر کی حامله میشه شوهرش باید براش کار کنه 🥴

آخ منم از مامانم حتی بدم اومده
مادر شوهر ندارم تو شهر دیگه ام هستم
تو نه ماه حاملگی سرجمع دوهفته نیومد پیشم
همه اش هم پشت تلفن باهام دعوا میکرد و اعصابمو خورد میکرد
بیشتر حاملگیم رو تنها بودم و تصمیم دارم بعد از زایمان رابطه ام رو با مادرم کم کنم

من مامانم خیلی زحمتمو کشید هرچی هوس میکردمو برام‌میپخت
ولی مادر شوهرم اصلا هیچی تازه زنگ میزد ما رفتیم فلان جا فلان چیزو خوردیم
الان بچمو میگیره اعصابمو خرد میکنه

مامان من 12هفته کدبودم از مشهد اومد لاهیجان پیشم چون سرکلاژشدم.الانم ک2هفتس زایمان کردم چون بچم ریزه تا40روز پیشمه.

نه والا کارامونو خودم و همسرم انجام میدیم برای زایمان هم قراره مادرشوهرم بیمارستان بیاد باهام بعدم ده روزی پیشم باشه خدا خیرش بده

توی بارداری من خودم سرکار هم میرفتم کارای خونمم خودم میکردم جارو برقی رو شوهرم میکشید
ولی وقتی بچه بدنیا اومد خییییلی زحمتمو کشیدن

من تو بارداری قبلی با مادر شوهرم یه جا بودیم خیلی کمک میکرد بنده خدا هر روز پله هارو میومد بالا بهم سر میزد و کلی میرسید الان که جدا شدیم میفهمم چه نعمتی بود
ولی کار داشته باشم هم مامانم میاد هم مادر شوهرم

من مادرم پاهاش درد داره خواهرم هم اصلا نیومد خونم همیشه ی بهونه داره که قهر کنه و نیاد سر دوتا بارداری هم باهم قه‍ر بودیم بیمارستان هم کسی و ندارم بیاد ولی ی دختردایی دارم از خواهر عزیزتر اون قراره بیاد پیشم انشاالله

من اگه مادرم نبود‌میمیردم

بله مامانم وخواهرم وجاریمو و.یه همسایه که تا عمر دارم دعا گوشم خیلی هوامو داشتن .

من با اینکه مامانم خوبه و اینا
ولی هیییچ کمکی ک بهم نکرد
ازم کار هم میکشید
همشم می‌گفت آدم باید زرنگ باشه
خیلی پشیمونم،خیلی

ن والا خواهر سر دوتا بارداریم هیچ کس جزن همسرم مادرم تاحالا نگفته بیام برات کاری انجام بدم منم بهش چیزی نگفتم تو جفت بارداری هام کل کارامو خودم کردم بدونه منت

من فقط همسرم
موقع بارداری یکم اره
زایمان فقط ۱۰ روز به زور
شب بیداریا تنها بودم و همسرم کمکم کرد
چکاپ اولیه نوزاد خودم بردم مامانم نیومد
واکسن خودم
ختنه خودم
الان اثاث کشی دارم خودم
خودم و خودم و همسر عزیزم

من مامانم ازم دوره واسه زایمانم اومدخودم نذاشتم کاری کنه زیاد
دلم نیومد

من مادرم دوره ازم
تا حالا که هیچکس کمکی بهم نکرده حتی شوهرم
خودممو خودم

مامان من ک بیجاره ازاول کنارم بود

از کسی توقع نداشته باش تا ناراحت نشی.من سر بارداری اولم و الان همه کارامو خودم کردم. فقط این دفعه مامانم خودش اومد سرویس‌های آشپزخونه رو کمکم مرتب کرد.همین.توقعی از کسی ندارم واسه همین اگر اومدن که لطف کردند نیومدنذ هم خدا بزرگه

عزیزم باید خودتو اماده هر کاری رفتاری بکنی از کسی حتی مادر خودت توقع نداشته باشی منکه اینجوری کردم حال اعصابم الان خوبه راحترم و اینک نمیزاشتم کسی برام کاری کنه یا توقعی داشته باشم حتی تو استراحت مطلق بودم خودم بلند میشدم کارامو میکردم ولی مادرشوهرم بیشتر هوامو داشت

والا هیچکس ن خواهر ن مادر فقط فقط همسرم بود
منم دلخورم ازشون

من با خانوادم ۱۲ ساعت فاصله داریم اما امسال عید رفتم اونجا اصلا اجازه نمیداد دست به چیزی بزنم ولی خودم دویت نداشتم یه جا بشینم کسی کارامو انجام بده ولی اینجا همش خودم دارم همه کار انجام میدم شوهرم اصلا تو کارای خونه کمکم نمیکنه تا الان کلا دوبار ظرف شسته

نه عزیزم تازه بهشم گفتم شاکی شد😐😐😐رفت رو اعصابم

من مامانم ومادرشوهرم سنگ تموم گذاشتن برام

من هرازگاهی مامانم میاد، ولی چون خودشم کمر درد داره باید عمل کنه توقع ندارم کارای خودشم بزور انجام میده

خیلی واقعا
مامانم راهش دوره ازم ولی میاد ی‌وقتایی یک هفته میمونه
کلی کارامو میکنه
کلی غذا میپزه میذاره یخچال و میرع🥲
مادرشوهرم هم در حد تمیز کاری های سطحی میاد واسم کار میکنه

ی غذایی هم برا پسر گلش میده پایین🙂

مامان ازم دوره چون میریضه هم نمیتونه جایی بمونه هیچ کسی هم ندارم دخترم سنی نداره بخدا کاری کنه خودم هم یه مدت جفتم پایین بود وامینو سنتز انجام دادم مامانم 10روز پیشم بود راصیم از مامانم اونا هم گرفتارن نمیتونن دایم بیان شوهرم خیلی فشار نمیاره برای غذا درست کردم البته تا 6ماه اول همش بیرون بر میخریدیم من نمیتونستم ویار داشتم

تنها کسی که کمکم کرد مامانم بود با وجود خواهر معلولم با اینکه از اول بارداری تا الان استراحتم ولی در عوضش خوانواده شوهرم تلافی کردن محل ندادن هیچ مادر شوهرم عمل کرد آوردنش خونه ما که من جمعش کنم منم تا یه هفته هرجور بود رد کردم بیشتر از اون بچم داشت سقط میشد دیگه اینقدر درد داشتم گفتم نمیتونم نگهداری کنم که دعوای بدی راه افتاد خوانواده ها درگیر شدن

خواهرم بنده خدا میومد کمکم فقط برا جارو ولی شوهرم اصلا

من الان نزدیک هشت ماهه بیشتر خونه مامانمم کارای خونمم مامانم میاد انجام میده بنده خدا تمام وقتشو صرف من کرده البته من خیلی ویار سختی داشتم چن باری بیمارستان بستری شدم خدانگهدارشون باشه مامان بابام کم نزاشتن برام

من بیشترهمسرم کمک حالمه کارای خونع رومیکنه

نه عزيزم تازه يه بچه دو سالم دارم
دخترمم بدنيا اومد فقط هفت روز خواهرم اومد
مامانمم سنش بالاس توقع كار كردنم داره تازه

مادرشوهرم هیچ کار نکرد مادر بزرگ شوهرمم چند وقت پیشش بودم بعد با کلی دلخوری از دلم در اورد

سوال های مرتبط