۱۳ پاسخ

حرف بدی ک نزده چرا ناراحت بشین شما اخه🤕

اتفاقا به نظرم خیییلی کار درستی کردین تو این دورع زمونه به چشاتم حتی اعتماد نکن چه برسه دیگران اصلا نذار بچه تنهایی جایی بره

اتفاقا حرف بدی زده . الان شرایطی نیست ک بچمونو تنها بذاریم جایی بره . ب نظرم کاملا محترمانه میگفتی عمو جون پسرم بدون مامان باباش جایی نمیره ... وقتی هم خونه خودت هستی این حرفو با پسرت تمرین کن . اگ کسی بهش گفت خودش بگه ن

آفرین بهت درست ترین کارو انجام دادی
هیچ جا بچتو تنها نفرست

من هروقت هرکسی میاد البته قابل اطمینان میزارم بره بعد یکساعت زنگ میزنم اگه بهونه نیوورد بیشتر بمونه بعد خودمم میرم سراغش

خوب کردی منم بابای خودم ی بار خواست با بچم تنها پیاده برن بازار میوه بگیرن نذاشتم

تنها رفتنش درست نیس

من اوایل خیلی حساس بودم اجازه نمیدادم خونه عمو دختر طبقه بالا پدر شوهرم وقتی میریم اونجا با دخترش ۶ سالش میرن بالا بازی میکنن ولی مادرشون هم هست . کلا من دخترم خیلی عموش دوست داره عموش هم دخترم ‌ . اصلا دلم نمیاد فکر بدی کنم دختر خودش هم این ۶ سال پایین خونه پدر شوهرم بزرگ شده مامانش سرکار می‌ره

منم نمیزارم

خوب کردی منم بدم میاد فقط بگو چه بهانه ای آوردی که یاد بگیرم

به نظرم حرف بدی نزده
خوب بازی میکردن

برا چی بدت اومد؟خیلیا همینطوری میگن
من عموی خودم به نورا میگه بیا بریم خونمون با بچه‌ها بازی کن
از روی محبت میگن

جاری من دوسال مارو خونه اش دعوت نکرده نیازی نیست خیلی مارو دوست دارین خونتون دعوت کنین بیایم

سوال های مرتبط

مامان مامان دوقلوها مامان مامان دوقلوها ۳ سالگی
مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما