دیگه ساعت 8 و 20 دقیقه بود مدام فشار داشتم و احساس دستشویی اذیت ام میکرد که ماما همراه ام گفتن به خاطر فشار بچه است اشکال نداره راحت باش اگر هم دستشویی کنی عجیب نیست و به ورزش ها ادامه دادیم
اینجا باز مجدد معاینه ام کردن آنقدر انرژی گرفتم و خوشحال شدم که نگید
نتیجه معاینه ساعت 8 و 20 دقیقه => 9 سانت بود کیسه آبم رو زدن همین جا افاسمان که خیلی بالا بود چون حالت تهوع هم داشتم سر بچه کامل حس میشد گفتن یکم لبه دار شده خیلی کم بعد گفتن اجازه بدید با ورزش لبه رو رد کنم که گفت ماما خیلی کمه با دست درست کردم 🥲
دیگه نزدیک یک ربع به 9 بود و ماما ام گفتن دیگه 10 سانت شدی زور بزن بریم روی تخت زایمان زور زدنم به خاطر اینکه استراحت نداشتم خیلی خوب نبود تو چند پوزیشن مختلف بهم گفتن زور بزنم یکی چهاردست و پا یکی چمباتمه یکی هم طاق باز دست زیر زانو
به نظرم سجده و چمباتمه اش خیلی بهتر بود
دیگه ساعت از فاصله یک ربع به 9 تا به دنیا امدن بچه ام فقط زوی تخت زایمان 30 دقیقه بود من ساعت 9 دیدم روی تخت زایمانم هستم و مدام حس زور داشتم با دکترم تماس گرفتن منتظر بودن بیان
تمام پرسنل جمع شده بودن دکترم که آمد همه میپرسیدن از کادر درمان هستی یا ماما هستی ؟ بچه دوم ات هست یا شکم سومی هستی
دیگه ساعت 09:15 صبح بود بچه ام به دنیا آمد حس شیرین غیر قابل وصف گذاشتن تو بغلم بلافاصله تماس پوست با پوست اسمشو صدا زدم
یک خانمی بنده خدا روبه روم بود 41 هفته بچه دوم ماما همراه نداشت و تنها بود 1 روز کامل بود بستری بود هیچ دردی هم نداشت خیلی دلم براش سوخت داشت پیشرفت منو میدید از ته دل براش دعا کردم راحت زایمان کنه و بنده خدا اصلا ورزش نمیکرد ماما همراه ام بهم گفت بعضی هزینه ها مثل گرفتن ماما همراه اسراف نیست منم بهش گفتم برو راهتمایی اش کن حداقل از روی من نگاه کنه ولی ایشون گفت نه از ماما بخش اگر بخوان بهش راهنمایی میکنن
از ابتدای ماه 9 بارداری دیگه برنامه ام رو دقیق تر و هدفمند تر کردم
هفته ای 3 بار حیپای بارداری با خود خانم آبادی
هفته ای 2 بار کلاس های زایمان راحت شرکت کردم
و دقیق از ابتدای 36 هفته پیاده روی هرروز 01:30 ، پله نوردی روزانه 30 دقیقه و تمارین القایی هرروز دقیق 01:30 انجام میدادم جوری شده بود از درد زانو نام امام زمان رو صدا میکردم و با پماد دیکلوفناک زانوهام رو میمالیدم ولی هرروز ورزش مو انجام میدادم مقید بودم به انجامش
به جلسه پیاده روی و پله نوردی که رسیدیم هدفمند تر هم شد و دیگه از همون روز تا روز زایمانم پله نوردی القایی و پیاده روی القایی میکردم حتی مسیری که انتخاب کرده بودم برای پیاده روی جدول داشت و تایم شب میرفتم و برام نگاه بقیه هم اهمیتی نداشت مخصوصا قسمت توقف که پشت چراغ قرمز مجبور بودیم تو چهارراه با همسرم توقف کنیم من مدام با جدول پیاده روی القایی میکردم
اسم بیمارستان: بیمارستان مهر
⭕اسم دکتر: خانم دکتر فاطمه مسگرپور
⭕وزن و جنسیت نینی: 2/960 (شکم اول) دختر 👧
⭕هفته بارداری که زایمان کردین: 39 هفته و 1 روز
⭕شهری که زایمان کردین: مشهد
⭕اسم ماماهمراه اگر دارین: خانم بهاریان
⭕چه دوره هایی با خانم ابادی گذروندین: حیپا بارداری ؛ دوپینگ ؛ زایمان راحت
سلامبه همه مامانای گل و خانم آبادی عزیزم 😍
میخوام تجربه زایمان ام رو براتون بنویسم تا تاثیر ورزش ها و نکاتی که خانم آبادی بهمون آموزش میدن رو متوجه بشین☺️
کارهایی که انجام دادم:
۱. دو دوره حیپا بارداری از ابتدای ماه 6 بارداری 2 بار در هفته
۲. دو دوره زایمان راحت
۳. از ابتدا 6 ماهگی به صورت منظم ورزش روزانه
۴. از ۳۲ هفته سجده و گربه تیلت لگن
۵. از ۳۴ هفته ماساژ پرینه
۶. از 36 هفته کپسول گل مغربی
۷. از ماه 4 تا آخر بارداری ، هر روز توسل به ائمه و استعانت از خدا خاصه 2 ماه آخر سوره انشقاق، ذاریات ، نادعلی، یستشیر، احتجاب ، یستشیر
۸. آبزن زایمان ، دمنوش تحریک سینه ، نقاط فشاری
۹.ورزش تقویت واژن و سینه و تمارین تنفسی پیش پرانایام هر روز
¹۰ . حرکت هوش جنین تا ماه 8
از ماه 5 دوست داشتم ورزش رو شروع کنم به خاطر زایمان خواهرم و مسافرتی که رفتم به تعویق افتاد و اول ماه 6 شروع کردم به رعایت نکات دوره و تمارین
از ابتدای ماه 6 یوگا بارداری تهیه کردم و 3 بار در هفته یوگا و 1 بار مدیتیشن منظم انجام میدم
هر 40 روز یک ختم برای خودم مشخص کرده بودم و برای آرامش ذهنم و ارتباط با خداوند انجام میدادم
با ماما همراهم تماس گرفتم ایشون گفتن نمیتونن بیان و شخص دیگری که خانم بهاریان باشند فرستادند بعد هم درخواست اپیدورال کردم که از نظر ماما همراهم کسی که تا 6 سانت رو تو خونه تحمل کرده بقیه شو هم قطعا میتونه ولی من 3 شبانه روز بود نخوابیده بودم و هرروز 1 ساعت فقط خوابیده بودم تمام روز یا کارهای زایمانم زو انجام میدادم یا ورزش ها شب هم خیلی درد داشتم مخصوصا وقتی دراز میکشیدم برای همین تحمل درد بیشتر رو دیگه نداشتم
دیگه اپیدورال تزریق شد ماسک اکسیژن خواستم یک هیتر گرم ماما همراهم اوردن یکم استراحت کردم بعدش با درخواست خودم دیگه شروع کردیم ورزش کردن پوریشن های گربه تیلت لگن چمباتمه 3 درجا 3 فوت چمباتمه و حرکت قیچی با زانو بسته و یکبار با زانو باز بیشترین حرکاتی بود که مدام میرفتم از ساعت 05:15 تا اینجا ساعت 7 بود من رسیده بودم به 8 سانت مامام مدام میگفت همکاری ات عالیه کجا دوره دیدی و مدام تمام پرسنل بخش زایمان بهم میگفتن از کادر درمان هستی با همه شوخی میکردم با اینکه درد داشتم پرستارها مخصوصا خیلی باهام دوست شده بودن
یکشنبه شب دیگه کلا نخوابیدم اصلا به دراز کشیدن نمیرسیدم اولش 20 دقیقه یکبار درد داشتم بعد دیگه انقدر حالم بد بود و فشار به مقعد زیاد بود هی میرفتم دستشویی آب گرم میگرفتم کمرمو و دلمو و یکجا هم سشوار داغ گرفتم بین دردها هم راه میرفتم خدا و ائمه مخصوصا امام زمان را صدا میزدم میگفتم کمکم کنید همسرمم اصلا از خواب بیدار نمیشد 😂
ساعت 3:30 صبح روز دوشنبه 28 مهر بود 39 هفته و 1 روز بودم صدای اذان صبح رو شنیدم دیگه از خدا کمک خواستم در حالی که لنینگ فوروارد زده بودم و در حال چرخش لگن بودم یهو حس کردم یه چیز داغی ریخت رو پاهام ....اول فکر کردم کیسه آبم هست بعد دیدم خون ریزی کردم خون ریزی ام انقدر شدید و رقیق بود با عرض معذرت که بلند با فریاد همسرم رو صدا زدم گفتم پاشو من علامت خطر دیدم دیگه بلند شدیم نماز صبح رو خوندم وسایلمو جمع کردم رفتیم سمت بیمارستان ساعت 5 شده بود
رسیدیم بیمارستان ساعت دقیق 05:15 بود معاینه کردن ازش در مورد افاسمان و وضعیت بچه و سانتم پرسیدم بلافاصله گفت شما ماما هستی که گفتم معلومه نه دوره دیدم
نتیجه معاینه بسیار خوشحالم کرد گفتن استیشن بچه عالی تو لگن آمده ، افاسمان عالی 60٪ ، 5 رو به 6 سانت
بعد لباس پوشیدم رفتم دوباره معاینه کردن 6 سانت شده بودم خیلی خوشحال بودم بیشتر درد ها رو خونه کشیدم و منظم رفتم و نتیجه زحماتت و تلاش هامو دارم میبینم
از هفته 34 ماساژ پرینه منتهی 1 هفته به خاطر عفونت قارچی ماساژ پرینه و کپسول گل مغربی مجبور شدم 1 هفته متوقف کنم
آبزن و دمنوش ها به صورت رقیق استفاده شد از روزی که مجاز شدم
این وسط کارهای خونه و قبل زایمانمم انجام میدادم
36 هفته و 6 روز رفتم معاینه نتیجه معاینه افتضاح بود و اصلا جا خوردم نتیجه معاینه => استیشن بچه بالا و هنوز وارد لگن نشده ، دهانه رحم بسته و سفت ، بدون افاسمان و دهانه رحم خلفی
خیلی جا خوردم چون تقریبا نصف روز ورزش میکردم
از همونجا دیگه با اراده بیشتر به ورزش هام عمل کردم
تاریخ احتمالی زایمانم 4 آبان بود و قرار شد تو 39 هفته یعنی 27 مهر برم معاینه تحریکی
منتهی من از 19 مهر به بعد دردهای نامنظم و پراکنده داشتم مخصوصا وقتی ورزش القایی میرفتم احساس تیر کشیدن و باز شدن رحم رو حس میکردم از جمعه درد های زایمانی ام شروع شد 26 مهر درست قبل یکشنبه که قرار شده بود برای معاینه تحریکی برم شب انقدر درد داشتم از درد تو خواب پریدم دیدم احساس میکنم خیلی فشار روی مقعد و واژنم زیاده شکمم سفت میشد و یک حالت پریودی بهم دست میداد
ولی تایم گرفتم دیگه خیلی نامنظم هست یکی 2 ساعت یکبار یکی 1 ساعت یکی 4 ساعت
دیگه این شد صبح یکشنبه زنگ زدم به مطب دکترم گفتم اگر ممکن هست من سه شنبه بیام دکتر خیلی چون بی خوابی اذیتم کرده بود تو طول روز کارهای قبل زایمانم انجام میدادم و ورزش میکردم شب هم نخوابیده بودم و کلافه بودم تقريبا
عزیزم اگر تجربه من رو میخوای
ورزش خیلی مهمه خانم آبادی اگر بشناسی من با ایشون ورزش میکردم پکیج زایمان راحت شون 189 تومن هست ولی کلی ورزش بهت میده تا هم سر بچه بیاد پایین هم درست تو لگن قرار بگیره تو ایتا سرچ کن میاد
هم اینکه ماما همراه هزینه اضافی نیست
شرح زایمانم رو برات میفرستم زیر همین پست بخون اگر دوست داشتی
منم نداشتم بیمارستان خصوصی بودم
تازه خلوتم بود به جای یکی سه تا بالاسرم بودن 🤣
شروع کن عزیزم
من از ۳۶هفته شروع کردم منکه چون شهرستانم کلا یه بیمارستان بیشتر هم نداریم ماما خصوصی میگیرم ولی رسیدگی بیمارستان خصوصی اطلاعاتی ندارم
نه من که نداشتم ماما همراه خود بیمارستان خوب بود
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.