۲۰ پاسخ

تصادف کردیم طوریکه ۴ تا ماشین بزرگ بهمون زد جوری که ماشین رفت ضایعات ولی خداروشکر خودمون یه خراشم برنداشتیم

من ۳ تا سقط داشتم
که هرسه بخاطر ایست قلبی تو ۱۸ هفتگی بود‌
و خب بی دلیل و تقریبا بدون علت پزشکی،
ولی چون یه پسر داشتم
دکتر میگفت چیزخاصی نیست
همه چی چک شده بود
بعد از آخرین سقط
خیلی دل شکسته بودم
رفتم کربلا
خیلی حالم بد بود
اسمشو گذاشته بودم حسین
به امام حسین گفتم چرا ازم گرفتیش
عوضش رو بهم بده
وقتی برگشتم درست ماه بعد باردار شدم
فرض کن یکماه بعد سقط
مردم و زنده شدم از ترس
به هیییچ احدی نگفتم تا ۵ ماه
و خدا برام نگهش داشت و الان تو بغلمه
هدیه امام حسینمه🥰

ی شب با شوهرم رفتیم بیرون شام بعد‌ش تایم سینما داشتیم وسط اتوبان بودیم دیدیم ی ماشین از لاین مخالف پیچید جلومون مردم ازبس جیغ زدم حتی بهمم خورديم ولی خدا رو شکر ن خودمون طوریمون شد ن ماشین ی خراش کوچیک برداشت‌ رفتیم ب فیلممونم رسیدیم 🌺😍

من شوهرم بعدازدواجمون اصلا نمیتونست رابطه انجام بده از استرسو مخالفت زیاد با ازدواجمون اینجوری شده بود خیلی میترسیدم نتونه و آخرش به جدایی برسیم ولی خداروشکر با روانشناس و دعاهام درست شد و الان باردارم

پسرم بزرگترین معجزه خداست

بعد سالها ناباروری و‌ سه تا آی وی اف ناموفق خدا پسرمو بدون هیچ دارویی طبیعی بهم داد

بزرگترینش این بود که سه سال رفتم دکتر برای بچه دار شدن ولی گفتن تا ۵سال نمیتونی بارداربشی منم دیگه نا امید شدم بعد از چهار ماه فهمیدم باردارم رفتم دکتر تو سونو گفتن ۸هفته بارداری اصلا باورم نمیشد خیلی خوشحال بودم الانم پسرم ۱۳ماهشه

حاملگی سختی داشتم خیلی سخت بعدشم ۳۵ هفته اومد رفت دستگاه 🥺بعد خودم هشت روز ی تیکه از جفت تو بدنم مونده بود روز هشتم با ضریب هوشی ۲ بردنم بیمارستان نه خون نداشتم ن چیزی ایست قلبی و کلیه داشتم میخاستن دیگه مستقیم ببرن سرد خونه🙂شوهرم امام حسینو صدا میزنه میگه برش گردون قول میدم بیارمش پابوست ب طرز خیلی عجیبی دستامو‌تکون میدم سریع میبرن اتاق عمل اونجا خیلی کارا میخان بکنن مثلا رحم باد کرده بود میخاستن برش دارن یهو برگشت ب حالت قبلش ....بعد از مدتی توی ای سیو بودن برگشتم ب آغوش خانواده🙂💙پسرمم ک یک ماه و نیمه شد برای اولین بار رفتیم کربلا

دخترم😍😍

پسرم 🥰
بارداری خییییییلی سختی داشتم
اولش خونریزی کردم و بستری شدم
کرونا گرفتم گفتن باید بچه رو بیخیال شیم مادر بمونه ۳۰ هفته بودم
سه هفته بستری شدم
اومدم خونه بعد دو روز کیسه ابم پاره شد
دو هفته دوباره بستری شدم
زود به دنیا اومد
بعد سه روز تو ان ای سی یو یهو بد حال شد
رفتم با دکترش صحبت کنم گفت خانم دعا کن بچت بدون دستگاه نفس نمیکشه
اومدم خونه انقدررر گریه کردم باب الحوائج رو صدا زدم قسمش دادم به امام حسین
گفتم اسمشو میذارم حسین بچمو سالم بده بغلم
و حالا امیر حسینم همه عمر و جونم پیشمه 😍😭

سال 1401 رفتم دانشگاه اصفهان مدرکمو بگیرم همون روز اعتراضات و شلوغی ها بود و من تیر خوردم دوتا تو چشمم یکی تو دستم و دوتا زیر چونم تا یک ماه کلا بینایی نداشت یه چشمم اما خدا رو شکر بیناییم برگشت دکتر میگفت یه میلی متر پایین تر خورده بود کور میشدی

از تخمدانی که لوله ش بخاطر دوبار جراحی خارج از رحمی از بین رفته بود و نداشتم باردار شدم و دکترا گفتن علنا معجزه بوده چون اون یکی تخمدانمم اصلا فولیکول نداشت و تنبل بود ..

پسرم بنظرم بزرگترینش بوده تا الان چون فکر میکردم باردار نمیشم و کلا بیخیالش شده بودم

بعد ۱ سال و نیم اقدام باردار شدم ولی سقط شد سه ماه بعد با اینکه هیچ توقعی نداشتم و تو باشگاه ورجه‌وورجه میکردم فهمیدم باردارم

پسرم آن تیش بالا بود خیلی ۶ آمینو دادم سالم بود خیلی اسرس داشتن

ای جونم

معجزه زندگیم این که فهمیدم بعد دوسال دکتر مهراد رو باردار هستم یعنی قشنگ عرر می‌زدیم وقتی بی بی چک دوتا خط افتاد

منم 27هفته بودم از بیمارستان کرج اعزامم کردن بیمارستان تهران گفتن همه علائم زایمان زودرس و داری بعده یساعت رفتم تهران گفتن همه چی خوبه سخت گذشت اون شب ولی معجزه رو به چشم خودم دیدم چون خونریزی ،درد زایمان ،همه چی داشتم ولی خداروشکر الان معجزه زندگیم تو بغلمه ادم باید فقط از خدا نامید نشه ♥️

دخترم

چقدر عجیب🥲

سوال های مرتبط