بالاخره وقت کردم بیام گهواره از روز زایمانم بگم🥲👼🏻

۱۵ اردیبهشت تاریخ زایمانم بود اما یه روز قبل ۱۴ اردیبهشت ساعت ۵ و خورده ای صبح اون انقباضی که ازش حرف میزدن اومد سراغم اولش شبیه دلپیچه بود و فک کردم دستشویی برم اوکی میشه اما دیدم نه بعد از چند سری دستشویی رفتن این درد عادی نیست چون کم کم بعدش زد به کمرم شبیه درد پریود بود اما خیلی شدید تر زمانی که اندازه ۵ دقیقه دردم میگرفت واقعا غیر قابل تحمل بود اما وقتی ول می‌کرد انگار هیچ دردی ندارم هر یک ربع ۱۰ دقیقه این درد میومد سراغم و بعد بر طرف می‌شد باز فک نمیکردم نزدیک زایمانم باشه تا نزدیک ۷ صبح این درد و تحمل کردم اما دیگه دیدم داره غیر قابل تحمل میشه همسرم و بیدار کردم و چون ساکم آماده بود راه افتادیم سمت بیمارستان نه حموم رفته بودم نه آرایش کرده بودم هیچ جوره آماده نبودم برای زایمان بعد اینکه راه افتادیم توی راه آرایش کردم گفتم یکم روحیم خوب شه😂همسرم دید دارم آرایش می‌کنم تو ماشین گفت مطمئنی درد داری؟گفتم اره ولی زمانی که ول میشه درد راحت آرایش می‌کنم دردم که میگرفت دست بر میداشتم از آماده شدن
خلاصه که رسیدیم بیمارستان سوار ویلچر شدم و من و بردن سریع بخش زنان و زایمان ازم ان اس تی گرفتن و پرستار اومد برگه و دید گفت خانم امروز تایم زایمانت زنگ میزنیم دکترت بیاد اون روز دکترم هیچ عملی نداشت و من فقط بودم تا بستری شدم و همسرم رفت کارارو انجام بده و من و آماده کنن سرم و آمپول و اینا تقریبا تا ۱۰ و خورده ای طول کشید و دکترم خودش و رسوند بهم گفت نترس پسرت عجله داشت الان اتاق عمل و آماده می‌کنیم من تو این تایم دیگه فاصله دردام داشت بیشتر می‌شد بیاین تاپیک بعدی…

تصویر
۱۳ پاسخ

خرم سلطان😍 خدا حفظ کنه ماهور قشنگو🩵

چقد‌شما زیبایی اخه✨🩵

چقدر شما زیبایی و چقدر شبیه خرم سلطان❤️🥹

خووووودا نازی😍

چقدرزیبایید😍😍😍

ای جانم😍🥰

چقدر شبیه خرم سلطانی 😍 قدم نو رسیده هم مبارک باشه عزیزم 🥰

ااا این عکس همون دخترس که فروش آنلاین لباس داشت تو اینستا جشن تعیین جنسیت هم گررررفت

مبارک باشه عزیزم

دکترتون کیه عزیزدلم؟

ای جاااان، چه عکس نانازی 🩵💙

الهی عزیزم چه عکس نازی

الهی 🥰🥰

سوال های مرتبط

مامان ‌‌آیلین مامان ‌‌آیلین ۱ سالگی
خب منم اومدم که از زایمانم بگم
من دیروز ساعت ۸ کیسه آبم ترکید بدون هیچ دردی رفتم حموم آرایش کردم مسواک زدم ساکم رو که از قبل آماده بود برداشتم رفتم بیمارستان ۸ونیم بود نوار قلب و معاینه شدم که گفت ۳ یا ۴ سانت بازی ولی دردی نداشتم زنگ زدن دکترم که بیاد بالا سرم نیومد خیلی دلم شکست چون قبلش کاغذ داده بود که زایمان ویژه ام خودش میاد بالاسرم که نیومد اونجا یه دکتر دیگه رو معرفی کردن به ناچار قبول کردم منو بردن بخش زایمان بعدش دکترم اومد گفت درد داری گفتم نه از اول تا آخر بالا سرم بود خیلی خوش اخلاق بود با یه ماما همراهش هر دو واقعا خوش اخلاق بودن راسی برا گرفتن این دکتر هم ۵ میلیون دادیم ولی خب خوب بود بعدش ساعت ۱۰ اومد آمپول فشار زد یدونه هم آمپول ریه چون من ۳۶ هفته و ۵ روز بودم بعد ۱۰ و نیم اومد گفت درد داری گفتم نه یکی دیگه آمپول فشار زد که ساعت ۱۱ دردام شروع شد ولی اصلا دادوبیداد نمیکردم قابل تحمل بود مامانم رو هم از اول راه داده بودن داخل بعدش مادرشوهرم اومد بعدش مامان بزرگم اومد بعدشم خواهرشوهرم تا ۱۱ونیم پیشم بودن منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود که بعدش اینا رفتن ولی مامانم تا لحظه آخر پیشم بود ساعت ۱۱ ونیم دردم شدید شد که باعث شد جیغ بزنم دکترم معاینه کرد گفت ۶ سانتی یه ربع بعدش یدفعه حس کردم بچه داره میاد
ادامه تو تایپیک👇
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۴ ماهگی
پارت دوم
خلاصه من دیگه خسته شده بودم و ول کردم همه چیزو گفتم هر موقع خودش بخواد میاد دیگه
تا اینکه دیشب به همسرم گفتم بیا رابطه داشته باشیم تا پسرمو خوابوندم و اماده شدیم و تموم شد
ساعت ۴ صبح شد
دیگه خوابیدم تو خواب احساس کردم کمرم میگیره و ول میکنه
ساعت ۶ صبح بیدار شدم دیدم درد دارم
منظمم بود هر ۵ دقیقه میگرفت اما میتونستم تحمل کنم
دیگه رفتم حموم و آب داغ گرفتم به کمرم
بعدش اومدم یکم راه رفتم و وسایلمو آماده کردم
ساعت ۷ همسرمو بیدار کردم که بلندشو درد دارم و اماده شو که بریم بیمارستان
دیگه تا همسرم آماده شد ساعت ۸ شد تا اومدیم بیمارستان ۸ و نیم نزدیک ۹ بود
اومدم بخش زایشگاه ماما معاینه ام کرد گفت دو سانتی بستری باید بشی
زنگ زد به دکترم که بیا
به ماما هم گفتم که من تحمل درد ندارم و می خوام اپیدورال بزنم گفت باشه
وارد فاز فعال که شدی میان میزنن برات
دیگه به این هوا بودن که من کم کم باز میشم رفتن بهم سرم زدن و ضربان بچه رو چک میکردن
دیگه من دستشوییم گرفت گفتم می خوام برم سرویس
گفتن جیش داری یا مدفوع


بقیشو پارت بعد میزارم
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان آریا 👶🏻🩵 مامان آریا 👶🏻🩵 ۱ سالگی
بلاخره وقتش شد بیام از زایمانم براتون بگم 😊
تجربه زایمان سزارین :
من برای ۹ فروردین نامه سزارین داشتم اما خب پسرم عجله داشت زودتر بیاد پیش مامانش🥹❤️
۶ فروردین بود من مثل هر روز صبح که بیدار شدم کار های خونه رو انجام دادم و طرف های ظهر بود که رفتم دوش گرفتم و اومدم ناهار خوردم میخواستم سفره رو جمع کنم که کمر دردم شروع شد یکم دراز کشیدم که بهتر شه اما بهتر نشد دردم شبیه به درد پریودی بود و قابل تحمل ، به همسرم گفتم حس میکنم امروز زایمان میکنم
رفتم موهامو سشوار کشیدمو آرایش کردم
درد هام داشت بیشتر می‌شد و ترشح کشدار داشتم که حس کردم کیسه آبه
در این فاصله که آماده شم به همسرم گفتم ساک زایمان رو آماده بزار و خونه رو کمی مرتب کن
از شانس بد من اسانسورمون خراب شده بود
خونمون هم طبقه هفتمه🫠
چند تا شکلات شیرین خوردم اما تکون ها بچه رو حس نکردم نگران شدم و به همسرم گفتم بریم بیمارستان نوار قلب بگیریم
آروم آروم هفت طبقه رو اومدم پایین
رفتیم بیمارستان و بعد از معاینه فهمیدیم کیسه آب سوراخ شده و گفتن باید بستری بشی تا دکترت بیاد . واسم سوند گذاشتن
اینم بگم اصلا درد نداشت فقط یه حس سوزش مضخرف بود که بعد چند دقیقه اوکی شد
در این فاصله همسرم زنگ زد که خانواده ها بیان
نزدیک اذان مغرب بود که دکترم رسید😍
مامان پناه مامان پناه ۶ ماهگی
پارت 3️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه درد نداشتم حموم کردم یه رابطه بدون جلوگیری هم داشتم و خوابیدم که فردا بریم ۱۳ به در اما نگو خدا برنامه دیگه ای برای من داشت شب یه درد پریودی میگرفت و ول میکرد تو خواب هی از درد بیدار میشدم و باز خوابم میبرد نمیدونم هر از چند ساعت بود ولی هر دفعه هی شدید تر میشد دردام و اروم میشدم میخوابیدم ساعتای ۱۰ نیم صبح بود حدودا که بیدار شدیم یعنی در واقع شوهرم بیدار شد چون من هی میخوابیدم و بیدار میشدم تو خواب و بیداری بودم خواب کامل نداشتم کل شب رو خلاصه بیدا شد بهش گفتم حس میکنم قراره امروز بچه بیاد گفت چطور گفتم درد دارم گفت شاید مثل دردای قبلت کاذبه گفتم حسم اینو نمیگه گفتم بذارم زمان بگیریم
فک کنم هر از ده دقیقه در حد دو دقیقه درد میگرفت و ول میکرد و تا ۱۱ همینطور نمیدونستم درد زایمانه یا نه دیدم هی بیشتر و بیشتر میشه و قطعی به همسرم گفتم زنگ بزن خبر بده که نمیتونیم بریم این درد درده زایمانه گفت مطمئنی گفتم اره زنگ زد خبر داد من باید برم بیمارستان خانمم انگاری داره زایمان میکنه و من که دیگه مطمئن شده بودم رفتم حمام روز قبلش شیو کرده بودم فقط رفتم که زیر اب گرم باشم و یکم دیگه اسکات زدم حدود نیم ساعت زیر اب بودم و دردم هم همچنان همون بود هی شوهرم میگفت خب بریم دیگه هی من میگفتم بذار چه عجله ای داری من که اخر باید درد بکشم بذار یکم دیگه همینجا باشم
خلاصه تا ۱۲ خونه بودم و دیگه زنگ زدم به مامانم و اینا که میخوام برم بیمارستان درد دارم و اماده شدم و یه بار دیگه وسایلامو چک کردم و رفتیم بیمارستان ....
مامان delvin مامان delvin ۱۷ ماهگی
مامان مهگل🌛🌸 مامان مهگل🌛🌸 ۱۷ ماهگی
ساعت شد حدودا ۲ونیم یه ربع به سه که کم کم یه دردای خفیفی شروع شد ولی تقریبا تو یک ساعت خیلی فاصله انقباض و دردام‌ کم شده بود
یعنی از ساعت ۳ونیم به بعد، دردام‌ هر سه چهار دقیقه بود و تقریبا ۳۰ ثانیه درد داشتم هی داشت شدید تر میشد و به خودم می‌پیچیدم
یک ساعتی درو تحمل کردم اومد معاینه کرد گفتم خیلی درد دارم گفت خیلی خوب پیشرفت کردی الان سه چهار سانتی.همونجا دکترم زنگ زد گفت چرا اپیدورال نمیگیری؟؟ گفتم آخه میگن عوارض داره گفتم خودم دردامو تحمل کنم
گفت نه عزیزم چه عوارضی؟من دکترم. به حرف من بکن آمپول بزن هم دیگه درد نداری هم زمان زایمانت کوتاه تر میشه.اینطوری بخوای پیش بری، هفت هشت ساعت دیگه باید درد بکشی!
منم دیگه تحملم داشت تموم میشد گفتم بزنین چون خیلی درد دارم
دیگه فکر کنم ۵ سانت شده بودم که آمپول و زدن
انصافا از بعد آمپول خیلی آروم شدم و دیگه چیزی حس نکردم
قرار بود ماما همراهم بگیرم که خیلی یهویی این اتفاق افتاد.هماهنگ کردیم همونجا یه ماما همراه فرستادن واسم
از بعد آمپول ماما همراه اومد کنارم و یه سری حرکات بهم داد گفت انجام بده تا سر بچه کامل بیاد تو لگن
خوبیش این بود هیچ دردی حس نمی‌کردم و فقط ورزش میکردم
...
مامان نون خامه ای🥹 مامان نون خامه ای🥹 ۱ ماهگی
پارت دوم🩵✨️
معاینه کردن گفتن یک سانتی ان اس تی گرفتن انقباض چند تا داشتم گفتن بستری میشی باز امپول ریه بزنن و جلوگیری کنن از زایمان چون بچه نارسه بدنیا بیاد حتما‌ میره دستگاه فردا مرخصی دیگه بستری شدم مامانم پیشم بود تا شب همه چی خوب بود تقریبا ۱۲ شب بود مامانم خوابیده بود من زیر شکمم هی درد میگرفت هی ول میکرد من پریودیام دردم زیاده این درده از درد پریودی یکم زیادتر بود هی میرفتم دستشویی ولی دو قطره میومد مامانم بیدار شد گفت چقد میری دستشویی گفتم مامان درد دارم و همش میرم دستشویی گفت مبینا اینا درد زایمانه که 😳 گفتم نمیدونم گفت خب برو به پرستار بگو رفتم به پرستار گفتم درد دارم توروخدا بهم مسکن بزن نمیتونم بخوابم اومد بهم سُرُم وصل کرد که اصلا از دردم کم نکرد هر جور بود تا نزدیک صبح سر کردم نزدیکای صبح بود که مامایی که میخواستم بگیرم اومده بود بیمارستان یکی دیگه رو بزائونه پرستار گفته بود من درد دارم اومد تو اتاق گفت همش یه سانتی دخترِخوب اینجوری میکنی هنوز کجائه تو قوی درد زایمان باید استخونای کمرت از درد تق تق صدا بده قیافه من اون لحظه👈😐واسه دلداری دو تا هم دوستانه زد پشتم و رفت 😂 من استانه دردم خیلیییی پایینه با خودم‌گفتم اگه این درد مال یه سانته من بعدا بخوام زایمان کنم تا ده سانت میمیرم که😐 دردام هر لحظه بیشتر میشد شده بودم ۳۶ هفته و ۴ روز دردا بازم قابل تحمل بود من زیادی استانه دردم پایینه ساعتای ده صبح بود مامانم از درد من درد میکشید کلافه شده بود رفت‌ به پرستار گفت داره درد میکشه یه کاری بکن یه امپول مسکن قوی بهم زد ۵ دقیقه ای اروم شد باز شروع شد
مامان بشه💙🩵 مامان بشه💙🩵 ۱۸ ماهگی
خانوما سلام
تجربه زایمانمو میزارم شاید به درد کسی بخوره

من نوبت عملم یکم اردیبهشت بود که میشدم ۳۹هفته۱روز روز پنحشنبه درد پریودی داشتم میگرفت ول میکرد همش استراحت کردم که نکنه بچه زودتر بیاد ولی قابل تحمل بود دردش روز جمعم که میشدم ۳۸هفته ۵روز همچنان درد پریودی داشتم ولی قایل تحمل بود ساعت ۸شب بود رو تخت درازکشیده بودم فیلم میدیدم یهو تو دلم صدا داد گفت تق😂پیش خودم گفتم چه لگدی زد نامرد بعد چند دقیقه پاشدم یرم دستشویی حس کردم اب ازم ریخت نگاه کردم دیدم بلهههه شاه پسرم کیسه ابمو‌پاره کرده اومدم لباس زیرمو عوض کردم نوار گذاشتم مادرشوهرمو صدا کردم رفتن اماده بشن به مامانمو خواهرمو شوهرمو همه خانواده زنگ زدم بیاین بیمارستان😂
همچنانم درد پریودی داشتم ولی شدید نبود ساک و مدارک از قبل اماده کرده بودم برداشتم و رفتیم بیمارستان
رقتم بخش زنان اسم دکترمو گفتم نامه سزارینم نشون دادم گفتم کیسم پاره شده ده دقیقه پیش گفتن مشکلی نداره به دکترت زنگ میزنیم بیاد الان ازم شرح حال گرفتن مدارکمم گرفتن رقتم تو یه اتاق گفت شلوارتو در بیار ک معاینه کنیم مطمعن شیم کیسه ابت بوده و ان اس تی بگیریم و زیرمم زیرانداز انداختن منم کاری ک گفتن کردم گفتم از معاینه میترسم لازمه حتما اومد دید اب به چه شدتی داره ازم خارج میشه گفت نه معلومه کیسه ابته فقط ان اس تی میگیریم
درد داشتم ولی قابل تحمل بود گفتن دکترت گفته ساعت ۱۰میام برای عمل تااون موقع اتاق عملو‌اماده کنن
مامان هیرمان مامان هیرمان ۳ ماهگی
مامان فینقیلی مامان فینقیلی ۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت دوم
اینم بگم که گاهی احساس میکردم به بدنم دست میزنن اما هیچ دردی نبود. در حین بخیه زدن لرز کردم که برام امپول زدن خوب شدم. بعدش اوردنم تو ریکاوری که بهشون گفتم ماساژ شکمی رو تو بیحسی برام انجام بدن و هیچ دردی احساس نکردم بعد از اون تو ریکاوری دخترمو اوردن گذاشتن رو سینم که شیر بخوره.بعد از یه مدتی بردنم توی بخش
تا چند ساعت که بی حس بودم و هیچ دردی احساس نمیکردم بعد از اینکه بی حسی رفت کم کم درد رو احساس میکردم که با شیاف و مسکن قابل تحمل بود.
اینم بگم که من پمپ درد نداشتم.و درد کاملا قابل تحمل بود برام
همون شب اومدن که از تخت ببرنم پایین
اولین راه رفتن کمی سخت بود در حد چند قدم رفتم و برگشتم توی تخت اما خودم دوباره خواستم که کمکم کنن مرتب از تخت بیارنم پایین و راه برم هر بار که راه میرفتم وضعیتم بهتر میشد و بیشتر میتونستم راه برم و درد کم و کمتر میشد دیگه خودم شب توی سالن راه میرفتم. فرداش تا ساعت ۱۲ مرخص شدم.
تجربه من از زایمان این بود و واقعا هر بار دیگه برگردم عقب سزارین رو انتخاب میکنم. اما خب کلا سه روز بعد بدشانسی اوردم که حتما توی پارت بعدی براتون میزارم که خانمای باردار حواستونو جمع کنید.